کلمات روی کاغذ ثابت است اما معنای آن‌ها برای خوانندگان مختلف یکسان نمی‌ماند. کتاب‌های انعام کجه‌جی به فارسی و چینی و فرانسه و انگلیسی ترجمه شده است ولی توصیفات نویسنده عراقی برای خواننده ایرانی تجربه‌ متفاوتی را می‌سازد.

شاید خواننده انگلیسی و فرانسوی چندان تصویری از جنگ و آوارگی‌هایی که انعام کجه‌جی آن را توصیف می‌کند، نداشته باشد ولی خواننده ایرانی یک سوی آن جنگ بوده است و «صدام حسین» برای او دیکتاتوری ناشناخته و بخشی از تاریخ سرزمین‌های دور و بلاخیز نیست بلکه زخم‌هایی همچنان تازه را یادآوری می‌کند.

با این حال، در میان توصیفات گاهی فراموش می‌شود که راویِ داستان عراقی است. مشابه آن غم و اندوه و بی‌پناهی را می‌توان از زبان یک پناهنده ایرانی یا ساکن هر کشور دیگری در خاورمیانه شنید اما ارجاعات متعدد نویسنده به فرهنگ عراقی خواننده را دوباره به آن کشور بازمی‌گرداند. مهاجران «آب باریکه‌ها» در پاریس زندگی می‌کنند اما در دوری از وطن‌شان به ترانه‌ها و غذاهای عربی پناه برده‌اند و با عطر غذا و نوای موسیقی وطن را احضار می‌کنند.

آب باریکه‌ها داستان زندگی و دربه‌دری‌های گروهی از مهاجران عراقی در پاریس است؛ مهاجرانی از گروه‌های سیاسی متفاوت که علیرغم تمام اختلاف نظرها و تضادهای ایدئولوژیک بر سر جسم محتضری که همان وطن‌شان است، می‌گریند و زخم‌هایشان را به هم نشان می‌دهند.

فقط جنگ نیست که آن‌ها را از کشورشان دور کرده است. جنگ هم تمام بشود، آن‌ها در عراقِ صدام جایی ندارند. آن‌ها از گذشته و حال و آینده بدهکارند و می‌خواهند همان پرنده‌ای باشند که پس از طوفان نوح و نابود شدن «قوم الظالمین» با شاخه‌ای زیتون به کشتی طوفان‌دیده بازگشت‌ و خبر داد که هنوز می‌توان زندگی کرد:

 

با هر سفر به بغداد و سماوه رفیقم بیشتر به این نتیجه می‌رسید که پاریس برای ما وطنی مهربان‌تر و ماوایی امن‌تر است…«خاتون» با حکمتی که فقط از تجربه به دست می‌آید، لاینقطع برای ما تکرار می‌کرد «از عراقی که توی دل چشماتونه محافظت کنید؛ چون شما شاهدان زنده و ناقلان بذر خیر بعد از خرابی هستید. شما همون پرنده‌ای هستید که بعد توفان، شاخه زیتون به دهن به کشتی برمی‌گرده.» (ص:۱۳۶)

داستان با ورود راوی به عراق شروع می‌شود و بعد از شرح دربه‌دری‌ها و دلتنگی‌ها دوباره به همان نقطه آغازین بازمی‌گردد. انگار که از آن جغرافیا گریزی نیست و داستان را باید با نام و یاد او شروع کرد و به پایان برد.

در میانه این آغاز و پایان «خاتون» _که از ارمنی‌های عراق است_ گذشته را واکاوی می‌کند. او دلبسته و عضو هیچ حزبی نبوده است اما او هم از کشتاری گریخته است و تاریخی دردناک را با خود می‌کشاند. خاتون «با همان ضرب‌المثل‌های عامیانه در گوش دیگران می‌خواباند» و بغدادی زیبایی را به یاد می‌آورد که «روزی روزگاری بهشت روی زمین بود.» خاتون از سرزمین هزار و یک شب می‌گوید اما شهرزادی نیست که در گوش شهریار قصه بخواند و او را خواب کند. او مثل وطنش به سختی راه می‌رود، اما خانه او هنوز جایی است که همه را دور خود جمع می‌کند و گذشته را به یادشان می‌آورد.

انعام کجه جی

کجه‌جی کیست؟

انعام کجه‌جی در بغداد به دنیا آمد و حالا کیلومترها دورتر از آن در پاریس زندگی می‌کند. او تنها نویسنده زن عرب است که سه بار نامزد جایزه بوکر عربی شده. کجه‌جی روایت کردن را از روزنامه‌نگاری شروع کرد و آن را به داستان‌گویی رساند.

 

«آب باریکه‌ها» سال ۲۰۰۵ نوشته شد و محمد حزبایی‌زاده آن را سال ۱۳۹۶ به فارسی بازگرداند و نشر هیرمند آن را منتشر کرد. کتاب دیگر او به نام «تکه پاره‌های من» نیز به فارسی برگردانده شده است.

 

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود