الکساندر مک‌کال اسمیت نویسنده‌ی تحسین‌شده‌ی بریتانیایی چند سری کتاب‌ منتشر کرده که  محبوب‌ترین و معروف‌ترینشان دو مجموعه است که مایه‌های کارآگاهی ـ معمایی دارند و نویسنده‌شان با آنها به شهرت جهانی رسیده است: یکی مجموعه‌ی دفتر کارآگاهی شماره‌ی یک بانوان (که از سال ۱۹۹۸ تا کنون حدود بیست کتاب از آن منتشر شده و ترجمه‌ی اولین جلد آن را نشر هرمس در سال ۱۳۸۸ منتشر کرده است)  و دیگری مجموعه‌ی ایزابل دلهاوزی (که از سال ۲۰۰۴ تا کنون دوازده کتاب از آن منتشر شده و کتابی که می خواهیم به شما معرفی کنیم اولین جلد آن است).

محفل فلسفی یک‌شنبه‌ها

این کتاب اولین جلد از یک سری رمان است. این سری رما‌ن‌ها مایه‌های قوی فلسفه‌ی اخلاق دارند و شخصیت اصلی‌شان، زنی فیلسوف به نام ایزابل دلهاوزی، ویراستار یک مجله‌‌ی اخلاقیات کاربردی است و به‌نوعی یک خانم مارپل جوان مدرن مرفه روشنفکر علاقه‌مند به هنر و ادبیات.

داستان در شهر ادینبروی اسکاتلند می‌گذرد و در طول رمان‌، تأملات و ذهنیت‌های خاص و پیچیده‌ی این زن و ارتباطش با جامعه و نزدیکانش با دغدغه‌های اخلاقیِ او در هم می‌آمیزند، با نخ تسبیح‌هایی کارآگاهی ـ معمایی به هم پیوند پیدا می‌کنند و، با ارجاع‌هایی گسترده به تاریخ و اسطوره و فلسفه و هنر و روانشناسی و سیاست و اقتصاد و…، رمانی عمیق و چندوجهی پدید می‌آید که، با روانکاوی عمیق شخصیت‌ها و انگیزه‌هایشان، خواننده را به درون یکایک آنها می‌کشاند و در عین حال با تاریخ و فرهنگ و هنرِ کشور اسکاتلند و به‌ویژه شهر ادینبرو آشنا می‌کند که خواننده‌ی ایرانی کمتر از طریق ادبیات با آنها آشنایی پیدا کرده است.

پاراگراف اول رمان را با هم بخوانیم:

ایزابل دلهاوزی مرد جوان را دید که از لبه‌ی بالکن بالایی، از قسمت لژ، به پایین پرتاب شد. پروازش بی‌اندازه ناغافل بود و کوتاه، و ایزابل کمتر از یک ثانیه او را دید، با موهای آشفته، به حالت واژگون، با پیراهن و کتی که تا سینه‌اش بالا آمده بود و شکمش از زیرِ آن بیرون افتاده بود. و بعد، به لبه‌ی بالکن بزرگ خورد و با سر به سمت صندلی‌های سالن پایین فرود آمد و از نظر ناپدید شد.

عجیب آنکه اولین چیزی که به ذهن ایزابل آمد شعر اودِن بود درباره‌ی سقوط ایکاروس در اساطیر یونان، با بال‌هایی که پدرش برایش ساخته بود و با موم به بدنش چسبانده بود، به پرواز درآمد اما با تابیدن خورشید موم آب شد و بال‌ها کَنده شدند و ایکاروس به دریا افتاد. اودن گفته این قبیل اتفاق‌ها در برابر جماعتی می‌افتد که در پس‌زمینه پی کارهای روزمره‌شانند. سر بالا نمی‌کنند تا پسری را ببینند که دارد از آسمان سقوط می‌کند. ایزابل با خودش گفت: با یک دوست حرف می‌زدم. با یک دوست حرف می‌زدم و اون پسر از آسمون پایین افتاد.

 

این کتاب را پژمان طهرانیان ترجمه کرده است. مترجمی که هم کتاب‌های ادبی ترجمه کرده هم فلسفی و مخاطبان هم از انتخاب‌ها و هم ترجمه‌هایش راضی بوده‌اند.

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود