1171770_100-year-old-man

بهترین پیشنهاد برای کسانی که از خواندن مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد لذت برده‌اند.

 

 اینک ادامه داستان پیرمرد پرحاشیه داستان

در سال ۲۰۰۹ روزنامه‌نگار سوئدی، یوناس یوناسون، اولین رمانش را در ۴۸ سالگی به چاپ رساند: مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد. قدری طول کشید تا نسخه سوئدی‌اش به چشم بیاید و به زبان‌های پرمخاطب‌تری مثل انگلیسی ترجمه بشود، اما یکباره دنیا را تکان داد. در خلال ماجراهای هیجان‌انگیزی که شخصیت‌های جذاب داستانش تجربه می‌کردند، وقایع قرن بیستم را چنان شیرین دست انداخته بود که کتابخوان‌های تمام دنیا را حیرت زده کرد. موضوع جهانی، روایت گیرا، و طنز دلچسب یوناسون برای عالمگیر شدن رمانش کافی بود.
شهرت کتاب به ایران رسید و چند ناشر دست به کار چاپ ترجمه این کتاب شدند.

1665409

اما حالا کتاب دیگر ماجراهای اتفاقی مرد صد ساله

این کتاب در حکم جلد دوم کتاب مرد صد ساله‌ای … است.

سده دوم زندگی آلن ( همان پیرمرد صد ساله ) با دیدار کیم جونگ اون و دونالد ترامپ آغاز می‌شود. آلن در اولین روز صدویک‌سالگی‌اش همراه دوستش، یولیوس، سوار بالونی می‌شود که دقایقی بعد روی اقیانوس هند سقوط می‌کند. همان‌طور که در سبد بالون نشسته‌اند و چیزی به غرق شدنشان نمانده، کشتی بزرگی از کره شمالی آن‌ها را از آب می‌گیرد. زمان زیادی نمی‌گذرد که صدویک‌ساله و دوستش با کیف دستی‌ای حاوی اورانیم غنی‌شده در مرکز آشوبی سیاسی‌ قرار می‌گیرند که شخصیت‌هایی همچون کیم جونگ اون، دونالد ترامپ، آنگلا مرکل و ولادیمیر پوتین را درگیر می‌کند و دیگر ماجراهای اتفاقی مرد صدساله را رقم می‌زند.

خود یوناس یوناسون درباره ادامه دادن ماجراهای شخصیت رمان اولش شرحی خیالی از گفتگویش با این پیرمرد عجیب یعنی آقای آلن را برای ما تعریف می‌کند:

من یوناس یوناسون هستم و می‌خواهم توضیحاتی بدهم. اصلا قرار نبود قصه مرد صدساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد دنباله‌ای داشته باشد. خیلی‌ها دنباله‌اش را می‌خواستند، مخصوصا قهرمان داستان، آلن کارلسن، که مدام در مغز من رژه می‌رفت و هر وقت دلش می‌خواست توجهم را به خودش جلب می‌کرد. وقتی غرق در افکار بودم، معلوم نبود از کجا پیدایش می‌شد و می‌گفت:

آقای یوناسون، هنوز نظرتان عوض نشده آقای یوناسون؟ نمی‌خواهید قبل از اینکه جدی‌جدی پیر بشوم یک دور دیگر بزنیم؟

نه، نمی‌خواستم. قبلاً هرچیزی را که می‌خواستم، درباره قرنی که شاید مصیبت‌بارترین قرن تاریخ بود، گفته بودم. آن‌زمان ایده این بود که اگر همه نقص‌های قرن بیستم را به یکدیگر یادآوری کنیم، شاید حافظه‌مان بهبود پیدا کند و دست‌کم کمتر بخواهیم همان اشتباهات را دوباره مرتکب شویم. این پیغامم را در لحنی صمیمانه و طنز‌آمیز بسته‌بندی کردم. کتاب خیلی زود در سراسر جهان پخش شد. البته مسلم است که جهان را جای بهتری نکرد.

زمان گذشت. آلنِ درونم دیگر به سراغم نیامد. در این مدت بشر همچنان روی به جلو، یا هر مسیری که داشت، در حرکت بود. اتفاق پشت اتفاق، من را از این احساس لبریز می‌کرد که جهان ناقص‌تر از همیشه بود. در این حین، من فقط تماشاچی بودم.

به تدریج بیشتر و بیشتر احساس کردم باید دوباره بلند بلند حرف بزنم، به روش خودم یا آلن. یک روز صدای خودم را شنیدم که داشتم مستقیم از آلن می‌پرسیدم هنوز با من است یا نه.

او گفت: بله، همین‌جا هستم. بعد از این‌همه وقت چه فکری به سرتان زده آقای یوناسون؟

گفتم: بهت نیاز دارم.

برای چی؟

برای اینکه از اوضاع، همان‌طور که هست بگویی و غیرمستقیم بگویی که چطور باید باشد.

همه‌چیز را؟

تقریبا همه‌چیز را.

آقای یوناسون، متوجهید که فایده‌ای ندارد؟

بله، متوجهم.

باشد. من هستم.

آفای نویسنده یک نکته دیگر هم می خواهد بگوید: این رمان درباره اتفاقات اخیر تا حال حاضر است. من از برخی شخصیت‌های سیاسی معروف و آدم‌های اطرافشان در طرح داستان استفاده می‌کنم. بیشتر شخصیت‌های کتاب با اسامی واقعی‌شان می‌آیند. بقیه را معاف کرده‌ام.چون این رهبران بعضی اوقات نگاه بالا به پایین، به جا پایین به بالا، به مردم عادی دارند، منطقی است که کمی دستشان بیندازیم. ولی این از شأن انسانی هیچ‌کدامشان کم نمی‌کند، و آن‌ها به خودی خود در حد متعادلی شایسته احترام هستند. دوست دارم به همه این صاحبان قدرت بگویم متأسفم؛ با آن کنار بیاید. می‌توانست بدتر باشد؛ اگر باشد چه؟

ما برای خواندن ترجمه فارسی این کتاب ترجمه خانم زهرا باختری را پیشنهاد می دهیم. از ایشان قبلا هم ترجمه خوبی از کتاب آلن دو باتن به نام سیر عشق را خوانده بودیم.

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود