تلاش برای حل معما کار جالبی‌ست. به ویژه معماهای پلیسی و جنایی که جذابیتی دوچندان دارند. اما می‌دانید چه چیزی هیجان این کار را برایمان بیشتر می‌کند؟ اینکه بتوانیم از پشت صفحات کتاب پا به پای یک کارآگاه ماهر ذره‌بین به دست بگیریم و یکی یکی سرنخ‌ها را پیدا کنیم، درباره‌شان فکر کنیم و شاید زودتر از کارآگاه معما را حل کنیم!
پس ذره‌بین‌هایتان را آماده کنید که معمایی جنایی در کتاب امروز مجله ۳۰بوک انتظارتان را می‌کشد.

اگر طرفدار این سبک داستان‌ها هستید حتما شرلوک هولمز، پوآرو و مارپل را می‌شناسید و فیلم‌ها و داستان‌هایشان را دنبال کرده‌اید. حالا نظرتان چیست با یک کارآگاه دیگر هم آشنا شوید و و با او به کشف حقایق پنهان شده در پس یک جنایت بپردازید؟

یو نسبو، شناخته‌شده‌ترین نویسنده داستان‌های جنایی نروژی است که ۳۳ میلیون نسخه از کتاب‌هایش در سراسر جهان به فروش رفته و نوشته‌هایش به بیش از چهل زبان ترجمه‌شده‌است. مجموعه رمان‌های جنایی «هری هول» درباره پرونده‎های کارآگاهی بدبین در مرکز پلیس اُسلو است که تا به امروز با استقبال مخاطبین زیادی در سراسر جهان روبرو شده است.
کتاب امروز اولین معرفی یو نسبو از کارآگاه هری هول به مخاطبینش است. او توانست در اولین کتاب این مجموعه با ظرافت قلمش شخصیت‌هایی را خلق ‌کند که با تاثیرگذاری بالایی که در پیشبرد حوادث داستان داشتند مخاطب را وادار کنند بخواهد دریابد در نهایت چه اتفاقی برای آن‌ها می‌افتد.

jo-nesbo-585x585

خفاش

هری در این داستان به استرالیا فرستاده شده تا روند تحقیقات پروندۀ تجاوز وحشیانه و قتل اینگر هالتر، زن جوان نروژی، را دنبال کند. او به کمک سایر افسران پلیس استرالیا خیلی زود پی می‌برد که مرگ اینگر بخشی از یک سری قتل‌های حل‌نشده است که در ادامه به شکل‌گیری تعدادی مظنون و اتفاقات تکان‌دهنده در سراسر رمان منجر می‌شود.
یو نسبو در رمان خفاش، در کنار اتفاقات هیجان‌انگیز ماجرای قتل، به زیبایی برخی از جنبه‌های تاریخ اجتماعی و سیاسی استرالیا از جمله سیاست‌های نژادی و درگیری‌های تاریخی میان بومیان استرالیا و سفیدپوستان مهاجر از انگلستان به این منطقه را به تصویر می‌کشد که جذابیت رمان را دوچندان کرده است.

از مجموعه داستان‌های هری هول کتاب ‌های دیگری هم مانند خون بر برف و خورشید نیمه‌شب به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات چترنگ منتشر شده است.

برشی از متن کتاب:

تیغۀ گیوتین بالا رفت و بر مغزی که زیرش دیده می‌شد فرود آمد و آن‌قدر سریع این اتفاق افتاد که گویی مغزی وجود نداشته است. جلاد فاتحانه دو نیمۀ مغز را بالا گرفت و تماشاچیان با مسرت سوت می‌زدند. پس از چند صحنۀ دلخراش، ملکه به تضرع افتاده و تلاش بیهوده‌ای برای جلب ترحم مرد سیاه پوش می‌کرد. او را کشان‌کشان به سوی گیوتین می‌بردند و پاهایش از زیر لباس در هوا تکان می‌خورد و لذت و شادی تماشاگران را فراهم می‌کرد. گیوتین باز هم بالا رفت و صدای طبل‌ها بلندتر و بلندتر شد تا زمانی که نور کم شد.
واتکینز به سمت هری خم شد: «پس بلوندها روی صحنه هم کشته میشن؟»

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

یک نظر

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود