زیر هرسنگ یک انگلیسی پنهان شده!

کار، کار انگلیسی‌هاست!

مدت‌هاست این جمله به‌عنوان یک ضرب‌المثل در فرهنگ ما شناخته شده و حتی خیلی مواقع به عنوان شوخی استفاده می‌شود. اما انگار فارغ از ضرب‌المثل بودن تبدیل به یک باور هم شده‌ است! به گونه‌ای که حتی شاید در کوچه و بازار شنیده باشید که مردم خیلی از مسائل امروز اجتماعمان را هم به این کشور و یا کشورهای دیگر نسبت می‌دهند!
حالا ما می‌خواهیم باهم مچ انگلیسی‌ها را بگیریم و بفهمیم واقعا کار، کار انگلیسی‌هاست  یا نه!

اگر شما جزء آن دسته از افرادی هستید که مثل دایی جان ناپلئون فکر می‌کنند همه چیز زیر سر انگلیسی‌هاست، لطفا یک نگاهی به این مطلب بیندازید!

احتمالا همه‌ی شما اسم این شخصیت رمان قدیمی ایرج پزشکزاد را شنیده‌اید و یا حتی قدیمی‌ترها ممکن است سریال آن را هم دیده باشند. شخصیتی دچار پارانویا (توهم توطئه) که گمان می‌کرد هراتفاقی که می‌افتد زیر سر انگلیسی‌هاست! شخصیت دایی‌جان ناپلئون تبلور کسانی است که با ساده‌اندیشی دچار توهم انگلیس‌هراسی هستند. و حالا انگلیس‌هراسی (انگلوفوبیا) چیست؟ ترس از کشور انگلستان ، سیاست‌ها و مردمانش برای کشورهایی که روزی تحت استعمار این کشور بوده‌اند.

6-1

امروز می‌خواهیم کتابی را به شما معرفی کنیم که این ضرب‌المثل قدیمی را از زاویه‌ی دید تازه‌ای برای ما شرح می‌دهد.

 

کار، کار انگلیسی‌هاست!

جک استراوجک استراو وزیر امور خارجه اسبق انگلستان، در سفر تفریحی‌اش به ایران در پاییز ۹۴، بیانیه‌ی اعتراض‌آمیزی از بسیجیان ایران دریافت کرد که در آن دلایل نفرتشان از انگلستان را برای وی شرح داده بودند. او در آن سفر خود را میان دو سازمان جداگانه امنیتی جمهوری اسلامی دید. از طرفی بسیج که در سفر او خلل ایجاد کرده بود و از طرف دیگر نیرو‌های پلیس که قصد حفظ امنیت او را داشتند!
پس از این سفر او تصمیم گرفت کتابی بنویسد و در آن کتاب به بررسی دلایل بدبینی تاریخی ایرانیان نسبت به انگلیسی‌ها بپردازد. به گفته‌ی او در محافل دیپلماتیک انگلستان لطیفه‌ای جود دارد که می‌گوید: ایرانیان تنها ملتی در جهان هستند که فکر می‌کنند انگلیس هنوز ابرقدرت است!

شاید به راستی ما زیادی انگلیسی‌ها را جدی می‌گیریم!

جک استراو کتابش را با شرح همین سفرش به ایران آغاز می‌کند و و در دو فصل اول به روایت این ماجرا می‌پردازد. اما از فصل سوم (از آتش تا الله) شروع به روایتی تاریخی از ایران می‌کند و تا فصل بیستم (کسی که درگوشی با شما صحبت می‌کند) این روایت تاریخی را ادامه می‌دهد. از زمان هخامنشیان ، ورود اسلام به ایران، دخالت‌های انگلیسی‌ها در ایران و… تا همین اواخر و مذاکرات هسته‌ای دولت روحانی و حتی ماجراهای ایران با ترامپ!
او در این مرور تاریخی‌اش نگاهی هم به زمینه‌های فرهنگی و مذهبی ایران می‌اندازد و آنچه راجع به ایران می‌داند و موضعش نسبت به ایران را به خوبی به مخاطب انتقال می‌دهد. او با انتخاب این نام برای کتابش نشان می‌دهد که شناخت خوبی از فرهنگ و صحنه‌های داخلی ایران دارد. حتی در فصل دوم کتاب اشاره‌ای به کتاب دایی جان ناپلئون هم دارد!
او در جای جای کتاب تلاش می‌کند که ایران را به خوبی به مخاطب غربی بشناساند و نگاه همدلانه‌اش نسبت به ایران را در نوشته‌هایش به مخاطبان انتقال دهد. همچنین در بخش‌هایی از کتاب به مرور بیانیه‌ی اعتراضی بسیج در سفرش به ایران می‌پردازد و یکی‌یکی نمونه‌هایی را تشریح می‌کند که در آن بیانیه به عنوان خاطرات بد ایرانیان از بریتانیا مطرح شده است. این بیانیه از ابتدای کتاب و در روایت سفر استراو به همراه خانواده و دوستانش به ایران مطرح می‌شود و در قسمت های دیگر کتاب به آن ارجاع داده می‌شود.
در انتها استراو پیش بینی‌ای را راجع به آینده ایران در آخر کتاب می‌آورد و نظراتش را نسبت به تعارضات ایران و وضعیت حاکم بر کشورمان بیان می‌کند.

 

این کتاب از آن جهت که از مواضع سیاسی انگلستان نسبت به کشورمان آگاهی پیدا کنیم و دلیل اهمیت مطالعه‌ی ایران برای آن‌ها را بدانیم اثری بسیار خواندنی است.
اما اینکه قصد نویسنده از نوشتن این کتاب چیست را نمی‌دانیم!
پشت این کتاب روباهی انگلیسی پنهان است یا نگاهی همدلانه؟! خدا داند!

 

ولی در نهایت
کار کار انگلیسی‌هاست

 

را یادمان نرود!

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود