دیگر حالا می‌شود به راحتی ادعا کرد پیمان خاکسار به مترجمی تبدیل شده که مخاطبان گسترده‌ای دارد که به عنوان‌هایی که انتخاب می‌کند و صد البته ترجمه‌اش اعتماد دارند. اتحادیه ابلهان و جز از کل دو مثال برای این مدعا هستند. پیمان خاکسار چندان رهرو مد روز نیست و می‌گردد کتاب‌هایی پیدا می‌کند که گرچه در غرب سال‌هاست خوانده شده‌اند اما در ایران شناخته‌شده نیستند. چند وقت پیش پیمان خاکسار رمان مجوس را ترجمه کرد. حالا کلکسیونر رمان دیگری از نویسنده مجوس است که پیمان خاکسار ترجمه کرده‌است و دو سه روزی است به بازار آمده‌است.

اول شرحی بخوانیم از زبان خود پیمان خاکسار در مورد این کتاب:

کلکسیونر اگر نگویم ترسناک‌ترین، یکی از ترسناک‌ترین کتاب‌هایی‌ست که خوانده‌ام. ترسناک نه به معنای قراردادی کلمه، هولی که در دل می‌اندازد به خاطر یک امکان است. امکان این که آدمی تا چه حد می‌تواند سقوط کند، تا چه اندازه می‌تواند وجود دیگری را بی‌مقدار فرض کند. دنیای کلکسیونر دنیایی کافکایی است. منتها فاولز در این رمان کافکایی است که از جهانی انتزاعی حرف نمی‌زند. جهانی بی‌منطق و بی‌رحم می‌آفریند در دل تمدن. در پستو. در جایی پنهان. دل تاریکی چند قدم پایین‌تر از آفتاب.
کلکسیونر اولین رمان منتشرشده‌ی جان فاولز است که موفقیتی جهانی پیدا کرد و فاولز را به اوج رساند. می‌شود گفت اولین تریلر روان‌شناسانه‌ی مدرن است. هر اثری بعد از کلکسیونر با این موضوع ساخته شده وامدار کلکسیونر است. اقتباس‌های سینمایی و تئاتری پرتعدادی از آن شده. کلکسیونر مثل دیگر آثار فاولز کتابی است چندلایه که خوانش‌های بسیاری از آن شده. از خوانش‌های هگلی (ارباب و بنده) گرفته تا خوانش‌های جامعه‌شناختی و طبقاتی. برای من کلکسیونر یک سفر بود. سفر به انتهای شب.

و حالا درباره‌ی نویسنده:

جان رابرت فاولزدر تاریخ ۳۱ مارس ۱۹۲۶ در لی-آن-سی شهرک کوچکی در ۶۰ کیلومتری لندن متولد شد. دوره متوسطه را در مدرسه بدفورد سپری کرد. پس از آن که مدت کوتاهی در دانشگاه ادینبورگ تحصیل کرد در سال ۱۹۴۵ برای خدمت نظامی به ارتش پیوست، دوران آموزشی وی مقارن با اتمام جنگ جهانی دوم بود لذا فاولز به‌طور مستقیم در نبردهای آن جنگ حضور نداشت. پس از چندی دریافت که زندگی نظامی با روحیات وی سازگار نیست بنابراین در سال ۱۹۴۷ تصمیم گرفت ارتش را ترک کند. پس از آن به اکسفورد رفت و در آنجا بود که اگزیستانسیالیسم را کشف کرد و به آثار ژان پل سارتر و آلبر کامو علاقمند شد. فاولز در سال ۱۹۵۰ در رشته زبان فرانسوی فارغ‌التحصیل شد و کارش را به عنوان نویسنده آغاز کرد.

رمان اینگونه آغاز می‌شود:

روزهایـی کـه از مدرسـه‌ شـبانه‌روزیش برمی‌گشـت خانـه گاهی اوقـات، تقریباً هر روز، می دیدمش، چون خانه‌شـان درسـت روبه‌روی سـاختمان شـهرداری بود. او و خواهـر کوچک‌تـرش زیاد از خانه بیرون می‌رفتند و برمی‌گشـتند، اغلب همراه مردانی جوان که البته به هیچ عنوان خوشـم نمی‌آمد. هر وقت سـرم خلوت می‌شد پرونده‌ها و دفاتر کل را رها می‌کردم و می‌رفتم دم  پنجره و از پشت شیشه‌ یخ‌زده‌ اتاق، خیابان زیر پایم را نگاه می‌کردم و گاهی چشمم به او می‌افتاد. شب که می‌شد در دفترچه‌ مشاهداتم علامت می‌زدم، اول با ایکس و وقتی اسمش را فهمیدم با اِم. بیرون هم بارها دیدمش. یک‌بار در صف کتابخانه‌ عمومی خیابان کراس‌فیلد درست پشت‌سرش ایستادم. حتی یک مرتبه هم نگاهم نکرد، ولی من پشت کله‌اش را تماشا کردم و دم‌اسبی بلندش را. خیلی بور بود، خیلی ابریشمی، شبیه پروانه‌ برِنت، بافه‌ مویی که تا نزدیک کمرش می‌رسید. گاهی می‌انداختش جلو، گاهی پشت. گاهی هم جمع می‌کرد بالای سر. فقط یک‌بار، قبل از این‌ که این‌جا مهمانم شود، این موهبت نصیبم شد که مویش را باز ببینم، نفسم بند آمد از بس زیبا بود، شبیه یک پری دریایی…»

برشی از متن کتاب:

فقرای درسـتکار همان ثروتمندان وقیح‌اند منهای پول. فقر مجبورشان می‌کند غرور و خصایل خوب را در چیزهایی به جز پول جست‌وجو کننـد. ولـی وقتی دست‌شـان به پول می رسـد نمی‌دانند با آن چه کننـد. کُل فضایل قدیمـی را، کـه در واقـع فضایـل واقعی نبوده‌انـد، از یاد می‌برند. فکـر می‌کنند تنها فضیلت پولِ بیشـتر درآوردن و خرج کردن اسـت. نمی‌توانند تصـور کنند آدم‌هایی هستند که پول برای‌شان هیچ است. این‌که زیباترین چیزها مستقل‌اند از پول.

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود