قصه فرماندهان (35)(فرمانده گمنام)

نویسنده:

110,000ریال

99,000 ریال

دفعات مشاهده کتاب
43

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
1

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب قصه فرماندهان

انتشارات سوره مهر منتشر کرد:

حاج مصطفی از پشت سر اسلحه را به طرف حمید گرفت و گفت : «اگر عراقی ها بودند حتی فرصت بیدار شدن هم نمیدادند . اینجا همه نگهبانی می دهند . اگر قرار باشد هرکس تا خسته شد بخوابد الان عراقی ها همه مان را از بین برده بودند. هیچ وقت نباید اسلحه ات را از خودت دور کنی !»

افکار مختلفی به سر حمید زد . حتی با خود فکر کرد شاید حاج مصطفی از دست او ناراحت است . ه خاطر حرف هایی که آن روزها توی ماشین به او زده بود .
حمید به خود آمد . اسلحه را گرفت توی تاریکی هم خجالت می کشید به حاج مصطفی نگاه کند . حاج مصطفی دید حمید پشیمان است گفت :»حالا برو همان جا که خوابیده بودی . استراحت کن !»

فروشگاه اینترنتی 30بوک

دفعات مشاهده کتاب
43

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
1

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

  • نظر شما در مورد این کتاب

    نظرات دیگر کاربران

  • بریده ای از این کتاب

    بریده های دیگر کاربران