در روز ۲ دسامبر ۱۹۸۰ رومن گاری در پایین تخت خوابش دراز کشید، لوله اسلحه را در دهانش گذاشت و ماشه را کشید. او اینچنین به زندگی‌‌ یکی از مشهورترین رمان‌نویسان فرانسه، یک قهرمان جنگ و یک دیپلمات کارکشته خاتمه داد. در یادداشت خودکشی شوکه کننده‌ای که از خود برجای گذاشت، ضمن ایراد دستورالعمل چاپ آخرین اثرش، راز هویت یکی از نویسندگان بزرگ فرانسه را فاش ساخته بود. او خودِ امیل آژار بود و آنشب فرانسه دو نویسنده‌اش را از دست داد.

رومن گاری در ۸ مه ۱۹۱۴ در لیتوانی در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. او نویسنده، فیلمنامه‌نویس، کارگردان، خلبان و دیپلمات فرانسوی بود. نام اصلی وی رومن کاسو بود.

رومن در ۱۴ سالگی به همراه مادرش به شهر نیس فرانسه مهاجرت کرد. در رشته‌ی حقوق درس خواند. پس از اشغال فرانسه بدست حزب نازی‌ در جنگ جهانی دوم، به انگلستان گریخت و به «نیروهای آزاد فرانسه» به فرماندهی ژنرال شارل دوگل پیوست. او طی جنگ به عنوان خلبان در نیروی هوایی خدمت کرد و پس از جنگ به خاطر خدماتش افتخارات بسیاری از جمله مدال آزادی و مدال لژیون دونور، بالاترین نشان افتخار فرانسه را دریافت نمود.

طی حضور در ارتش نگارش اولین رمانش، «تربیت اروپایی» را آغاز کرد. این کتاب را در سال ۱۹۴۵ به چاپ رساند و جایزه‌ی منتقدین را دریافت نمود.

پس از جنگ با اتکا به مدرک دانشگاهی‌اش، به عنوان دیپلمات فرانسه در بلغارستان و سوئیس خدمت کرد. در سال ۱۹۵۲ سخنگوی هیئت نمایندگان فرانسوی در سازمان ملل شد و در سال ۱۹۵۶ به عنوان سرکنسول فرانسه مقیم لس آنجلس گردید.

این دیپلمات موفق، در نویسندگی نیز ممتاز بود. در کنار فعالیت‌های سیاسی، داستان می‌نوشت و با بیش از ۳۰ رمان، مقاله، خاطرات و داستان کوتاه که بسیاری از آنها را به اسامی مستعار به چاپ می‌رساند به یک نویسنده‌ی پرکار بدل شد.

با چاپ کتاب «ریشه‌های آسمان» در سال ۱۹۵۶، جایزه‌ی مهم کنگور را بدست آورد. این کتاب داستان یک فعال زیست محیطی‌ست که در مستعمرات فرانسه در آفریقا برای نجات فیل‌ها تلاش می‌کند که در واقع استعاره‌ای است از تلاش برای نجات بشریت. دو سال بعد جان هیوستون، کارگردان آمریکایی فیلمی از روی این کتاب ساخت.

رمان «لیدی اِل» را در سال ۱۹۵۸ به انتشار رساند و در سال ۱۹۶۰ زندگی‌نامه‌اش را در کتاب «پیمان سحرگاهی» (میعاد در سپیده‌دم) به نگارش درآورد که دستمایه‌ی ساخت دو فیلم شد.

در سال ۱۹۶۲ با نوشتن فیلمنامه‌ی فیلم «طولانی‌ترین روز» به فعالیت در عرصه‌ی سینما ادامه داد. او همچنین در ابتدای دهه ۱۹۷۰ فیلمنامه‌ی فیلم «قتل» را نوشت و آن را با بازیگری همسرش جین سیبرگ کارگردانی کرد. گاری همچنین به عنوان داور در بیست و نهمین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم برلین که در سال ۱۹۷۹ برگزار گردید، حضور داشت.

رمان «خداحافظ گری کوپر» را در سال ۱۹۶۹ منتشر کرد که داستان فرار یک آمریکایی جوان از جنگ ویتنام برای دنبال کردن رویای اسکی در کوه‌های آلپ و رویارویی او با مشکلاتی است که در ادامه برایش پیش می‌آید. رومن گاری چهار سال پیش از آن، رمان را به زبان انگلیسی و با عنوان «ولگرد اسکی‌باز» به چاپ رسانده بود.

او در سال ۱۹۷۰ در رمان مستندگونه‌ی «سگ سفید» به موضوع تبعیض نژادی در آمریکای پس از قتل مارتین لوتر کینگ پرداخت. داستان پیرامون مواجه‌ی رومن گاری و همسر سابقش، جین سیبرگ، با سگی شکل می‌گیرد که به دست سفیدپوستان نژادپرست تربیت شده و بنابراین خوی سیاه‌ستیزی دارد و به سوی افراد سیاه‌پوست حمله‌ور می‌شود. گاری این کتاب را دست‌آویزی برای حمله به تبعیض نژادی قرار داد.

چهار سال بعد کتابی شامل مصاحبه‌‌های رومن گاری به چاپ رسید. این کتاب را که «شب آرام خواهد بود» نام داشت، می‌توان زندگی نامه‌ی این نویسنده به حساب آورد.

رومن گاری برخی از رمان‌هایش را به اسامی مستعار می‌نوشت که در بین آنها «امیل آژار» از همه معروفتر است.

هر نویسنده تنها یکبار می‌تواند برنده‌ی جایزه‌ی کنگور ‌شود، اما در این میان رومن گاری یک استثناء است. او که برای کتاب «ریشه‌های آسمان» این جایزه را دریافت کرده بود، بیست سال پس از آن در سال ۱۹۷۵ رمان «زندگی در پیش رو» را با نام مستعار امیل آژار به انتشار درآود که پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد و دومین جایزه‌ی کنگور را نصیبش کرد.

رندگی شخصی گاری با جنجال‌هایی همراه بود. او که از رابطه‌ی پنهانی همسرش با کلینت ایستوود، هنرپیشه‌ی آمریکایی آگاهی یافته بود، به ایستوود پیشنهاد دوئل داد اما کلینت نپذیرفت. گرچه گاری و سیبرگ در سال ۱۹۷۰ از یکدیگر جدا شده بودند، اما این مانع از آن نشد که رسانه‌ها مرگ آن دو را به یکدیگر پیوند دهند.

رومن گاری یکسال پس از خودکشی مشکوک همسرش، در روز ۲ دسامبر ۱۹۸۰ با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد. او که جنجال رسانه‌ها را پیش‌بینی می‌کرد، در یادداشتی که از خود بر جای گذاشت، نوشته بود: «به خاطر همسرم نبود، دیگر کاری برای انجام دادن نداشتم.»

Romain_Gary_Jean_Seberg

رومن گاری که سال‌ها یک عضو فامیل را به جای آژار جا میزد، در مقاله‌ای با عنوان «زندگی و مرگ امیل آژار» که پس از مرگش چاپ شد، آورده بود:

شنیدم که در ضیافت‌های مجلل شبانه‌تان به حال رومن گاری بچاره افسوس خورده‌اید که حتما به فامیلش که برنده‌ی جایزه شده است، حسادت می‌کند… واقعاً به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ !

الناز آذری

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

نظر

  1. سلیمه

    صد تا پیج و سایت در باره رومن گاری گفتن ولی برایه شما خیلی خوب بود

    پاسخ

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود