حافظ پیش‌بینی کرده بود که آرامگاهش «زیارتگه رندان جهان» خواهد شد اما خبر نداشت که تا قرن‌ها بر سر مفهوم «رند» و معنای شعرهایش هم جنگ و جدل خواهد بود. از قرآن‌پژوه و مترجم تا تاریخ‌نویس و شاعر هر کدام به سراغ دیوان حافظ رفتند و روایتی از آن ارائه کردند. حالا که این روایت‌های متعدد را کنار هم می‌گذاریم، تنها وجه اشتراک همهٔ آن‌ها اعتراف به محبوبیت «خواجه شیراز» است. حتی احمد کسروی هم که دل خوشی از شاعران نداشته است، نمی‌تواند محبوبیت «حافظ» در میان مردم را انکار کند یا نادیده بگیرد. او ناچار آن توصیفات و مدح‌ها را «گزافه‌گویی» می‌خواند و در برابرش قد علم می‌کند.

حافظ چه می‌گوید؟

نقطهٔ آغاز همهٔ کشمکش‌ها همین سوال است. هر کسی با هر انگیزه‌ای که به سراغ دیوان حافظ رفته، تلاش کرده است تا پاسخی به این پرسش بدهد و بگوید «معنای» شعرهای او چیست. کسروی آب پاکی را بردست مخاطبانش می‌ریزد و مدعی می‌شود که «مقصود شاعر تنها استفاده از قافیه بوده و چندان توجهی به معنی نداشته است.» او برای اثبات حرف‌هایش هم می‌گوید «شما در غزل‌هایش می‌بینید که هر بیتی در زمینه دیگری است و ارتباطی در میان آن‌ها دیده نمی‌شود.»

نظر کسروی چندان مورد قبول قرار نگرفته است. حتی احمد شاملو هم که به توالی غزل‌های حافظ ایراد وارد می‌کند، حافظ را تنها در بند قافیه‌پردازی و فارغ از معنی نمی‌داند. او هم مانند کسروی در شکل فعلی دیوان حافظ «پریشان‌گویی» می‌بیند اما برای توضیح آن به وضعیت تاریخی و اجتماعی خاص دوران حافظ اشاره می‌کند و معتقد است باید آن را در چنین بستری قرار داد و فهمید. اما مشکل اصلی همین است که منابع چندانی در دسترس نیست و همان توضیحات تاریخی هم که دربارهٔ بعضی از ابیات حافظ ارائه می‌شود، مورد تایید شاملو نیست:

گر مسلمانی این است که حافظ دارد/ وای اگر از پس امروز بود فردایی

 

برخی  می‌گویند وقتی این بیت سروده شده است، شاه شجاع و برخی از فقها بوی کفر به مشامشان می‌رسد و حافظ هم چاره را در این می‌بیند که به همان مثل «نقل کفر که کفر نیست» بیاویزد و حرف خودش را از دهان دیگری بگوید. این‌گونه است که بیت کفرآمیز را در ادامهٔ بیت دیگری قرار می‌دهد و می‌سراید:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت/ بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

 

با این حال چنین توضیح و توجیهی شاملو را قانع نمی‌کند و آن را دور از واقع می‌داند. تصویری که شاملو از حافظ ارائه می‌کند، کافری شوخ و شنگ و ضد سلطه است. حافظ به روایت شاملو هیچ شباهتی به شاعری عارف و خداترس ندارد و درست نقطهٔ مقابل آن است.

برخلاف شاملو دیگران در سیمای حافظ تصویر یک عارف را می‌بینند که هم با متشرعان و فقیهان فاصله دارد و هم با کافران و بی‌دینان. بررسی داریوش آشوری از اشعار حافظ نشان می‌دهد که جهان‌بینی او متاثر از دو متن صوفیانهٔ «کشف الاسرار» و «مرصاد العباد» است و نمی‌توان حافظ را از زمین عرفان جدا کرد.

بررسی میان متنی و درون متنی آشوری از اشعار حافظ ابتدا با عنوان «هستی‌شناسی حافظ» منتشر شد اما بعدها برای این‌که از بار فلسفی «هستی‌شناسی» کم شود و خواننده دچار این خطا نشود که با دستگاه فکری و فلسفی منسجمی مواجه است، نام آن را تغییر داد و از آن پس با عنوان «عرفان و رندی در شعر حافظ» منتشر شد.

 

«عرفان و رندی در شعر حافظ» حاصل پژوهش داریوش آشوری است و نشر مرکز آن را منتشر کرد.

بهاءالدین خرمشاهی، قرآن‌پژوه، در کتابی که شامل ۱۴ مقالهٔ مختلف است، مفصلاً به تاثیرپذیری شعر و شخصیت حافظ از قرآن پرداخته است. پنج مقاله ابتدایی مشخصاً دربارهٔ همین موضوع است. خرمشاهی تاکید می‌کند که نه تنها قرآن کتاب بالینی حافظ بوده است، بلکه برای فهم اشعار حافظ هم باید با قرآن آشنا بود. خرمشاهی نامی نمی‌برد اما با خشم و ناراحتی می‌گوید عده‌ای حافظ را نیهیلیست یا همان «منکر ارزش‌های وجودی می‌دانند اما حرفشان راهی به دهی نمی‌برد.» از نگاه او حافظ به مکتب اگزیستانسیالیسم نزدیک‌تر است:

اگزیستانسیالیسم یکی از مکتب‌های ریشه‌دار و کهن جهان و جهان غرب است و معنی ظاهریش یعنی وجودگرایی و اصالت وجود. آدم‌هایی به حق هشدار داده‌اند که اصالت وجود ما با اگزیستانسیالیسم غرب یکی نیست و اصلاً دو چیز است و لغتاً شبیه شده است (ص: ۳۲۹)

 

«حافظ حافظهٔ ماست» مجموعه‌ای از چندین سخنرانی و مقاله بهاءالدین خرمشاهی است که از سوی نشر قطره به بازار آمد.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود