این رمان روایت زندگی افرادی است که از جنگ و استبداد به غربت پناه برده‌اند و حالا سال‌ها پس از تمام ماجراها باردیگر با گذشته‌شان روبرو می‌شوند.

داستان با خبر ازدواج پدری پیر کلید می‌خورد.

«خبرای خوب نادژدا! دارم زن می‌گیرم.»

 

دو سالی از فوت مادر نادژدا گذشته است که فیل پدر هشتاد و چهارساله‌اش یاد هندوستان می‌کند و فکر تجدید فراش به سرش می‌زند. نادژدا عزجمش را جزم کرده که جلوی این اتفاق شوم را بگیرد و در این مسیر حتی حاضر است اختلافات کهنه‌اش را با خواهرش، ورا، حل و فصل کند.

این دو خواهر اوکراینی ساکن انگلستان دست به دست هم می‌دهند تا مانع از ازدواج دوبارۀ پدرشان با زنی شوند که پنجاه سالی از خودش جوان‌تر است: سی و شش ساله، بلوند، جذاب و البته مطلقه با یک بچه! والنتینا، زنی که فکر می‌کند پس از مرگ پیرمرد می‌تواند با حقوق بازنشستگی‌اش در آرامش به زندگیش ادامه بدهد.

پدر آنها پناهجویی است که سال‌ها پیش، از جنگ و استبداد به بریتانیا گریخت، اما پیش از آن در کشورش اوکراین، یک متخصص تراکتور بود. دو خواهر دشمنی‌هایشان را کنار می‌گذارند و علیه ولخرجی‌های عشق جدید پدرشان متحد می‌شوند. در این گیرودار رازهای خانوادگی برملا می‌شوند. نویسندهْ این داستان تکان‌دهنده را دست مایه قرار می‌دهد تا تاریخ دردناک اوکراین را روایت کند و بگوید قهرمانان داستانش چگونه به اینجا رسیده‌اند.

 

لویتسکا برای بیان تجربیات مهاجرانی که در جستجوی آزادی و آرامش به غربت پناه می‌برند؛ از زبان طنز بهره برده است. رمان او یادآورد انتخابی سخت برای مهاجران است: از گذشته چه توشه‌ای بردارند و چه چیز را از یاد ببرند.

نادژدا، راوی داستان، باید یاد بگیرد که چگونه با سوگ مادر، شرایط و خانوادۀ جدید، و نیازها و خواسته‌های پدرش کنار بیاید. زیبایی این رمان سوای از متن ساده و بانمکش، در این است که قهرمانانش آدم‌هایی از جنس خود ما هستند، بالا و پایین دارند، خلق‌شان تنگ می‌شود، آرزو و اشتیاق دارند، عشق می‌ورزند و گاه سرکش می‌شوند و طغیان می‌کنند.

برشی از کتاب

– نادژدا! چرا توی همه‌چی دخالت می‌کنی؟ اینجا چی‌کار می‌کنی؟
– تو دیوونه‌ای بابا! اولش که میگی همه‌ی پولات رو خرج می‌کنه و ازم صد پوند قرض می‌خوای، بعد پونصد پوند قرض می‌خوای، بعد بهم می‌گی نباید دخالت کنم. تصمیمت رو بگیر.
– می‌گم پول قرض بده، نمی‌گم که توی کارم دخالت کن.

دست‌هایش را مشت کرده و آرواره‌هایش به هم می‌خورند، دارد می‌لرزد. آن قدیم‌ها وقتی این حالت را در او می‌دیدم، وحشت می‌کردم، اما حالا دیگر از او قدبلندترم و نمی‌ترسم.

دربارۀ نویسنده:

مارینا لویتسکا به سال ۱۹۴۶، در پایان جنگ جهانی دوم در کمپ پناهجویانِ شهر کیل، آلمان از والدینی اوکراینی به دنیا آمد. در انگلستان بزرگ شد، درس فلسفه و ادبیات خواند و سپس استاد دانشگاه شد. او در اولین رمانش خودی نشان داد و برندۀ جایزه شد. جایزۀ «اِوری من وودهاوس» برای بهترین رمان سال ۲۰۰۵ به او رسید و البته برای جایزۀ «اورِنج» و «بوکر» هم نامزد شد.

رمان «تاریخچه‌ی مختصر تراکتورها در اوکراین» به سبب هوشمندی، بیان دلنشین و طنزی که در خود دارد، تحسین منتقدان ادبی را برانگیخته و بسیار پرفروش بوده است.

 

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود