کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی - خوارزمی | با تخفیف | 30بوک
به سایت 30 بوک خوش آمدید | ورود به سایت | ثبت نام
پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا

خوارزمی

قیمت اصلی: 250,000 ریال

مقدار تخفیف: 25,000 ریال

قیمت نهایی خرید شما: 225,000 ریال


اﻓﺰودن ﺑﻪ ﺳﺒﺪ ﺧﺮﯾﺪ

توضیحات:

انتشارات خوارزمی منتشر کرد: داستان یک پیرمرد ماهیگیر تنهای کوبایی که ?? روز تمام است که هیچ ماهی را نگرفته است و مورد تحقیر همکاران و همشهریانش قرار گرفته تا جایی که شاگرد وفادارش به خاطر فشارهای پدر و مادرش از او جدا شده. ولی باز خود را شکست خورده نمی بیند و قصد سفر به آب های دور را می کند تا اینکه در یک جدال کشنده و نفسگیر موفق به صید یک نیزه ماهی غول آسا می شود، با وجود این موفقیت راه برگشت پرمخاطره ای دارد و مجبور به مبارزه با کوسه ماهی های گرسنه می شود… . یک کتاب شاهکار از همینگ وی که آخرین اثر بزرگ و معروفش هم هست، رمان کوتاهی که در سال ???? در کوبا نوشته شد و در شرایطی که همینگ وی سالها بود که یا اثری رو برای چاپ در دست نداشت و یا اگر هم اثری داشت چندان مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار نمی گرفت و به اعتقاد خیلی ها همینگ وی با این اثر تونست فعالیت ادبی خودش رو کامل کنه و برای همیشه جاودان بمونه. بخش اول کتاب با نام «ارنست همینگ وی: یک دور تمام» از آقای دریابندری مترجم کتاب هست که بیشتر در مورد چگونه نویسنده شدن و اون نثر ساده ولی محکم و قوی همینگ وی هست و در قسمت هایی هم ویژگی های آثار اون رو بررسی می کنه و البته مقایسه اش با جیمز جویس و دیگر نویسندگان هم عصر همینگ وی. واقعا یک کتاب خوب از هر جنبه بود و طوری که آقای همینگ وی هم گفته یک داستان واقعی هست، چراکه همه عناصر واقعی و درجای خود هستند، پیرمرد یک پیرمرد واقعی هست و درچارچوب خودش رفتار میکنه نه مثل یک فیلسوف یا یک نویسنده…! یه جنبه خوب دیگش هم همون نثر ساده و قوی ای که داشت بود و خاطرات و تصویرهایی رو در حین خواندن برایم مجسم می کرد و جملات قصاری که در داستان بکار برده بود از هر حیث بی نظیر و یک زیبایی خاص داشت. صحافی کتاب و طرح جلد و نقاشی های هنرمندانه کتاب هم لذتمند بود و خوندن کتاب رو هیجان آورتر می کرد. قبل از اینکه این کتاب رو خونده باشم، نسخه سینماییش با همین نام و با بازی اسپنسر تریسی در نقش پیرمرد رو دیده بودم که در حین خوندن مدام به یاد سکانس های اون فیلم می افتادم! کتاب جملات و پاراگرافهای زیبای متعددی داشت که بخاطر مختصر نشون دادنشون این چند تا رو قرار می دم… قسمت هایی زیبا از کتاب: «یادم هست. می دونم رفتنت از روی بی اعتقادی نبود.» «دلم می خواست دی ماجوی بزرگ رو می بردم صید. می گن باباش صیاد بوده. شاید هم یک وقت مثل ما فقیر بوده، حرف ما حالیش می شد.» «اگر مردم بشنون که من با خودم حرف می زنم خیال می کنن دیوونه م. ولی عیبی نداره، چون دیوونه نیستم. پولدارها رادیو دارن که تو قایق براشون حرف بزنه، خبر بیس بال رو براشون بگه.» «هنوز دو ساعت دیگر مانده است تا آفتاب غروب کند، شاید تا آن ساعت ماهی بالا آمد. اگر نیامد با ماه بالا می آید. اگر باز هم نیامد، شاید با آفتاب بالا بیاید. هیچ جایی از تنم خواب نرفته، زورم سر جاست. اوست که قلاب به دهن دارد. اما با این کشش از آن ماهی هاست. لابد دهنش را سفت روی سیم قلاب بسته است. کاش می دیدمش. کاش یک بار هم شده می دیدمش تا بدانم با کی طرفم.» «پیرمرد با خود گفت از نابکاری من بود که ناچار شد این هدف را انتخاب کند. هدف ماهی این بود که دور از دامها و بندها و نابکاریها در ژرفای آب تاریک بماند. هدف من این بود که جایی بروم که هیچ کس نرفته است و او را پیدا کنم. اکنون به هم رسیده ایم و از ظهر تاکنون با هم بوده ایم. و هیچ کس نیست که به داد هیچ کداممان برسد.» «ای ماهی، خیلی پیش من عزیزی، خیلی هم محترمی. اما تا این روز تمام نشده کارت رو می سازم، می کشمت.» «با زندگی باید ساخت، چاره ای جز این نیست» «پیرمرد در دل خود گفت ماهی تو داری مرا می کشی. اما حق هم داری. ای برادر، من تا به حال از تو بزرگ تر و زیباتر و آرام تر و نجیب تر چیزی ندیده ام. بیا مرا بکش. هر که هر که را می کشد بکشد.» «ولی آدم را برای شکست نساخته اند. آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمی خوره.» «من از گناه سر در نمی آورم و گمان نکنم که اعتقادی هم به گناه داشته باشم. شاید کشتن ماهی گناه بود. گمان می کنم گناه بود، هر چند این کار را برای آن کردم که زنده بمانم و خوراک مردم را بدهم.اگر این گناه است، پس همه کارها گناه است. فکر گناه را نکن. کار از این حرفها خیلی گذشته است، آدمهایی هستند که مزد می گیرند و گناه می کنند. بگذار آنها فکرش را بکنند. تو ماهیگیر به دنیا آمدی، چنانکه این هم ماهی به دنیا آمد. پطرس مقدس هم ماهیگیر بود، چنانکه پدر دی ماجوی بزرگ هم ماهیگیر بود.» «با خود گفت این ماهی نان تمام زمستان مرا می داد. فکر این را نکن. فقط آرام بگیر و سعی کن دستهات را روبه راه کنی تا بتوانی از آنچه باقی مانده است دفاع کنی.» «با خود گفت خیالات بی معنی را بگذار کنار. بخت چیزی است که به هزار شکل در می آید. کیست که او را بشناسد؟ ولی به هر شکلی که باشد من می خرم، هر چه هم بخواهند می دهم. گفت ای کاش روشنایی چراغها را می دیدم. خیلی چیزهاست که می گویم ای کاش، ای کاش. ولی این آن چیزی است که حالا می گویم ای کاش می دیدم. کوشید راحت تر تکیه کند و سکان را به دست بگیرد، و از درد تنش دانست که نمرده است.» فروشگاه اینترنتی 30بوک

موضوعات:

کتاب عمومی ادبیات رمان خارجی


شابک 9789644870729
دسته بندی کتاب عمومی
موضوع اصلی ادبیات
موضوع فرعی رمان خارجی
نویسنده ارنست همینگوی
مترجم نجف دریابندری
ناشر خوارزمی
سال انتشار 1396

نوبت چاپ 8
زبان کتاب فارسی
قطع کتاب رقعی
جلد کتاب شومیز
تعداد صفحه 222 صفحه
وزن 262 گرم

پیشنهاد به دیگران

بیشتر بدانید

تعداد مشاهده این کتاب: 1085 بار


دفعاتی که پیشنهاد شده: 12 بار


دفعاتی که پیشنهاد نشده: 0 بار


تعداد کسانی که این کتاب را خوانده اند: 7 بار


تعداد کسانی که می خواهند این کتاب را بخوانند: 37 بار


نظرات کاربران
تصویر پروفایل

علی دهقانی
17:01:13 | 1398/05/31

عالی.

پاسخ به این پیام

تصویر پروفایل

مریم سرخی
22:45:31 | 1397/06/04

ترجمه عالی بود و داستان عالی تر! کتابی که با قلم ساده، بدون کلمات اضافی و حوصله سر بر. نویسنده کل برداشت رو به عهده ی خود خواننده گذاشت و خواننده رو با کارکتر ها تنها گذاشت!

پاسخ به این پیام

تصویر پروفایل

فاطمه پاسبانی میرک
17:27:40 | 1397/02/20

ترجمه خوب و خود کتاب عالی. آدم در حین خوندن اشتیاق داره و بعد خوندن همش دوست داره بهش فک کنه واقعا کتابیه که صدها بار باید خونده بشه

پاسخ به این پیام

  • 1
بریده کتاب
تصویر پروفایل

مریم سرخی
22:42:28 | 1397/06/04

با خود گفت میچرخد و میخوردش. این را بلند نگفت چون که میدانست اگر آدم چیز خوبی را بر زبان بیاورد آن چیز ممکن است روی ندهد.

2

  • 1

تماس با ما

تلفن تماس

66494109 (۰۲۱) ۹۸+

ایمیل

info@30book.com

دسته بندی موضوعی