تا بوده نام هندوستان، این سرزمین هفتاد و دو ملت برای ما تداعی‌گر فیلم‌های هندی بالیوودی، لباس‌های بومی رنگارنگ و شادی و نشاط و رقص و پایکوبی بوده است. احتمالا اندک‌اند کسانی‌که شناخت درست و کاملی از ادبیات هند داشته باشند. ادبیات پر پیچ و خمی که هموار در حال تغییر و تحول بوده و تاثیر بسیاری از فرهنگ و هنر هند و کشورهایی مانند انگلیس و ایران نیز گرفته است.

گذشته از غنای ادبیات کهن هندوستان، ادبیات معاصرش نیز خالی از این زبدگی نبوده و توجه بسیاری از محبان ادبیات را در سراسر دنیا به خود جلب کرده است. یکی از چهره‌های ممتاز صحنه ادبیات معاصر هند و البته ادبیات زبان کاناده (از زبان‌های دراویدی که مردم جنوب غرب هندوستان به این زبان صحبت می‌کند)، ویوِک شانبهاگ نویسنده داستان، رمان و نمایشنامه هندی است که تا به امروز برخی از آثار او بر صحنه رفته و بر اساس یکی از آن‌ها نیز فیلمی ساخته شده است. رمانی از این نویسنده که قصد معرفی آن را داریم نخستین اثر اوست که به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

قاچار قوچار

نویسنده: ویوک شانبهاگ

مترجم: مرتضی ثقفیان

ناشر: مرکز

«قاچار قوچار» که به عقیده بسیاری می‌تواند عنوان بهترین رمان یک دهه اخیر هند را به آن اختصاص داد، داستانی‎ روانشناختی و فشرده از دل یک خانواده‌ هندی را روایت می‌کند که در اصل تمثیلی‌ست از هندوستان در مسیر پیشرفت اقتصادی با تمام معضلات و مشکلات ریز و درشت اجتماعی‌اش.

نکته جالب نظر این رمان دوری‌گزینی نویسنده از هندی شدن داستان است. منظور از هندی همان تصویر ثبت شده در ذهن ما از رمان‌ها و فیلم‌های هندی غوطه‌ور در سانتیمانتالیزم‌ است که احتمالا به مذاق عده‌ای هم خوش نمی‌آید. اما این رمان تصویری متفاوت و ترسناک از هند را در دوره شکوفایی اقتصادی هند مدرن در چندسال اخیر برای ما نمایان می‌کند.

از دیگر خصوصیات سبک نوشتاری شابنهاگ در این رمان می‌توان به ریزبینی و پرداخت ظریف به جزییات و همچنین پیشبرد روایت با ناگفته گذاشتن یکسری حرف‌ها اشاره کرد. علاوه بر آن تفسیر عمیق او از اضطراب طبقاتی و بلند پروازی‌های اجتماعی در این رمان باعث شده منتقدان او را با آنتوان چخوف مورد قیاس قرار دهند. البته که عنوان چخوف هندوستان سالیان پیش به نویسنده هندی راسی پورام نارایان رسیده بود. اما شانبهاگ نیز توانست بعد از سال‌ها با قلمش، سبک نوشتاری چخوف را برای منتقدین تداعی کند.

برش کوچکی از پشت جلد کتاب را بخوانیم:

راوی این داستان مردی جوان و حساس است که از گردابی که در اطرافش به پا شده هاج و واج مانده است. تنها کاری که از او برمی‌‌‌‌‌آید این است که به کافه‌‌‌‌‌ای پناه ببرد که به جهان قدیم تعلق دارد و آنجا پیشخدمتی باخبر از سرّ درون تسکینش دهد. اعضای خانواده معادلات خود را تغییر می‌‌‌‌‌دهند و خواسته‌‌‌‌‌هایی دیگر می‌‌‌‌‌یابند، رشته‌‌‌‌‌های دیگری گره می‌‌‌‌‌خورند و رشته‌‌‌‌‌هایی از هم می‌‌‌‌‌گسلند و کشمکش خطرناکی آن پشت‌‌‌‌‌ها قوام می‌‌‌‌‌باید.

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود