کم‌تر پیش می‌آید مجموعه‌ی شعری بخوانی که بی‌اختیار، پایت را باز کند به کافه‌هایی که سال‌هاست نرفته‌ای. تا یادت بیفتد آن روزهای گذشته را چه‌طور سرکرده‌ای. آن روزها که دل‌بسته بودی و «عشق»، شیرین‌ترینِ چیزها بود برایت. وقتی هنوز غمِ‌نانت از شوقِ خواستن‌، بیش‌تر نشده بود و رگبارِ پاییز هنوز برایت فرصت قدم زدن بود، نه دغدغه‌ی چتر!

مهرنامه‌ی ما را که خواندم، جدای هر ادا و اطوار روشنفکرانه‌ی دیگری، دلم خواست، بنشینم پای پنجره و به آدم‌های بیرون نگاه کنم. دلم خواست یادم بیاید چه‌ها از سر گذرانده‌ام و یک بار دیگر حالِ شب‌هایی را که تا صبح، غرق فکر و خیالِ رسیدن بودم، بفهمم. خیلی وقت بود این‌طور نشده بودم. همین شد دلیلی برای این‌که بروم دنبال شاعرش. «الهام عسکری آشتیانی» مهربان و خون‌گرمی که دعوتم را پذیرفت و با حوصله نشست پای سوال‌هام. حالا می‌دانم مهرنامه‌ی ما اولین مجموعه‌ی شعرش است. و این روزها مجموعه‌ی شعری دیگر در دست انتشار دارد. حالا می‌دانم صاحب آن عاشقانه‌های پاییزی، درس‌خوانده‌ی ادبیات و زبان‌های خارجی است و به‌جز شعر، با ترجمه‌ی ادبی و نوشتن داستان و تدریس زبان انگلیسی روزگار می‌گذارند. علاوه بر این سرش حسابی گرمِ گرد‌آوری و ترجمه‌ی شعرهای منتخب خانم «آن سکستون» است. می‌گوید عاشق شعر و ادبیات، موسیقی، ورزش، طبیعت و سفر است و اهل تهران. این‌جا، روبه‌روی من! یک گفت‌وگوی صمیمی با طعم قهوه.

 

خانم عسکری چه شد که به شعر علاقه‌مند شدید؟

– راستش من شعر را انتخاب نکردم، شاید شعر انتخابم کرد… شعر در من از وقتی اولین قدم‌ها را در شناخت خودم بر‌می‌داشتم، شروع شد… از وقتی اولین انشاها را نوشتم و همیشه هم‌کلاسی‌هام دلگرمم می‌کردند، وقتی می‌گفتند: «عسکری انشاشو بخونه…». وقتی فکر می‌کردم ستاره می‌تواند اشک بریزد و کتاب می‌تواند پرواز کند…. شعر همیشه همراهم بود؛ از اولین تجربه‌هام، صبح‌های زودی که با صدایی توی گوشم بیدار می‌شدم، صدایی که واژه‌ها را ریسه می‌کرد و حسی که به من می‌گفت باید آن‌چه در گوشم می‌شنوم را یادداشت کنم، تا حالا که راه رفتن با دمپایی ابری کنار فرزندم باعث می‌شود از هم‌نوازی ابرها حرف بزنم.

چرا تصمیم گرفتید مهرنامه‌ی ما را منتشر کنید؟

– دلیلش لطف و تشویق دوستان شاعرم و اطرافیان مهربانی بود که‌ تراوشات ذهنم را می‌خواندند و دوست داشتند. تا سال گذشته سروده‌هام را قابل نمی‌دانستم. البته در حال حاضر هم همچنان ادعایی ندارم. برای مردم می‌نویسم و آرزو دارم همیشه مردمی باقی بمانم.

مهرنامه‌ی ما، نامه‌ای آکنده از مهری حقیقی‌ست که هدف اصلی حضورش، اشاعه‌ی محبتی ساده و پاک است.

چرا شعر آزاد؟ آن هم در زمانه‌ای که مردم با شعر رابطه‌ی چندان خوبی ندارند؟

– ببینید! چرا باید خودم را در قالب شعرهای کلاسیک قرار بدهم؟ آثار بسیاری در گذشته سروده شده‌اند که فقط به‌لحاظ فرم، شعر هستند! درگیر عروض هستند. وزن، قافیه و کلن ساختار شعر را دارند. می‌شود آن‌ها را نظم نامید، ولی شعر نه! من معتقدم اگر در خروجی ذهن، شعریت به‌مفهوم واقعی‌اش وجود داشته باشد، موتیف مشخصی دنبال بشود، تصویرسازی شود و ارتباط واژگان با عنصرهایی مثل خیال و عاطفه و… آمیخته باشد، شرابی می‌شود و نیاز به قالب‌های شعر کلاسیک نخواهد بود. به‌هیچ‌وجه نمی‌پسندم که محتوا را فدای فرم کنم. البته همیشه به دوستان کلاسیک‌سرای واقعی احترام می‌گذارم و از مطالعه‌ی اشعار کلاسیک که پیشینه‌ی ارزشمند ادبیات ماست، همیشه لذت می‌برم و می‌آموزم.

به نظر می‌رسد دغدغه‌ی بیش‌تر شعرهای‌تان عشق است و دوری. این احساس‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرند؟ از چه تجربه‌هایی؟

– بله. کاملن درست است. احساس می‌کنم هر کس در این دنیا رسالتی دارد. شاید رسالت من هم عاشقی باشد. این را با تمام وجود حس می‌کنم. البته در مجموعه‌ی بعدی‌ام دغدغه‌های دیگر هم البته «کمی» به چشم می‌خورند. بیش‌تر این حس‌ها از تپش‌های راستین قلب خودم سرچشمه می‌گیرند و از تجربه‌های برگرفته از زندگی واقعی که با تخیلات و آرزوهام آمیخته.

وقتی مهرنامه‌ی ما را می‌خواندم، زبان‌تان حسابی توجهم را به خودش جلب کرد. زبانی شفاف، ساده‌ و دور از لفاظی که باعث ساده‌خوان و ساده‌فهم شدن شعرهای‌تان می‌شود. به‌عمد از بازی‌های زبانی دوری می‌کنید؟

– فکر می‌کنم سادگی، زیباترین زیور است. البته امیدوارم ساده‌گویی با ساده‌اندیشی اشتباه گرفته نشود: همیشه ارائه‌ی اندیشه‌ای بکر با زبانی ساده و خلق تصویرهای تازه مد نظرم هست.

زبان شعر هر دوره باید زبان مردم همان دوره باشد. از طرف دیگر، ترکیب‌های اضافی، تشبیهی و استعاری تکراری، کلیشه‌ای و آرکی‌تایپ‌ها را در شعر امروز نمی‌پسندم. به‌جای پرداختن بیش از حد به لفظ و بازی‌های زبانی، با عینیت‌گراییِ بیش‌تر، به دنبال کشف شاعرانه و غافلگیر کردن مخاطبم هستم.

حتا آرایه‌های ادبی را کم‌تر به کار می‌گیرید. شاید بیش‌ترین آرایه‌ای که در شعرهای‌تان، آن هم خیلی کم‌رنگ و با وسواس، دیده می‌شود، استعاره باشد. دلیل انتخاب این فرم ساده و پرهیز از به کار بردن آرایه‌های شعر چیست؟

–  البته این نظر شماست. در مهرنامه‌ی ما نمونه‌هایی از آرایه‌های بدیع، هم لفظی و هم معنوی هست. از شاخه‌ی بیان، شما به استعاره اشاره کردید، اما به تشخیص نه، که حتمن در شعرها دیده می‌شود. نمونه‌هایی از کنایه، مجاز و البته تشبیه هم هست. اما این خاصیت مهرنامه‌ی ماست که بی‌تکلف و آرام، با فاصله گرفتن از زبان فخیم، خالقش را به مخاطب معرفی کند… در مجموعه‌ی دومم به فراخور حال‌وهوای شعرها، تغییراتی هم در شیوه‌ی استفاده از این آرایه‌ها داده‌ام.

مثل اغلب شعرها و ترانه‌های فارسی، شعرهای شما هم اسیر «تو» هستند. در مجموعه‌ی دوم هم این رویکرد وجود دارد یا تصمیم دارید ازش فاصله بگیرید؟

– ترجیح می‌دهم این سوال را با ا‌ثری از مجموعه‌ی شعر بعدی‌ام پاسخ بدهم:

«پاک‌‌کن‌ها

صف کشیده‌اند

که تو را از این‌جا بردارند.

ترسی ندارم

خونی تو را سروده است

که هرگز

پاک نمی‌شود.»

شعرهای‌تان از نظر موضعی که مقابل آن «تو»ی اسطوره‌ای، می‌گیرند، بی‌اختیار من را یاد شعرهای «سعدی» می‌اندازند. بیش‌تر از گفتن از لذت عشق، انگار یک «تو»ی دست‌نیافتنی و همیشه غایب تو شعرهای‌تان هست که بودنش را طلب می‌کنید.

– بدون آن «تو»یی که ازش حرف می‌زنید، انگیزه‌ای برای سرودن ندارم… «تو» همان جوهر عشق است که الهام عسکری برای ترجمه و تصویرش آفریده شده، نفس می‌کشد و تا هست، از همان تو خواهد گفت و نوشت.

برای شعرهای‌تان اسم انتخاب نمی‌کنید؟

– نمی‌خواهم قبل از خواندن کارم به مخاطب بگویم باید منتظر چه اتفاقی در شعرم باشد.

فکر می‌کنید مهم‌ترین مخاطبان شعرهای شما چه کسانی هستند؟ برای چه کسانی می‌نویسید؟

– طبق بازخوردهایی که گرفته‌ام، حدود ۸۰ درصد علاقه‌مندان، خانم هستند. انگار خانم‌ها بیش‌تر مهرنامه‌ی ما را دوست دارند و این می‌تواند به‌خاطر تجربه‌ی احساسی مشترک‌شان با بنده در مقام یک زن باشد؛ ولی به این مفهوم نیست که برای خانم‌ها می‌نویسم. برای همه می‌نویسم؛ برای همه‌ای که سبک و سیاق سرایشم را می‌پسندند.

می‌دانم سوال سختی است، اما کدام شعرتان را بیش‌تر از همه‌ دوست دارید؟

– همه‌ی کارهایم را بی‌هیچ ادعایی دوست دارم. آن هم به‌خاطر خدمتی که به ارائه‌ی احساس و خیالم می‌کنند، به‌علت تداعی مجدد یک اتفاق، احساس یا خاطره‌ای ارزشمند.

انتشار مهرنامه‌ی ما چه دستاوردهایی برای‌تان داشت؟

– دوستی‌های ارزشمند با شاعران هم‌عصرم، آشنایی‌ام با دنیای دکلمه و صدا، آشنایی و شرکت در انجمن‌های ادبی، هنری و اشاعه‌ی مهر که هدف اصلی چاپ مهرنامه‌ی ما بود و خیلی ساده: این‌که خوانده شدم.

با شما موافقم. خوانده شدن دست‌آورد کوچکی نیست. اگر برمی‌گشتید به گذشته، باز هم مهرنامه‌ی ما را منتشر می‌کردید؟ کدام شعرها را کنار می‌گذاشتید یا درباره‌ی‌شان بازنگری می‌کردید؟

– حتمن این کار را انجام می‌دادم و بازنگری هم نمی‌کردم؛ چون زبان سرایش شعر هم مثل زبان‌ گفتار رشد می‌کند. شعر دهه‌ی جاری با شعر دهه‌های قبل فرق می‌کند و حتا ممکن است سال به سال دست‌خوش تغییر شود. پیشرفت در کار اغلب اهل قلم دیده می‌شود. فکر می‌کنم اصلن ایرادی ندارد که رشد زبان شعر و تفکر شاعرانه‌ام در توالی کتاب‌هام دیده شود.

در مجموعه‌ی شعر دوم‌تان باید منتظر چه اتفاق و دیدن چه تفاوت‌هایی با شعرهای مجموعه‌ی اول‌تان باشیم؟

– کتاب دوم، مجموعه‌ی حدود ۶۰ شعر آزاد کوتاه با عنوان شاید است که اگر مهرنامه را «پاییزی» بنامید، شاید را قطعن «بهاری» خواهید دانست (می‌خندد). زحمت چاپ مجموعه بر‌عهده‌ی دوستانم در نشر تخصصی شعر «مایا»ست.

تشخیص تفاوت‌های دو مجموعه شعرم را به خوانندگان عزیزم واگذار و تنها به گفتن این نکته بسنده می‌کنم که مهرنامه‌ی ما مکتوماتِ قلبی‌ست که سکوتی چهارده‌ساله را شکسته، ولی شاید کلام شاعری است که بغضش حسابی گل کرده است.

 

خرید آنلاین

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود