کالین هوور نویسنده سرشناس آمریکایی و یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان در کشور آمریکا است. او پس از فارغ التحصیل شدن دررشته‌ی کار و امور اجتماعی، به نویسندگی روی آورد و اولین رمان خود با نام «بسته» را منتشر کرد. این رمان پس از انتشار در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک ‌تایمز قرار گرفت و همین اتفاق جای پای او را به عنوان یک نویسنده محکم کرده و باعث شد تا کالین هوور نویسندگی را جدی تر ادامه دهد. مضامین بیشتر آثار او را زنان، خانواده و عشق تشکیل می‌دهند. هوور در میان خوانندگان ایرانی نیز چهره‌ی شناخته‌ شده‌ای است و پیش از این ما با او از طریق رمان‌هایی مانند «و کسی نماند جز ما» و «اعتراف» آشنا شده‌ایم.

Colleen-Hoover1

چندی پیش نیز رمان « ما تمامش می‌کنیم» را از این نویسنده در مجله‌ی ۳۰بوک معرفی کردیم که در ظرف کمتر از چند ساعت پرفروش شد.

کتاب پیشنهادی امروز ما رمانی‌ست از این نویسنده با عنوان «حقیقت» که ترجمه‌ی دیگری از رمان «زنی به نام وریتی» است.

کتاب حقیقت در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و سریعا مانند دیگر آثار این نویسنده مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت. همچنین در سال ۲۰۱۹ توسط کاربران سایت گودریدز به عنوان یکی از ۱۰ رمان برتر عاشقانه‌ انتخاب شد.

رمانی عاشقانه امادر عین حال کمی جنایی. این رمان ذهن شما را در تشخیص میان واقعیت و خیال به چالش می‌کشاند و علاوه بر آن به موضوع عشق و اهمیت آن در زندگی و خانواده می‌پردازد.

ماجرایی عاشقانه در زندگی نویسنده‌ای به نام لوون اشلی. لوون اشلی نویسنده‌ای است که با مشکلات مالی فراوانی دست و پنجه نرم می کند. روزی به او یک پیشنهاد فوق‌العاده‌ای داده می‌شود: جرمی کرافورد، شوهر نویسنده معروف وریتی کرافورد، از لوون می‌خواهد تا کتاب‌های باقی‌مانده از یک سری آثار موفق  که همسر آسیب دیده او قادر به اتمام آن نیست را به سرانجام برساند. لوون به خانه کرافورد می‌رود تا برای شروع کارش، یادداشت‌ها و طرح‌های وریتی را بررسی کند که ناگهان دفترچه روزانه وریتی را می‌یابد. دفترچه یادداشتی که برای خواندن کسی نوشته نشده است. با خواندن این دفترچه لوون به رازی پی می‌برد که می‌تواند خانواده کرافورد را در هم بریزد. لوون ابتدا تصمیم می‌گیرد این راز را پیش خود نگه دارد، اما با شدت گرفتن احساساتش نسبت به جرمی…

برشی از کتاب:

گاهى اوقات به آن شب اول که با جرمى ملاقات کردم فکر مى‌کنم؛ آیا اگر چشمان ما با هم تلاقى نمى‌کردند، زندگى من باز هم این‌گونه بود؟ آیا تقدیر من از همان ابتدا این بود که یک چنین پایان غم‌انگیزى داشته باشم؟ یا شاید این پایان غم‌انگیز ناشى از انتخاب‌هاى اشتباه خودم است نه تقدیر؟
البته من هنوز به پایان غم‌انگیز نرسیده‌ام و احتمالاً زمانى که به آن برسم قادر به شرح جزئیات براى شما نخواهم بود. در هر حال؛ پایان غم‌انگیز از راه خواهد رسید… در راه است! مى‌توانم آن را احساس کنم همان‌طور که مرگ چستین را احساس کرده بودم؛ من در آن زمان تقدیر او را پذیرفتم بنابراین تقدیر خود را نیز با آغوش باز خواهم پذیرفت.

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود