الیف شافاک، نویسنده‌ی مشهور و جسور ترک، این روزها نامی آشنا برای مخاطبان ادبیات در سراسر دنیا است. کارهای او به زبان‌های مختلف ترجمه می‌شوند و در صدر پرفروش‌های بازار کتاب در اروپا و آمریکا و دیگر نقاط جهان قرار دارند. ازجمله، کتاب‌های «ملت عشق» و «سه دختر حوا» از او در ایران هم با استقبال شگفت‌انگیزی مواجه شده است.
چندی پیش ۳۰بوک طرح تخفیفی که شامل تمام آثار الیف شافاک می‌شد را برای دوست‌داران این نویسنده در نظر گرفت و با استقبال خیلی خوبی از سمت شما مواجه شد.
به همین بهانه کتاب تازه منتشر شده‌‌ای از این نویسنده را برای معرفی به شما همراهان همیشگی ۳۰بوک انتخاب کردیم.

الیف شافاک

شهری بر لبه‌ی آسمان
رمان «شهری بر لبه‌ی آسمان» بازه‌ای حدوداً صد ساله از دوران امپراتوری عثمانی را در بر می‌گیرد. در قرن شانزدهم میلادی، پسری به نام جهان به استانبول قدم می‌گذارد. او در دربار عثمانی شغلی بر عهده میگیرد و دیری نمی‌گذرد که به مهرماه بانو، دختر سلطان، دل می‌بندد «شهری بر لبه‌ی آسمان» .با نام ترکی من و استادم، داستانی به‌یادماندنی از عشق، آزادی و خلاقیت است و خواننده را به سفری اسرارآمیز در قلمروی ناشناخته‌‌های معماری، عرفان و اندرونی دربار عثمانی ‌می‌برد.

باهم قسمتی از این کتاب را بخوانیم:

از تمام انسان‌هایی که خداوند آفرید و شیطان گمراه کرد، تنها عده‌ی انگشت‌شماری توانستند مرکز جهان را کشف کنند. جایی که در آن خیر و شری نیست، گذشته و آینده‌ای نیست، من و تویی نیست، جنگ و دلیلی برای جنگ نیست، فقط دریایی بی‌کران از آرامش است. آنچه آنان در آنجا یافتند چنان زیبا بود که زبانشان بند آمد.
ملائکه دلشان به رحم آمد و دو گزینه پیش روی آن گروه اندک قرار دادند. اگر می‌خواستند دوباره زبان باز کنند، باید هر آنچه را دیده بودند فراموش می‌کردند، ولو اینکه حسی ناشی از فراق در اعماق قلبشان باقی می‌ماند. اما چنانچه ترجیح می‌دادند آن‌ همه زیبایی را به یاد بیاورند، ذهنشان چنان مغشوش می‌شد که دیگر قادر به تمیز دادن حقیقت از سراب نبودند. پس اندک مردمانی که پایشان به آن قلمروی مخفی رسید که روی هیچ نقشه‌ای نشانه‌گذاری نشده بود، یا با قلب‌هایی آرزومند و در فراق برای آنچه نمی‌دانستند چیست بازگشتند، یا با هزاران سؤال بی‌جواب.
آن‌هایی که قلبشان لبریز از حس فراق شد «عاشق» لقب گرفتند و گروه دوم که پیوسته آرزوی دانستن داشتند، «اهل یادگیری«

 

هیچ کس به ما نگفت عشق پیشه‌ای است که رسیدن به درجه‌ی استادی در آن، از تمام پیشه‌ها دشوارتر است.
با همان نگاه اول، یک دل نه صد دل عاشقت شدم.
بگذار متعصبان خیال کنند که عشق ورزیدن گناه است.
اهمیتی ندارد،
بگذار در آتش دوزخ این گناه بسوزم.

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود