«شوهرباشی» نام ترجمهٔ جدید کتابی است از داستایوفسکی که تا سال‌ها با نام «همیشه شوهر» آن را می‌شناختیم. کتاب -از زبان سوم شخص- داستان زنی را روایت می‌کند که می‌توانیم او را یک «مادام بواری» روسی بدانیم؛ زنی خیانتکار که زندگی پنهانیش پس از مرگ و به مدد نامه‌های به جا مانده‌اش رسوا می‌شود و همسرش سعی می‌کند تا معشوقه‌ها او را بیابد و بشناسد. طنز تلخ کتاب از همان عنوان هم مشخص است و در سرتاسر کتاب خواننده را با خود می‌کشاند. «همیشه شوهر» یا براساس ترجمهٔ جدید «شوهرباشی» واژه‌سازی داستایوفسکی برای مردانی است که جز ایفای نقش شوهری به کار دیگری نمی‌آیند و وجودشان ضمیمهٔ وجود دیگری است.
«شوهرباشی» داستانی است در ۱۹۰ صفحه که شخصیت‌های آن مانند دیگر آثار داستایوفسکی با نگاهی موشکافانه و تحلیلی شناسانده می‌شوند. این کتاب هم مانند اغلب آثار داستایوفسکی چندین بار به فارسی ترجمه شده است.

سرنوشت ترجمه‌های فارسی

این کتاب را اولین بار علی اصغر خبره‌زاده با نام «همیشه شوهر» به فارسی‌زبانان معرفی کرد و تا سال‌ها تنها ترجمهٔ موجود از این کتاب بود و هنوز هم خوانده می‌شود و یازده بار تجدید چاپ شده است.  خبره‌زاده مترجمی قدیم بود که کتاب را از انگلیسی به فارسی برگرداند و با تغییرات زبان فارسی چندان عجیب نبود که چشم انتظار ترجمه‌ای جدید باشیم. سعیده رامز سال ۱۳۹۴ کتاب را با همین عنوان از روسی به فارسی ترجمه کرد و پس از آن نیز دو ترجمهٔ دیگر به بازار آمد.

اخیراً  نشر ماهی کتاب را با عنوانِ جدید «شوهرباشی» و به ترجمهٔ میترا نظریان راهی کتابفروشی‌ها کرده است. کتاب برخلاف انتظار هیچ مقدمه و توضیحی ندارد و خوانندگان پس از شناسنامهٔ کتاب مستقیماً وارد داستان می‌شوند.

خواننده حق دارد دربارهٔ چرایی ترجمهٔ مجدد یک اثر بداند و دستکم خبردار شود که کتاب پیش‌رویش از چه زبانی به فارسی برگردانده شده است. در غیاب مقدمه و پیشگفتار خوانندگان باید با الگو قرار دادن شرلوک هولمز از شناسنامه کتاب‌ کشف کنند که ترجمه از روسی به فارسی صورت گرفته است.

بریده‌ای از کتاب:

آن رابطه به یکباره گسسته شد، آن هم زمانی که ولچانینف به نقطهٔ اوج رسیده بود و حتی سر به جنون می‌زد. او به‌سادگی و یکباره طرد شد، هر چند همه چیز طوری ترتیب داده شده بود که خودش آن جا را ترک کند، بی‌آن‌که بفهمد همچون «کفشی مستعمل و به دردنخور» رانده شده است. در این هنگام، یک ماه و نیم پیش از عزیمت او از شهر ت.، سر و کلهٔ افسر جوانی از رستهٔ توپخانه پیدا شد که به‌تازگی از دانشکدهٔ افسری فارغ‌التحصیل شده و عادت کرده بود هر روز به خانه تروستسکی بیاید. مثلث عشقی تبدیل شده بود به مربع.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود