«مترجم روسی» هم نام کتاب است و هم شغل پیشین نویسنده‌ بریتانیاییش. مایکل فرین در کمبریج فلسفه خواند و در روزگار جنگ سرد که سفر به شوروی چندان کار آسانی نبود، راهی مسکو شد. نویسنده خیلی سربسته اشاره می‌کند که هدفش از این سفر چه بوده است:

دولت انگلستان به این نتیجه رسید که غیر از مهاجران روسی‌الاصل، ما تقریباً هیچکس را برای اجرای عملیات اولیهٔ جاسوسی، مثل استراق سمعِ ارتباطات دشمن یا بازجویی از اسرا نداریم.

بنابراین مترجمی و یاد گرفتن زبان روسی برای نویسنده وسیله بود و هدف اصلی چیزی نبود جز جاسوسی از دشمنی به نام شوروی. نویسنده ظاهراً نقشش را در جوانی خوب بازی کرده بود چون هیچوقت سر از زندان و بازداشتگاه درنیاورد اما اینطور هم نبود که کسی به او مشکوک نشود. همان روزها که او گزارش گشت و گذارش در شوروی را می‌نوشت و منتشر می‌کرد، یک روزنامه روسی از او به عنوان « موشک متعفن دوران جنگ سرد» یاد کرد و بعضی از دانشجویان روسی نزدیک به او که احتمالاً چیزی از هدف اصلیش نمی‌دانستند تا مدت‌ها مغضوب بودند.

به هر حال سیر حوادث تاریخی باعث شد تا مایکل فرین هیچگاه استراق سمع یا بازجویی نکند، در عوض نمایشنامه‌های چخوف را به انگلیسی ترجمه کرد. کتاب مترجم روسی هم تاثیر گرفته از تجربهٔ سفرش بوده و تحت تاثیر همان فضا است.

از کتاب چه انتطاری داشته باشیم؟      

ده سال پس از سفر نویسنده به شوروی رمان «مترجم روسی» متولد شد. شخصیت‌های کتاب تحت تاثیر گشت و گذار نویسنده در شوروی و دوستی‌ها و برداشت‌های او از نظام سیاسی و اجتماعی آن کشور شکل گرفتند. با این حال، هیچ یک از شخصیت‌ها نیستند که وارد کارخانه تخیل‌پردازی نویسنده نشده باشند و کپی نعل به نعل یک شخصیت واقعی باشند.

داستان «مترجم روسی» در دوران جنگ سرد می‌گذرد و راوی سوم شخص حال و هوای آن روزهای شوروی را از خلال روابط چند دانشجوی جوان به تصویر می‌کشد:

ساشا همیشه بابت اینکه منینگ نهادهای ملی کشورش را تقبیح می‌کرد، ناراحت می‌شد. همان نهادهایی که در مدرسه یاد گرفته بود به آن‌ها افتخار کند. یک بار دور تمام نتوانسته بود خود را راضی کند که با منینگ آشتی کند؛ چون منینگ که از بابت مقداری کاغذبازی جزیی عصبانی شده بود، به ساشا گفته بود برخوردها با خوک‌ها به مراتب بهتر از برخوردی است که در شوروی با آدم‌ها می‌شود. دست آخر هم ساشا با چشمانی که ناراحتی خاصی در آن‌ها موج می‌زد و با این کار شاید سعی می‌کرد رنجشش را فروکش کند، به منینگ گفت: «پاول این درست نیست. تو اتحاد جماهیر آدم‌ها احساس می‌کنن وجودشون ضروریه و این بزرگ‌ترین کرامتیه که می‌شه برای کسی قائل شد» (ص: ۲۸)

کتاب «مترجم روسی» با ترجمهٔ کیهان بهمنی از سوی نشر چترنگ منتشر شده است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود