۱۴ مرداد روزی است که بالاخره مظفرالدین شاه ناچار شد تا فرمان مشروطیت را امضا کند و با دست خود از جبروت شاهانه‌اش بکاهد. در این ۱۱۴ سالی که از آن روز تاریخی گذشته است، بسیاری تلاش کردند تا مشروطیت را از بیخ و بن برکنند و بسیاری هم جان بر سرش دادند تا بماند؛ هر چند ضعیف و ناتوان و دست‌بسته.
دهخدا در سوگ یکی از مبارزان راه مشروطه یعنی جهانگیرخان صوراسرافیل شعر «یادآر ز شمع مرده یادآر» را سرود. حالا برای به یاد آوردن آن شمع‌های مرده از کتاب‌هایی می‌گوییم که با تحلیلِ راه رفته مشروطه‌خواهانْ نامشان را حفظ کردند.

تاریخ مشروطه ایران

کسروی تنها چند سال پس از انقلاب مشروطه کتاب تاریخ مشروطه ایران را نوشت و تا همین امروز یکی از منابع اصلی برای هر کسی است که می‌خواهد گذشته‌اش را بداند. بسیاری نگاه تند کسروی به دین و مذهب و عرفان را نمی‌پذیرند اما برخی از همان‌ها نیز دقت‌نظر تاریخی او را تحسین کردند. کلام کسروی وقتی در جایگاه مورخ قرار می‌گیرد، دیگر نشانه‌ای از شور و حرارات ضد دینی ندارد و در تحلیل مشروعه‌طلبان و روحانیان نیز از مسیر انصاف خارج نمی‌شود. تاریخ مشروطه ایران طی این سال‌ها بارها از سوی ناشران مختلف تجدید چاپ شده است.

احمد کسروی در حال و هوای مشروطه نفس کشید؛ او جوان‌تر از آن بود که بازیگر میدان باشد اما مشاهده‌گر حساسی بود. بعد سی سال که از آن روزها گذشت و کسی پیدا نشد تا شرح حال آن مبارزان را بنویسد، خودش دست به قلم شد و نتیجه تلاشش چند سال بعد و با انتشار تاریخ مشروطه ایران در سال ۱۳۱۹ مشخص شد.

نگاه انتقادی کسروی از همان مقدمه نیز مشخص است؛ او هم نگران از بین رفتن «داستان‌های مشروطه» بود و هم منتقد روایت‌های زمانه خودش از مشروطه. مثلاً ناظم‌الاسلام کرمانی را به «چاپلوسی» متهم می‌کند چون او امیر اعظم و علاءالملک را «از سران آزادی» خوانده است. کسروی تاکید می‌کند که «در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند…و تاریخ باید به نام اینان نوشته شود.»

کسروی به روایت غربی‌ها از مشروطه  ـ‌که «جز در پی سود کشور خود نبود‌ه‌اند و به رخدادها رویه دیگر پوشاندند» نیزـ ایراد می‌گیرد و وقتی این شکل از تاریخ‌نویسی را در کنار ویژگی فراموشکاری ایرانیان می‌بیند، مجاب می‌شود تا نگذارد یاد مبارزان حقیقی مشروطه از خاطرها برود.

تاریخ مشروطه ایران از منابع دست اول بسیاری بهره برده و نامه‌ها و یادداشت‌ها را با انگیزه مختصر کردن کتاب حذف نکرده است. هر چند اصرار کسروی به سره‌نویسی باعث شده است تا با صورت‌های غیر رایجی از افعال ـمانند«‌آمدندی» و«درماندندی» و..ـ مواجه شویم‌ اما نثر کسروی داستان‌وار و شیرین است و با وجود به‌کارگیری چنین افعالی نثر او سخت‌خوان یا کسل‌کننده نیست:

در دهه محرم عین‌االدوله «روضه‌خوانی» برپا کرد و خواستش این بود که خود علماء یا پسران و خویشان ایشان را به سوی خود کشد، و در این باره از دادن پول هم بازنمی‌ایستاد، و کارکنان او با علماء یا پسران ایشان به آمد و رفت پرداخته و به نرم گردانیدن ایشان می‌کوشیدند. ولی از این‌ها سودی نبود. عین‌الدوله می‌خواست میانه دو سید جدایی اندازد و طباطبایی را به سویی کشیده بهبهانی را از میان بردارد. ولی مردانگی و نیک نهادی طباطبایی میدان نمی‌داد(ص: ۸۹).

 

اگرچه درباره اهمیت کتاب کسروی اجماع نظر وجود دارد اما نقدهای جدی نیز به روایت تاریخی او شده است و برای فهم مشروطه نمی‌توان تنها به همین یک کتاب بسنده کرد.

فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران

فریدون آدمیت به نسل بعد از کسروی تعلق داشت و درباره نهضت مشروطه بسیار نوشت و نسل‌های بعدی را مدیون تاریخ‌نگاری خود کرد. یکی از این کتاب‌ها فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران است که دو بخش کلی دارد؛ بخش اول کتاب برگرفته از کتاب مفصل«ایدئولوژی نهضت ملی مشروطیت ایران» است و دیگری پژوهشی در افکار محمدامین رسول‌زاده، از بنیان‌گذاران حزب دمکرات ایران، است.

همانطور که از نام آن هم برمی‌آید، این کتاب به تاریخ‌نگاری اجتماعی پرداخته است و روند شکل‌گیری مطالبه برقراری دموکراسی را در آرای روشنفکران و مشروطه‌خواهان نشان می‌دهد. در تحلیل طبقاتی آدمیتْ مشروطه جنبش آزادیخواهی طبقه متوسط شهری بوده است و فعالان اصلی آن هم درس‌خواندگان اروپا دیده‌ای بودند که «از جریان سوسیالیسم غربی آگاهی داشتند.» او چون معتقد است که روحانیان چنین خواسته‌ای نداشتند و خواهان «اجتماعی ساختن قدرت اقتصادی و سیاسی» نبودند، آن‌ها را در تحلیل خود جای نمی‌دهد.

آدمیت از اولین جرقه‌های آشنایی با مفهوم «دموکراسی» و تاثیر جنبش‌های اجتماعی روسیه بر مبارزان ایرانی شروع می‌کند و بعد، مخالفان حکومتی و ساده‌اندیشی‌های آن‌ها را به تصویر می‌کشد که سوسیالیسم و نهیلیسم و آنارشیسم و بابی‌گری را با هم مخلوط کردند و از آن آش عجیب و غریب به دل پیچه افتادند. آدمیت با بررسی اسناد و مدارک، روندهای اجتماعی را تصویر می‌کند که نهایتاً به ایجاد حزب «اجتماعیون عامیون ایران» یا همان «کمیته سوسیال دموکرات ایران» منجر شد و گسترش پیدا کرد:

بنا بر یادداشت کنسول انگلیس در رشت: به مناسبت کشتن «فرز» در اروپا مردم رشت در سبزه میدان اجتماع و «پرتست» کردند. باید بدانیم که آن مرد از سران آنارشیست بود (ص:۲۴)

 

آدمیت در بخش اول کتاب به مسئله مهم و دنباله‌دار اجتماعی کردن ابزار تولید اقتصاد کشاورزی و مواجهه مزدبگیران و اربابان سرمایه و جدل‌های مختلف پیرامون آن می‌پردازد و راه را برای فهم جنبش‌های دهقانی در سال‌های بعد هموار می‌کند.

اگرچه عده‌ای آدمیت را به نخبه‌گرایی متهم کردند اما دست‌کم در این جا مسیری خلاف تاریخ‌نگاران نخبه‌گرا می‌رود و نشان می‌دهد که چگونه مجلس اول و نمایندگان آن ــ‌که خود از زمین‌داران بودند‌ـ مقابل حق‌خواهی دهقانان ایستادند. آن‌ها مانند فرمانفرمای زمین‌دار،که وزیر عدلیه مشروطه بود، تاب و توان ملغی کردن نظام ارباب‌ـ‌رعیتی را نداشتند و منفعت‌پرستی خود را در پس جمله‌ها پنهان می‌کردند؛ «رعیت ما علم ندارد و نمی‌داند مشروطه چیست» (ص: ۸۳). وقتی آن‌ها با قانون مشروطه از پس توجیه شرایط برنیامدند به ریسمان «قانون محمدی» آویزان شدند:

زارع مال‌الاجاره املاک را نداد، ارباب را به ده راه نداد . نوغانیان هم پیله‌شان را ندادند. انجمن ولایتی که اهمیت سیاسی پیدا کرده بود، به دلجویی رعایا برآمد. برخی «رسومات» بدکهنه را نسخ کرد و زورستانی اربابان را از برزگران منع نمود. اما می‌دانیم که ترک سنت امتیازات اجتماعی آسان نیست و دیده نشده که هیچ طبقه‌ای به دلخواه خویش از امتیازات انحصاری خود دست بردارد. پس طبیعی بود که حاجی امام جمعه در انجمن ولایتی با برانداختن آن رسوم مخالفت ورزیده باشد (ص: ۷۴).

بخش دوم و پایانی کتاب به یکی از چهره‌های برجسته دموکراسی‌خواه ایران یعنی محمدامین رسول‌زاده اختصاص یافته و آثار و اندیشه او را تحلیل و بررسی کرده است. کتاب بی‌هیچ مقدمه و توضیحی درباره نویسنده نام‌آشنا یا اهمیت و ارزش کتاب وارد بخش اول می‌شود و مخاطب را کمی گیج می‌کند. علاوه بر این، کتاب نیازمند ویرایش و اصلاح نوشتار برخی از کلمات مانند «طبیعه» به جای «طبیعتاً» است.

فریدون آدمیت

درباره کتاب‌های آدمیت

کتاب‌های «امیرکبیر و ایران» و «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران» و «اندیشه‌های آقا میرزا خان کرمانی» و «اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده» و «مجلس اول و بحران آزادی» و «انحطاط تاریخ‌نگاری در ایران» بخشی از تاریخ‌نگاری‌های آدمیت است که هر کدام به منبع قابل توجه پژوهشگران بعد از خودش بدل شد اما بسیاری نگذاشتند تا کتاب‌هایش دیده و خوانده شود.

آن‌طور که محمد قائد در «یادنامه فریدون آدمیت» روایت می‌کند اولین کتاب توقیف شده او «اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده» بود که سال ۱۳۴۹ جلوی انتشار آن گرفته شد. دو کتاب «امیرکبیر و ایران» و «اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار» نیز تا سال‌ها پس از انقلاب اجازه چاپ نیافت.

با این حال، به تاریخ‌نگاری آدمیت نیز نقدهای جدی وارد شده است و باید همانطور که او تلاش می‌کرد تا تاریخ را نقادانه بنویسد، آثارش را نیز نقادانه و با توجه به دلبستگی‌های ناسیونالیستی او خواند و فهمید.

مشروطه ایرانی

سال‌ها پس از کسروی و آدمیت کتابی به نام «مشروطه ایرانی» نوشته شد که از نوشته‌های هر دو بسیار استفاده کرده بود اما مانند هر خوانش جدیدی نقدهایی به خوانش‌های پیش از خود وارد کرده است. مثلاً ماشاالله آجودانی در تحلیل شخصیت ملکم خان به این جا می‌رسد که آدمیت امانت را رعایت نکرده و «سطرهایی را عمداً حذف کرده یا نادیده گرفته است»(ص: ۲۹۰).

اختلاف نگاه او با آدمیت به همین نقل قول ختم نمی‌شود و نقد او به تاریخ‌نگاری آدمیت فراتر از بررسی زندگی سیاسی ملکم خان است. او برخلاف آدمیت نمی‌پذیرد که نقش روحانیون و آرا آن‌ها در گسترش مشروطه ناچیز بوده است. او از تجربه زبانی و تاریخی می‌گوید که در آن مفاهیم مدرن با اندیشه‌های اسلامی پوشانده می‌شوند و «آزادی قلم و بیان» به «امر به معروف و نهی از منکر» معنی می‌شد و دموکراسی همان «امرهم شوری بینهم» بود.

آجودانی عبارت «مشروطه ایرانی» را نیز برای اشاره به چنین ملغمه‌ای به‌کار می‌گیرد تا بر پیوستگی و آشفتگی تجربه مشروطه و حضور پررنگ فرهنگ دینی در آن تاکید کند. او روشنفکران و مبارزان مشروطه را به دلیل آن چه گنجاندن فرهنگ دینی در انقلاب مشروطه می‌داند، نقد می‌کند.

ماشاالله آجودانی سال ۱۳۷۶ کتاب را چاپ کرد و دیگر آن‌قدر از مشروطه گذشته بود که نویسنده با بازیگران مشروطه درگیری احساسی نداشته باشد و از آن‌ها انتقادهای تند و تیزی کند. البته زمان تنها عامل موثر بر تحلیل آجودانی نیست، رویکرد او نیز نقش موثری بر تاریخ‌نگاریش داشته است.  او سیدحسن تقی‌زاده، از رهبران انقلاب مشروطه، را به ظن نقش داشتن در ترور نافرجام محمدعلی شاه و قتل امین‌السطان «تروریست» می‌خواند و آن را مذمومی ابدی و ازلی به حساب می‌آورد و با شور و حرارت بیشتری اضافه می‌کند:

…بنابراین چنین توقعی از تقی‌زاده که «شرافت» به خرج دهد و دروغ نگوید و راست و پوست‌کنده بیاید اعتراف کند که در جوانی‌های خود به حهت داشتن عقاید انقلابی در ترور این و آن دست داشته است یا از طرح و نقشه این ترورها مطلع بوده است، اگر تماماً توقعی نامعقول نباشد، لااقل توقعی است ساده‌دلانه (ص: ۱۱۹).

همین اظهارنظرها باعث شده است تا جنجال‌های زیادی درباره این کتاب شکل بگیرد. مثلاً ایران‌شناسی مانند احسان یارشاطر آن را «روشنگر» می‌خواند و تحسین می‌کند و نظریه‌پردازی مانند همایون کاتوزیان با آن اختلاف اساسی دارد.

مشروطه ایرانی از دو بخش «قدرت و حکومت» و «از دفتر روشنفکری» تشکیل شده است و آن‌قدر خوش‌اقبال بوده است که امسال به چاپ دوازدهم رسید. آجودانی در پژوهشی جداگانه به نام «یا مرگ یا تجدد» نیز به تاریخچه شعر و ادب عصر مشروطه پرداخته است.

 

مجله اینترنتی ۳۰بوک