• نمایشگاه کتاب مجازی

پلیس

نویسنده:

1,150,000ریال

1,035,000 ریال

دفعات مشاهده کتاب
222
علاقه مندان به این کتاب
2
می‌خواهند کتاب را بخوانند
3
کسانی که پیشنهاد می کنند
4
کسانی که پیشنهاد نمی کنند
0
  • نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب پلیس

انتشارات مانا کتاب منتشر کرد:
از مقدمه کتاب :
آن‌جا، پشتِ در افتاده بود.
بوی چوب کهنه، باروت و روغنِ اسلحه از داخلِ کمدِ گوشه‌ی اتاق به مشام می‌رسید. زمانی که نورخورشید از ورای پنجره وارد اتاق گردید، نواره‌ای از آفتاب پس از گذر از درون قفلِ درِ کمد، شکل ساعت شنی را به خود گرفت. اگر خورشید از زاویه‌ای دیگر می‌تابید، می‌توانست به اسلحه‌ای که در میان قفسه قرار گرفته بود جلایی مات ببخشد.
اسلحه یک اُدسای روسی بود؛ نسخه‌ای کپی‌شده از اِستِکین، اما معروف‌تر.
این اسلحه‌ی بدقواره و اتوماتیک به خیلی جاها سفر کرده بود؛ همراه با قزاق‌های ساکنِ لیتوانی به سیبری رفته و بین مراکز فرماندهی اورکاهاواقع در جنوبِ سیبری این دست و آن دست شده بود‌ و قبل از این‌که بعدها به خانه‌ی رئیس زندانی برسد که عادت به جمع‌آوری انواع اسلحه داشت، به رئیس گروه تبهکاری قزاق‌ها، یعنی یک آتامان تعلق گرفته بود. این آتامان، اسلحه در دست، توسط افسر پلیسی کشته شده بود. در نهایت این اسلحه توسط «رودُلف آسایف» به لقبِ دُبی‌ای، به نروژ آورده شده بود؛ آسایف کسی بود که قبل از ناپدید شدن، بازار موادمخدر اسلو را با فروش مخدرِ هروئین مانندی به اسم ویولن قبضه کرده بود‌ و حالا این اسلحه در اسلو در منطقه‌ی هلم‏ن‌کولن، یا به طور دقیق‌تر، در خانه‌ی «ریکل فاوک» قرار داشت. این اُدسا خشابی داشت که می‌توانست بیست تا گلوله‌ی ماکارُف نُه در هجده میلیمتری را در خود جای دهد و علاوه بر این‌که قادر بود گلوله‌ها را به صورت تَکی شلیک کند، رگباری هم آتش می‌کرد. دوازده گلوله در خشاب باقی مانده بودند.
سه تا از این گلوله‌ها به سمت رقبایِ مواد فروشی که اهل کوسوای آلبانی بودند شلیک شده بود که فقط یکی از آن‌ها به هدف خورده بود.
دو گلوله‌ی دیگر «گوستو هانسان»، دزد و دلالِ موادمخدری جوان را کشته بود‌ که پول و موادِ آسایف را به جیب زده بود.
هنوز بوی سه گلوله‌‌ای که آخرین بار از اسلحه شلیک شده بودند به مشام می‌رسید؛ هنگامی که افسر پلیس پیشین به نام «هری هول» در حال بررسی پرونده‌ی قتل گوستو هانسان بود، این سه گلوله به سر و سینه‌اش شلیک شده بودند؛ آن هم در صحنه‌ی جرمِ همین پرونده: هاوسمنس‌گیت، پلاک 92.
فروشگاه اینترنتی 30بوک

    • نوع کالا
    • دسته بندی
    • موضوع اصلی
    • موضوع فرعی
    • نویسنده
    • مترجم
    • نشر
    • شابک
    • زبان کتاب
    • قطع کتاب
    • جلد کتاب
    • تعداد صفحه
    • وزن
    • نوبت چاپ
    • سال انتشار
    • فارسی
    • رقعی
    • شومیز
    • 602 صفحه
    • 630 گرم
    • 1
    • 1398

نظرات کاربران (1)

نظر شما در مورد این کتاب

نظرات دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • محمد جمشیدی
    • پاسخ به نظر

    عالیه حتما بخونید نمیشه زمین گذاشت

بریده ای از کتاب (0)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران