یوزپلنگانی که با من دویده ‌اند

یوزپلنگانی که با من دویده ‌اند

نویسنده:

235,000ریال

211,500 ریال

بخشی از کتاب
نشر:

توضیحات کتاب یوزپلنگانی که با من دویده ‌اند

نشر مرکز منتشر کرد: کتاب مجموعه ای از ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است. مجموعه قشنگیه که به سفارش یکی از دوستان خوندمش و از خوندنش هم راضی هستم . داستان ها هم همگی در شمال کشور اتفاق می افتند. سپرده به زمین: داستان زن و مردی که بچه دار نمی شوند . این داستان تقدیم شده به شمس لنگرودی و خوبه ذکر کنیم این دو نفر دوست صمیمی بودن و شمس نیز توی مصاحبه هاش می گه نویسنده مورد علاقه اش آقای نجدی هست . داستان خیلی قشنگیه استخری پر از کابوس : در مورد مردی که یک قو را کشته . خیلی قشنگه روز اسبریزی : از زبان اسب مسابقه ای که به گاری بسته می شود . فوق العاده بود تاریکی در پوتین : مردی که فرزندش مرده . بد نبود شب سهراب کشان : پسر لالی که می خواهد پایان ماجرای رستم و سهراب را بداند . خیلی قشنگه چشمهای دکمه ای من : داستان از زبان عروسکی که در جنگ از صاحبش دور شده . قشنگه مرا بفرستید به تونل : دکتری که می خواهد صداهای خفته مغزش را بشوند . خیلی قشنگه خاطرات پاره پاره دیروز : دیدن یک آلبوم عکس قدیمی و مرور خاطرات . بد نبود سه شنبه خیس : دختری که رفته تا شاهد آزاد شدن پدرش از زندان باشد . چشم انتظاری و امیدی که در بی خبری هست را خیلی قشنگ تشریح کرده گیاهی در قرنطینه : پسری که بیماری عجیبی می گیرد و به کتف او قفل وصل می کنند . قشنگ بود آقای نجدی در خاش به دنیا اومده و در لاهیجان فوت کرده و کارشناسی ارشد ریاضیات داشته و تدریس می کرده و برای این کتاب جایزه گردون را گرفته و بعدها جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات هم نصیب او شد‌. قسمت های زیبایی از کتاب نگاه مرتضی روی شوفاژ بود و داشت فکر می کرد که بخاری بدون شعله به لعنت خدا هم نمی ارزد . ته آب چطور می شود فهمید امروز چند شنبه است؟ روی ترازو به عقربه ای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد 49 رفته بود و این یعنی اینکه اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه می مرد و کسی جسدش را می سوزاند ، زمین 49 کیلو سبک تر ، می توانست خورشید را دور بزند . به مادر طاهر مار جان می گفتند و این در دهکده هایی پر از درخت زیتون یعنی مادری عزیزتر از زمین و زیتون. اینم شعر پشت جلد کتاب : دفتر خاطرات بیست و چهارم پاییز : دیروز به دنیا آمدم عاشق شدم ، دیروز و دیروز بود که من مردم بیست و پنجم پاییز : امروز ، زاده شدم ظهر ، عاشق خواهم شد و غروب نخواهم مرد تا... بیست و ششم پاییز : که در من زاده شوی ، با تو هستم عشق پاییزی عشاق و ... آنگاه هرگز پاییز نخواهد شد فروشگاه اینترنتی 30بوک

تعداد مشاهده این کالا:
2863 بار
تعداد دفعات پیشنهاد شده:
16 بار
تعداد دفعات پیشنهاد نشده:
0 بار
کسانی که کتاب را خوانده اند:
10 نفر
کسانی که علاقمند کالا هستند:
44 نفر

    • نوع کالا
    • دسته بندی
    • موضوع اصلی
    • موضوع فرعی
    • نویسنده
    • نشر
    • شابک
    • زبان کتاب
    • قطع کتاب
    • جلد کتاب
    • تعداد صفحه
    • وزن
    • نوبت چاپ
    • سال انتشار
    • فارسی
    • رقعی
    • شومیز
    • 88 صفحه
    • 96 گرم
    • 43
    • 1399

  • نظر شما در مورد این کتاب

    نظرات دیگر کاربران

    • تصویر کاربر

      • حسن زینلی مقدم
      • پاسخ به نظر

      داستان های کوتاه با متن بسیار شاعرانه و توصیفات و تصویرسازی های لطیف و به دور از انتظار همراه پایان های غافلگیر کننده. حتما بخونید این کتاب رو.

  • بریده ای از این کتاب

    بریده های دیگر کاربران