مژده‌ای برای بیضایی دوستان
اگر از طرفداران آثار بهرام بیضایی باشید هیچ خبری بیشتر از خبر چاپ کتاب تازه‌ای از ایشان به شما مزه نمی‌دهد. ما هم به محض شنیدن این خبر دست به کار شدیم تا اثر جاودانه دیگری از استادِ قلم بهرام بیضایی را به دوستداران ایشان معرفی کنیم.

بهرام بیضایی از آن دست نویسنده‌هایی‌ست که خواندن و تماشای آثارش در هر زمانه‌ای نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه برای مخاطب بسیار تاثیرگذار و جذاب است. وی در آثارش با هنرمندی تمام احوالات جامعه و مردمانش را با تکیه بر تاریخ، اساطیر و ادبیات کهن ایران زمین به گونه‌ای به تصویر می‌کشد که به جرات می‌توان گفت کمتر کسی می‌تواند بی‌تفاوت از کنار آن‌ها عبور کند و درگیرشان نشود.

250px-Bahram_Bayzai

اثر تازه به چاپ رسیده‌ی او نیز اثری‌ست فاخر مانند دیگر آثارش. عمیق، پرمعنا، جذاب و با حس و حال و ادبیات خاص آثار بیضایی.

نمایشنامه چهارراه

چهارراه آخرین نمایشنامه‌ای است که بهرام بیضاییی در ایران و در سال ۱۳۸۸ نوشته است و برای نخستین بار در سال ۱۳۹۷ به کارگردانی خود بهرام بیضایی در دانشگاه استنفورد به نمایش درآمد. این نمایشنامه برخلاف فضا و ادبیات کهنی که بر چند اثر پیشین بیضایی حاکم بود، فضایی امروزی دارد و در آن به یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین مسائل انسانی پرداخته شده است. البته که هر اثر بیضایی مسئله و حرفی در دل خود دارد.

اما جذاب‌ترین نکته این نمایشنامه گویی پایداری به رسالت قلم بیضایی‌ست. رسالت روایت‌گری داستان‌های آدم‌های مختلف در دل یک روایت که در همه آثار یا دست کم بیشتر آثار بیضایی شاهد چنین تودرتویی روایت‎ها و داستان‌های مختلف هستیم.

 

و حالا ببینیم داستان این نمایشنامه از چه قرار است:

سر چهارراه تصادفی اتفاق افتاده و بزودی اتفاق خواهد افتاد و هم اکنون دارد اتفاق می‌افتد.
نهال فرخی، که نامه‌یی را اشتباها به صندوق انداخته و در تلاش است آن را پس بگیرد، سرچهارراه، سارنگِ سَهِش را می‌بیند که پس از سال‌ها گویی از سفر دوری آمده و پِیِ محله‌ی خود می‌گردد. پرسش سال‌های نهال این است که چرا ناگهان بی‌خبر ترکش کرده، و پرسش سال‌های سارنگ این است که چرا این همه سال کسی سراغش را نگرفته؟
تصادف به خودی خود رخ نداده و کسانی، که ندانسته در آن نقشی دارند، در آن نقشی ندارند. پرستاری که در خیال گریختن از گرفتاری‌های خودش هرچند به یکی آویخته، گیر گرفتاری تازه‌یی می‌افتد. راننده آشفته‌حالی که دلش پیش پرستار است، که ناچار با راننده‌ی دیگری رفته، گیجِ حالِ حالای زنش و خودش، سارنگ سهش را زیر چرخ‌های خود له می‌کند که سارنگ سهش، تا زندگی دیگران را به هم نریخته باشد، خود در راه آن ایستاده.
نامه‌های سارنگ سهش را، که هرگز به نهال نرسیده،نامه‌بری،که هم‌زمان با مرگ سارنگ دارای فرزند شده، به نهال فرخی می‌رساند که پانزده سال است چشم به راه آن نامه‌هاست؛ و پزشک جراح زیبایی، که قرار بوده کنار زنش در سینمای روبرو نشسته باشد و حالا اشتباها در تالار نمایش چهارراه کنار خانم دیگری نشسته،در محل حادثه مرگ روی صحنه را تفسیر می‌کند و…

chaharrah3
chaharrah2
chaharrah4

این کتاب، غیر از نمایشنامه و اطلاعات و عکس‌های نخستین اجرای آن در دانشگاه استنفورد، حاوی چکیده‌ای از داستان نمایش و متن برنوشت نخستین نمایش و سپاسنامه و گفتگوی بیضایی با تماشاگران نمایش است.

بیضایی درباره چهارراه می‌گوید:

چهارراه بیش از هر نوشته‌ دیگری یادآور دومین نمایشنامه بلندی است که نوشتم. اولی “پهلوان اکبر می‌میرد” بود و دومی “رگبار”، تابستان ۱۳۴۲ خورشیدی. نمایشنامه نابختی که بیش از ده سال پیش، پس از سال‌ها در آرزوی اجرای آن سوختن، شوربختانه از من گم شد!

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود