مروری بر زندگی و آثار آندره مالرو

فرانسوا موریاک در سال ۱۹۶۰ او را بزرگترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه دانست و ماریو بارگاس یوسا او را همتای بزرگانی چون مارسل پروست، جیمز جویس، ویلیام فاکنر، توماس مان و فرانتس کافکا ستود.

آندره مالرو (André Malraux) نویسنده، منتقد هنری و سیاستمدار فرانسوی در تاریخ ۳ نوامبر ۱۹۰۱ در پاریس دیده به جهان گشود. در کودکی مادر و پدرش از یکدیگر جدا شدند. اطلاعات زیادی از دوران کودکی او در دست نیست.

مالرو اولین نوشته‌اش را با عنوان «خاستگاه شعر کوبیسم» در سال ۱۹۲۰ در یک مجله به چاپ رساند. سال بعد سه داستان سوررئالیست از او منتشر گردید. در ۲۰ سالگی به خواندن آثار فریدریش نیچه روی آورد که تاثیر بسیاری بر او گذاشت.

مالرو به منظور امرار معاش به کار خرید و فروش کتاب‌های نایاب پرداخت و سپس به خرید و فروش سهام روی آورد اما ورشکسته شد.

سفر به شرق

او پس از خواندن یک مقاله‌ی باستان‌شناسی در مورد امپراتوری خمر به این موضوع علاقمند شد و برای انجام اکتشافاتی عازم کامبوج گردید. پس از آنکه برخی از آثار باستانی را از معبد بیرون کشید دستگیر شد و مدتی در کامبوج به زندان افتاد. او طی مدت اقامتش در منطقه‌ی هندوچین، سیاست‌های استعماری فرانسه را به چشم دید که باعث آزردگی‌اش شد و به همین دلیل در تاسیس روزنامه‌ای با نام «هندوچین در زنجیر» در حمایت از استقلال ویتنام مشارکت نمود.

پس از بازگشت به فرانسه اولین رمانش را در سال ۱۹۲۶ با نام «وسوسه غرب» منتشر کرد و دو سال بعد «فاتحان» را که رمانی در مورد جنگ بود به چاپ رساند.

در ۱۹۲۹ همراه با گروهی از باستان‌شناسان به ایران و افغانستان سفر کرد.

در سال ۱۹۳۳ برای رمان «سرنوشت بشر» (وضعیت بشری) که در مورد قیام کمونیستی شانگهای بود، برنده‌ی جایزه‌ی گنکور شد و به عنوان یک رمان‌نویس برجسته اعتبار کسب نمود. این کتاب در سال ۱۹۹۱ وارد فهرست ۱۰۰ کتاب برتر قرن بیستم نشریه لوموند گردید.

فعالیت‌های نظامی

 

طی دهه ۱۹۳۰ در مبارزات علیه فاشیسم به جبهه‌ی مردمی فرانسه پیوست. با آغاز جنگ داخلی اسپانیا به نیروهای جمهوری‌خواه ملحق گردید و در حمله‌ی مادرید زخمی شد. در جنگ جهانی دوم به عنوان راننده‌ی تانک وارد ارتش فرانسه گشت. در سال ۱۹۴۰ طی نبرد فرانسه دستگیر شد اما گریخت و به نیروهای مقاومت فرانسه پیوست. مارلو طی جنگ قلم را رها نکرد و به نوشتن رمان «جدال علیه فرشته» پرداخت. در ۱۹۴۴ گشتاپو او را دستگیر کرد و کتابش را سوزاند. نام مارلو در فهرست نویسندگان ممنوعه‌ی حزب نازی قرار داشت. بخش به جا مانده از این کتاب پس از جنگ با عنوان «درختان گردوی آلتنبرگ» به چاپ رسید.

 

فعالیت‌های سیاسی

مارلو به کمک نیروهای مقاومت آزاد شد. پس از پایان جنگ از دولت‌های فرانسه و بریتانیا مدال افتخار و نشان خدمت دریافت کرد و شارل دوگل او را وزیر اطلاع‌رسانی دولت خود قرار داد. او به عنوان یک چهره‌ی سیاسی کاریزماتیک شناخته شده بود. مالرو در این دوره آثاری در مورد هنر و فرهنگ منتشر کرد. پس از سقوط دولت دوگل به زندگی شخصی بازگشت. از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۴، کتاب ۳ جلدی «موزه خیالی پیکرتراشی جهان» را به چاپ رساند. دیدگاه‌ها و مواضعش نسبت به فاشیسم در اروپا را در سال ۱۹۳۵ در کتاب «دوران تحقیر» ارائه داد. در سال ۱۹۵۸ با بازگشت دوگل به قدرت، مالرو وزیر فرهنگ فرانسه شد. او در این سمت چندین خانه‌ی فرهنگ در سراسر فرانسه تاسیس نمود و در راه پیشرفت فرهنگ و هنر کشورش بسیار کوشید.

در همین سال او سفری رسمی به ایران داشت.

 

از آثار او در زمینه‌ی هنر می‌توان به مجموعه‌ی سه جلدی «تغییرات خدایان» اشاره کرد که طی سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۶ اندکی پیش از مرگش به چاپ رسید. مالرو در این کتاب‌ها روند پیشرفت هنر از دوران رنسانس تا دوران معاصرش را مورد بررسی قرار داد.

 

سفر به اصفهان

آندره مالرو در طول عمر ۷۵ ساله خود به کشورهای بسیاری سفر کرد و جالب اینجاست که در این سفرها، بیش از همه شیفته‌ی تمدن کهن ایران و شهر زیبا و دیدنی اصفهان شد.

او در مورد اصفهان می‌گوید: «چه کسی می‌تواند ادعا کند زیباترین شهر دنیا را دیده وقتی هنوز اصفهان را ندیده است؟»

 

 

آندره مالرو در ۲۳ نوامبر ۱۹۷۶ در کرتی نزدیک پاریس بر اثر مشکلات ریوی ناشی از مصرف بیش از حد سیگار درگذشت. برای گرامیداشت خدمات او به فرهنگ فرانسه در بیستمین سالگرد درگذشتش خاکستر او به معبد پانتئون در پاریس انتقال داده شد.

 

برخی از آثار این نویسنده در ایران توسط سیروس ذکاء، و رضا سید حسینی به فارسی ترجمه شده است.

سیروس ذکاء در مورد این شخصیت گفته است:

مالرو علاوه بر غرب و فلسفه و فرهنگ غرب، شرق و فرهنگ و ادیان چین و هند و کلا شرق را خوب می‌شناخت و نیز از استعماری که غربی‌ها و خصوصاً فرانسوی‌ها به این مناطق روا داشته بودند رنج می‌کشید.

مالرو انشا و سبک نگارش سختی دارد و برای عامه‌ی فرانسوی‌ها، خواندن این انشا کار دشواری است. در حقیقت آثار مالرو نوشته‌های آسان خوانی نیستند و باید با طمانینه و آهسته و بادقت خوانده شوند. نویسندگانی هستند مثل همینگوی که با انشایی ساده می‌توانند اندیشه‌های عمیقی را منتقل کنند و حتی آثاری خلق کنند در حد تراژدی‌های یونان؛ مثل رمان «پیرمرد و دریا»ی او؛ ولی مالرو اندیشه‌هایش را در قالب زبان دشوار و پیچیده‌ای می‌ریزد.

 

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود