اگر در طول زندگیتان فقط یک رمان حتی یک رمان کوتاه هم خوانده باشید حتما به خوبی متوجه قدرت و جذابیت این نوع کتاب شده‌اید. البته این در صورتی است که انسان بی حوصله‌ای نباشید! چرا که رمان به نحوی شما را غرق یک ماجرای طولانی و مغزتان را درگیر رویدادها و شخصیت‌های داستان می‌کند که اجازه کنار گذاشتن کتاب را به شما نمی‌دهد. (اگر رمان خوبی باشد!)
گاهی نویسندگان برای راحت‌تر خوانده شدن رمان‌ها آن‌ها را فصل بندی می‌کنند تا خواننده را با یک روایت بی‌وقفه خسته نکنند. اما ما امروز رمانی را به شما معرفی می‌کنیم که نه تنها روایت بی‌توقفش خواننده را خسته نمی‌کند، بلکه به دلیل نثر قوی و جذاب نویسنده، مخاطب را تا انتها به دنبال خود می‌کشاند.

قبل از معرفی کتاب کمی از نویسنده انگلیسی‌اش که از قضا در کرمانشاه متولد شده است، بدانیم.
دوریس می لسینگ در سال ۱۹۱۹ در یک خانواده انگلیسی مقیم کرمانشاه متولد شد و تا ۶ سالگی در ایران زندگی کرد. او نویسنده صوفی و فمینیست انگلیسی است که در سال ۲۰۰۷ برای کتاب «شیرین‌ترین رویاها» برنده جایزه ادبیات نوبل شد و به عنوان یازدهمین زن برنده جایزه نوبل ادبیات و مسن‌ترین برنده این جایزه شناخته شده است. دوریس لسینگ در جایگاه یک رمان‌نویس و نویسنده داستان‌هاى واقع‌گرایانه و داستان‌هاى کوتا  از شهرت زیادی برخودار بود.از جمله آثار او می‌توان از خاطرات یک بازمانده، فرزند پنجم، زیر پوست من، رهنمودهایی برای نزول در دوزخ و… نام برد.

Doris-Lessing

رمان شیرین‌ترین رویاها

دوریس لسینگ در رمان «شیرین‌ترین رویاها»، به تجربیات گذشته خود باز می‌گردد و زندگی مردم را در شهر لندن و یک کشور فرضی آفریقایی مرور می‌کند؛ او در این کتاب راوی ماجراهای خانوادگی، عشق، قدرت و روابط جدانشدنی افراد است. گویی خانواده امن‌ترین جایی است که انسان‌ها می‌توانند به آن پناه ببرند و به آرامش دست یابند. زنی که از شوهرش جدا شده و همراه مادرشوهر و دو پسرش در یک خانه‌ زندگی می‌کنند. رفته رفته افراد دیگری نیز وارد داستان شده و سرنوشت‌شان رقم می‌خورد…
از دید منتقدین این کتاب آینه‌ای‌ست تمام نما از تاریخ زندگی انسان‌های امروزی که شخصیت‌های آن به سختی از ذهن مخاطب خارج می‌شوند. شخصیت‌هایی خوب یا بد، که زندگی‌شان به شدت تحت تاثیر جنگ و فضای آن قرار گرفته است.
«شیرین‌ترین رویاها» داستانی طولانی‌ست که بدون توقف روایت می‌شود اما نویسنده با تمرکز بر نیازهای اعضای خانواده و با بهره‌گیری از دیالوگ‌های زیاد در طول داستان کاری کرده که این رمان جذاب و خواندنی شود.
لسینگ برای نگارش این کتاب علاوه بر جایزه نوبل، جایزه عالی ادبیات اروپا و سامرست موام را نیز از آن خود کرد.

برشی از رمان را با هم بخوانیم:

شاخه‌هاى بالایى درخت که هنوز هم داراى برگ‌هاى تابستانى‌اش بود، و کمى پژمرده شده بود، در زیر تابش نور اتاق‌هاى پیرزنى که در طبقه دوم بود، از تاریکى نجات یافته و منور شده، با نسیم ملایم در اهتزاز بودند و رنگ سبز خود را تا حدودى حفظ کرده بودند، جولیا در آن موقع در خانه بود. فرانسیس به فکر مادر شوهرش – مادر شوهر سابقش ـ افتاد که موجب هجوم تصورات آشنایى شد که سنگینى عدم مقبولیت را بر افکارش فشار آورد. اما چیز دیگرى نیز وجود داشت که اخیرآ به آن پى‌برده بود. و آن این بود که جولیا باید به بیمارستان برود، والا ممکن است بمیرد. فرنسس بالاخره مجبور بود بپذیرد که چقدر به وى وابسته است. فرض کنیم جولیا وجود نداشت، آن موقع او چه‌کار باید مى‌کرد، یعنى همه آن‌ها چه‌کار مى‌توانستند بکنند؟

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود