راه‌های زیادی رفتیم تا زندگی‌هایمان رنگ جنگ نگیرد اما هنوز هم زور جنگ‌طلبان از ما بیشتر است. آن‌ها صدا و تصویر دارند و قصه‌هایی می‌گویند که شب‌هایمان را به کابوس می‌رساند. آن‌ها هر بار به بهانه‌ای تازه جنگی و پشته‌ای از کُشته می‌سازند و بعد ما را با مرثیه‌سرایی برای از دست‌رفتگانمان تنها می‌گذارند. کشته‌هایی که به ما تحویل می‌دهند، چهره انسانی‌شان دزدیده شده است و هر کدام به قامت یک عدد ریاضی درآمده‌اند. اعداد را نمی‌توان کالبد شکافی کرد، نمی‌توان فهمید به هر کدام از آن ده یا صد یا هزار «عدد» چه امیدهایی بسته شده بود، نمی‌توان فهمید چه آرزوهایی با آن‌ها تباه شدند.

اعداد راویان صادق جنگ نیستند. آن‌ها به همان سردی و بی‌تفاوتی سیاستمداران حرف می‌زنند اما ادبیات شاید بتواند معجزه‌ای کند و بر عددهایمان گردی بپاشد و چهره‌هایشان را برگرداند تا بفهمیم یک نفر برابر با چند امید و چند آرزو و چند چشم نگران است؟ ۳۱ شهریور روز جهانی صلح است. کمی از گرد معجزه‌ساز ادبیات را بر کشته‌های تاریخ می‌پاشیم تا شاید با دیدن چهرهٔ واقعی جنگ از آن دورتر شویم.

جنگ به روایت زنان

کتاب «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد» روایت زنانِ خطِ مقدمِ روزهای جنگ و فراموش‌شدگان روزهای صلح است. کتاب مجموعه‌ای از روایت‌های مستند زنان روس در جنگ جهانی دوم است اما نمی‌توان روایت‌ها را منحصر به جغرافیا و تاریخ خاصی کرد. آن‌قدر از جنگ خوانده‌ایم که بدانیم زنان در دیگر کشورها هم تجربه‌ای کمابیش مشابه را از سر گذراندند. جنسیت چه در دوران جنگ و چه قبل و بعد از آن رزمگاهی بود که زنان به‌تنهایی در آن می‌جنگیدند. آن‌ها از سوی دشمن و دوست تحقیر می‌شدند:

 

آلمانی‌ها زن‌های نظامی رو اسیر نمی‌گرفتن، فوراً تیرباران می‌کردن. یا این که از جلو چشم سربازای خودشون عبور می‌دادن تا به‌شون نشون بدن که این‌ها زن نیستن، بلکه یه عده دختر زشت و بی‌ریختن. ما همیشه دو تا فشنگ واسه خودمون کنار می‌ذاشتیم، دو تا، چون ممکن بود تفنگ گیر داشته باشد و گلوله حروم شود (ص: ۱۶۰)

همه علیه زنان

اگر در دوران جنگ تحقیرهای آشکار از سوی دشمنان نصیب زنان می‌شد، در دوران صلح دوستان و همرزمان سابق همزمان بر زخم‌های کهنه نمک می‌پاشیدند و زخم جدید می‌ساختند. یکی از داغ‌هایی که در دوران صلح بر تن زنان حک شد، «فراموشی» بود. آن‌ها که از همه صادق‌تر بودند، زودتر هم فراموش شدند. آن‌ها که خود را در صف تقسیم غنایم بعد از جنگ جای ندادند، صدایشان هم شنیده نشد. جنگ برای زنان هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و چاره‌ای ندارند جز این‌که از جنگی به جنگ دیگر بروند:

سرنوشت هم حسابی از خجالت ما دخترهای رزمنده دراومد. تو خود جنگ کم بدبختی و رنج و سختی تحمل کردیم، بعد از جگ به جنگ دیگه برامون شروع شد. این جنگ هم وحشتناک بود. مردها ما رو تنها گذاشتن، پشت‌مون رو خالی کردن تو جبهه همه چیز یه جور دیگه بود. داری سینه‌خیز میری، یه خمپاره می‌آد، بچه‌ها هوات رو دارن..یکی فریاد می‌زنه «بخواب رو زمین، پرستار!» خودش هم فوراً روت می‌خوابه تا ترکش بهت اصابت نکنه. ترکش‌ها به خودشون می‌خورد..گاهی اوقات جابه‌جا کشته می‌شدن (ص: ۳۶۱).

زخم‌ها بر تن مردان از جنگ بازگشته نشان قهرمانی است، جراحت آنان مقدس است اما همان زخم‌ها بر بدن زنان نقصی است که باید پنهان یا فراموش شود. مردانِ جبهه همسران ایده‌آل و مدال‌آوران روزهای صلح هستند اما زنان جبهه اغلب تنها می‌مانند و اگر ازدواج کنند، همسران ننگ‌آوری هستند که از آن‌ها خواسته می‌شوند تا گذشته‌شان را پنهان کنند. عکس‌های زنان در جبهه به دست خودشان یا خانواده‌هایش نابود می‌شود. آن‌ها از تاریخ حذف می‌شوند. مرگ هر زن از جبهه بازگشته‌ای مرگ تاریخی از جنگ است. تاریخی که مردانه مانده است و جایی برای روایت‌های زنانه ندارد.

کتاب «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد» گوشهٔ کوچکی از تاریخ شفاهی جنگ است. سوتلانا آلکساندرونا الکسبویچ به سراغ زنان مختلف رفته و روایت‌های آنان را جمع کرده است. در این کتاب ۳۶۴ صفحه‌ای هم به پای صحبت‌های زنان تک تیرانداز و نظامی می‌نشینیم و هم صدای زنان رخت‌شور را می‌شنویم که از شدت کار جبهه ناخن‌هایشان را از دست دادند. زنان آشپز و پرستار هر کدام به زبان خود از جنگ می‌گویند و آن را چنان به روزهای صلح وصل می‌کنند که انگار جنگشان هیچ‌گاه تمام نشده است. جنگ آنانی که بعد از خون‌ریزی‌ها دیگر نمی‌توانند رنگ گوشت را تحمل کنند یا لباس قرمز بر تن کنند، ابدی است.

کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» با ترجمهٔ عبدالمجید احمدی از روسی به فارسی برگردانده شده و نشر چشمه آن را به دست مخاطبان رسانده است.

بهای پایان دادن به جنگ چیست؟

«سه گینی» در حال و هوای جنگ جهانی دوم می‌گذرد اما از نظر زمانی یک قدم عقب‌تر از کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» ایستاده است. این کتاب هم درگیر جنگ است اما تفاوت آن با بسیاری از کتاب‌های خاطرات یا تاریخ‌نویسی‌های جنگی این است که آن را به عنوان یک ضرورت یا حادثه‌ای حتمی و ناگزیر نمی‌پذیرد و اصل مشارکت در جنگ‌ها را زیر سوال می‌برد.

روایت کتاب در داخل جبهه‌های جنگ نمی‌گذرد، بلکه پشت سر آن ایستاده است و نشان می‌دهد که چه کسانی و با چه انگیزه‌هایی به سوی این جبهه‌ها کشیده می‌شوند.

کتاب چگونه متولد شود؟

ویرجینیا وولف زمانی مشارکت در جنگ را زیر سوال می‌برد که ورود به جبهه در سرتاسر اروپا نقطهٔ اوج «میهن‌پرستی» به حساب می‌آمده است و جنگجویان از همه سو تحسین و تمجید می‌شدند. «سه گینی» را باید هماوردی وولف با تبلیغات سیاسی زمانهٔ خودش دانست. این کتاب چنان معاصرانش را عصبانی کرد که تا مدت‌ها خواننده‌ای نداشت اما در دههٔ ۱۹۶۰ که جنگ‌ستیزی وجه اشتراک همهٔ گروه‌های پیشرو بود، از قفسه‌ها بیرون کشیده و خوانده شد. کتاب تلاشی است برای پاسخ دادن به نامهٔ مردی که از وولف پرسیده بود «چگونه می‌توانیم جلوی جنگ را بگیریم؟»

«سه گینی» هم مانند «اتاقی از آن خود» در دستهٔ جستارهای ویرجینیا وولف طبقه‌بندی می‌شود و دغدغهٔ اصلی نویسنده یعنی حقوق زنان در آن هم پیدا است. توانایی وولف در داستان‌نویسی و تکنیک‌هایش در نوع نگارش این کتاب هم موثر بوده است و خوانندگان مسحور توصیفات و جزئی‌نگری‌های قلم او می‌شوند. نگاه ویرجینیا وولف در جستارهایش از زمانهٔ خودش جلوتر بود و خوانده نشدن هم تاوانی شد که در زمان حیاتش آن را پرداخت کرد. بسیاری از موضوعاتی که در «سه گینی» مطرح شده است، برای جامعهٔ ایرانی کمابیش تازگی دارد و بحث‌ها و جدل‌های دنباله‌داری را شکل داده است؛ دستمزد نابرابر زنان با مردان و کار ِخانگی و آموزش زنان از این موضوعات هستند.

نام کتاب برگرفته از یک واحد پول است. «گینی» نام واحدی پول در انگلستان بوده که برای خریدهای سطح بالا از آن استفاده می‌شده است؛ «مثلاً به نجار به پوند پول می‌دادند اما دستمزد هنرمند با واحد گینی حساب می‌شد.» وولف در سه بخش به سوال اصلی پیش‌رویش پاسخ می‌دهد و بخش‌ها را با نام‌های گینی اول و دوم و سوم جدا می‌کند تا خوانندگانش را متوجه ارزش هر مرحله کند.

زنان همان یهودیان هستند

وولف برای نشان دادن راه‌های جلوگیری از جنگ به تشریح وضعیت می‌پردازد. او در بخش اول کتاب به مسئله آموزش زنان می‌پردازد. شاید به نظر بیاید تحصیلات زنان ربط چندانی به جنگ ندارد. یعنی دستکم در دنیای ما یکی در ستون خبرهای اجتماعی روزنامه‌ها می‌آید و دیگری در ستون سیاسی اما وولف می‌گوید فهم جنگ «از دایرهٔ درک ذهن‌های ناآموخته بیرون است.» بنابراین، اگرچه دست و زبان زنان ظاهراً بسته نشده است اما فرصت‌های آموزشی برای زنان یا در واقع‌ فرصت‌های آموزشی دزدیده شده از آن‌ها به گونه‌ای است که زنان کاملاً از دایرهٔ تصمیم‌گیری دربارهٔ جنگ و فراتر از آن زندگی و سرنوشت‌شان بیرون گذاشته شدند و جنگ به قامت یک مسئله تماماً مردانه درآمده است.

وولف چند نقل قول از زندگی‌نامه‌ها می‌آورد و با استخراج سه دلیل توضیح می‌دهد که چرا مردان جنگ‌طلب هستند و در طول تاریخ جنگ‌ها را پیش بردند:

۱.جنگ یک حرفه است.

۲.جنگ منبع خوشبختی و هیجان است.

۳.جنگ راهی برای بروز صفات مردانه است.

با این حال، اندیشهٔ وولف مدرن‌تر از آن است که به چنین تقسیم‌بندی‌هایی تن بدهد و به مدد همان زندگی‌نامه اضافه می‌کند «اعضای یک جنس دربارهٔ موضوعی یکسان نظرات بسیار متفاوتی دارند» و توضیح می‌دهد آن‌چه مایهٔ  همگنی آرا شده است، اندیشهٔ «میهن‌پرستی» است. اندیشه‌ای که در بوق و کرنا شده است و همه به آن ایمان آوردند و دیگر کسی شک نمی‌کند که این بت تازه ساخته شده خیانتکاری است که همهٔ دارایی‌های ما را می‌گیرد تا خادم گروهی خاص باشند. یعنی همان گروهی که منافع خودشان را در پشت مفهوم «میهن پرستی» پنهان کردند.

نقد وولف به تبلیغاتِ جنگی پرشورِ دوران خودش نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. او می‌پرسد «میهن» برای زنان چه معنایی دارد؟ زنان چگونه می‌توانند میهنی را دوست داشته باشند که هیچ‌گاه با آن‌ها مهربان نبوده است؟ میهنی که فرصت‌های آموزشی را از چنگ‌شان می‌رباید و حتی اگر زنانی به لطف پایگاه اجتماعی‌شان بتواند صاحب شغلی شوند، در تبعیضی آشکار برای کار یکسان حقوقی کم‌تر از مردان دریافت می‌کنند. چگونه می‌توان وطنی را دوست داشت که علیه زنان اعلام جنگ کرده است؟ یا به عبارت دیگر، «برای بیرون رانده‌ای همچون من کشورمان چه معنایی دارد؟» زنان خیلی پیش‌تر از آن‌که مردان برای مبارزه با فاشیسم به صف شوند در صف مبارزه با فاشیسم و تبعیض بودند. هر چند مدال‌ها نصیب‌شان نمی‌شود اما چنان فرسوده می‌شوند که دیگر نباید از آن‌ها انتظار داشت که برای سربازان جنگی جدید ابراز احساسات کنند:

ویرجینیا وولف

آیا زنی که باید در این فضای مسموم نفس بکشد و با آن جانور بجنگد، پنهانی و بدون سلاح در دفتر کار خود سرگرم پیکار با فاشیست‌ها یا نازی‌ها نیست، با همان عقیدهٔ راسخ افرادی که در جبههٔ علنی با سلاح به جنگ او می‌روند؟ و آیا این جنگ توان او را نمی‌فرساید و روح او را خسته نمی‌کند؟ آیا نباید به این زن یاری دهیم تا آن جانور را در کشور خودمان شکست دهد، پیش از آن که از او بخواهیم بیرون از مرزها با آن بجنگد؟ آقای عزیز، ما چه حقی داریم که آرمان‌های خود دربارهٔ آزادی و عدالت را در کشورهای دیگر تبلیغ کنیم هنگامی که هر روز هفته می‌توانیم از میان سطرهای معتبرترین روزنامه‌های خودمان چنین نطفه‌هایی بیرون بکشیم؟ (ص: ۸۶)

وولف می‌گوید مردان از سایهٔ دوردست فاشیسم به‌وحشت افتادند اما مبارزه با فاشیسم بخشی از زندگی روزمرهٔ زنان است و باید به همهٔ شکل‌های فاشیسم همزمان پایان داد. هیچ شکلی از فاشیسم بهتر از دیگری نیست. فرقی نمی‌کند کسی از حقوق انسانیش به دلیل یهودی بودن محروم شود یا به دلیل زن زاده شدن. آن کسی که «خفه می‌شود» زیر چنگال فاشیسم است و باید نجات پیدا کند. وولف مبارزه با فاشیسم را به ظریف‌ترین شکل ممکن با فمینیسم پیوند می‌دهد و با نقل قولی از ژوزفین باتلر، فعال اجتماعی عصر ویکتوریا، نشان می‌دهد که فمینیسم همیشه به چنین چشم‌اندازی نظر داشته است:

«خواسته ما فقط مطالبه حقوق زنان نبود. هدف ما بسیار بزرگ‌تر و ژرف‌تر از آن بود؛ خواستهٔ ما احقاق حقوق همگان –فرد فرد زنان و مردان- در برخورداری از اصول گرانقدر عدالت و برابری و آزادی بود» (ص: ۱۴۸)

اگر او توانست، بقیه هم می‌توانند؟

زبان تند و صریح وولف شامل حال خودش هم می‌شود. او اذعان می‌کند توانایی‌ها و موقعیتش ربطی به جنسیتش ندارد، بلکه پایگاه اقتصادیش او را در موقعیتی چنین نادر قرار داده است که مردی از زنی دربارهٔ جنگ سوال بپرسد. وولف اجازه نمی‌دهد سیاستمدارن از او و جایگاهش برای تبلیغات خودشان سوء استفاده کنند و مسائل زنان را به سطح انتخاب‌های فردی تقلیل بدهند و بگویند «اگر این زن توانسته است، پس باقی زن‌ها هم می‌توانند و اگر نتوانستند حتماً به اندازهٔ کافی تلاش نکردند.»

وولف با نشان دادنِ ریشه‌های اجتماعی و تلاش‎های ساختاری برای عقب نگه‌داشتن زنان تاکید می‌کند که پرش از موانع اجتماعی تنها با چوبِ پایگاه اقتصادی پدرانشان ممکن می‌شود و تکلیفِ زنانی که به اندازهٔ او پول ندارند، روشن است: تن دادن به الزامات جنسیتی زمانه‌شان و ناگزیر عقب ماندن و در جا زدن. از نگاه وولف، همان‌گونه که تبعیض به صورت ساختاری اعمال می‌شود مبارزه با آن نیز باید جمعی و فراگیر باشد.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

۱.اگر وحشتِ جنگ در خواب و بیدار شما حضور دارد،

۲.اگر فکر می‌کنید هر کسی به تنهایی مسئول زندگی خودش است،

۳.اگر دختری نوجوان یا جوان دارید و می‌خواهید با کتابی زندگیش را بسازید،

۴.اگر فکر می‌کنید فمینیست‌ها بی‌خودی شلوغش کردند،

۵. اگر فکر می‌کنید «فمینیسم» یک‌جور فحش است،

۶. اگر فکر می‌کنید می‌توان «برابری‌طلب» بود اما «فمینیست» نبود،

این کتاب را بخوانید و به دیگران هم هدیه بدهید.

کتاب «سه گینی» با ترجمهٔ منیژه نجم عراقی از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

جنگ به روایت بدن‌های سینما

برای به تصویر کشاندن جنگ‌ها معمولاً از عکس ساختمان‌های ویران و شهرهای خالی استفاده می‌کنیم اما آن‌چه واقعاً رنج می‌کشد، بدن‌ها است. آن‌ها شامل طرح‌های نوسازی و عمران نمی‌شوند، آن‌ها برخلاف شهرها و ساختمان‌ها پس از جنگ سرپا نمی‌شود، زیرا «ویرانی امکان جنگ نیست، ضرورت جنگ است.»

جنگ هم مستقیماً بر بدن‌ها زخم می‌زند و آن‌ها را دردمند و ناتوان رها می‌کند و هم به صورت غیرمستقیم بدن‌ها را به پیشواز زخم‌های تازه می‌فرستد، زیرا بدن سوژهٔ اصلی سیاستمداران برای قصه‌پردازی و خواب کردن مردم است.

سیاستمدارن قصه‌هایی می‌گویند که در آن بدنِ جنگجویِ خودی مقدس و شایستهٔ پرستش است و بدن سرباز دشمن اهریمنی و شوم و لایق تحقیر و شکنجه کردن. این قصه‌ها است که عده‌ای را به کشتن و کشته شدن وامی‌دارد. قصه‌هایی که دربارهٔ بدن گفته می‌شوند، حرف‌هایی نیستند که در هوا گم شوند. رد آن‌ها بر بدن دوست و دشمن باقی می‌ماند. بنابراین، تاریخ هر جنگی را می‌توان از خلال تاریخ بدن‌های درگیر آن فهمید. یعنی باید هم حساب دست‌ها و پاهای بریده شده را داشت و هم باید قصه‌هایی را که دربارهٔ بدن در دوره‌ای خاص محبوب و رایج می‌شوند، شنید.

برای شنیدن روایت بدن‌ها هیچ واسطه‌ای بهتر از سینما نیست. سینما با صدا و تصویر و قصه‌گویی می‌تواند به ما بگوید که چه بر سر پوست‌ها و گوشت‌ها و استخوان‌ها آمده است. نغمه ثمینی در کتاب «جنگ‌ها و بدن‌ها» با چنین نگاهی به سراغ سینما رفته است و تصویر بدن‌ها را در سینمای جهانی شده و محبوب ژاپن دنبال کرده است.

چه انتظاری از این کتاب داشته باشیم؟

کتاب با یک بررسی تاریخی کوتاه از تاریخ اندیشیدن به بدن شروع می‌کند و آرای میشل فوکو و بوردیو و نوربرت الیاس و مری داگلاس را به اختصار بررسی می‌کند اما توضیح می‌دهد که این آرای غربی نمی‌توانند نگاه خاص فرهنگ ژاپنی به بدن را کاملاً توضیح دهند. بنابراین، برای فهم نگاه ویژهٔ ژاپنی‌ها به بدن باید کهن‌الگوها و اساطیر این فرهنگ را هم بررسی کرد. نویسنده در فصل اول خوانندگان را با مفهوم بدن در ژاپن آشنا می‌کند و این آشنایی به مدد اساطیر و باورها و آداب و رسوم این کشور ممکن می‌شود.

فصل دوم نیز شرحی است بر وضعیت بدن‌های ژاپنی در جنگ جهانی دوم. در این فصل درکِ خواننده از مفهوم بدن در فرهنگ ژاپن با دنبال کردن تغیبرات اجتماعی و گفتمانی در سال‌های جنگ جهانی دوم تکمیل می‌شود و نتیجهٔ پیوند جنگ و فرهنگ را می‌خواند:

بدن‌ها با مفاهیم اسطوره‌ای تقویت می‌شدند. بهترین مثال کامی‌کازه‌ها بودند. خلبانانی جان بر کف که به فرمان امپراتور و تحت عملیاتی انتحاری هواپیمای خود را به ناوگان‌های آمریکایی می‌زدند. کامی‌کازه‌ها نام خود را از خدای باد گرفته بودند؛ خدایی که خویشکاری‌اش جنگاوری بود و یکی از سه ابر اسطورهٔ ژاپنی‌ها به شمار می‌رفت (ص: ۶۵).

پس از این مقدمات ضروری، کتاب تصویری را دنبال می‌کند که سینمای ژاپن از بدن‌ها ترسیم می‌کند. برای این پیگیری، بازهٔ بیست سالهٔ پس از جنگ در نظر گرفته شده است؛ یعنی از سال ۱۹۴۵ تا سال ۱۹۶۵ که سینمای ژاپن عصری طلایی را پشت سر می‌گذاشت. در این فصل هم مرتباً به اسطوره‌ها و باورهای ژاپنی ارجاع داده می‌شود و نویسنده از جنگ و فرهنگ و سینما مثلثی می‌سازد که بدون هر کدام از اضلاع می‌توانست چیز دیگری باشد.

نویسنده ماه‌ها در ژاپن زندگی کرده و ۱۷ سال است که مهمان آن خاک می‌شود اما به نظرش تفاوت‌های فرهنگی ژاپنی‌ها آن کشور را «به سیاره‌ای دیگر مانند کرده است.» ثمینی برای فهم همه‌جانبهٔ سوژه‌اش به سراغ پژوهش‌های پیشین هم رفته و عنوانشان را در منابع کتاب آورده است. سه فصل این‌ کتاب را نباید مستقل از یکدیگر خواند. چون هر فصلی ذهن خواننده را برای درک فصل بعدی مهیا می‌کند و فصل‌ها با یکدیگر ارتباط منطقی دارند.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

۱.اگر به سینمای ژاپن علاقه دارید،

۲.اگر دربارهٔ اسطوره‌ها و فرهنگ ژاپن کنجکاو هستید،

۳.اگر جامعه‌شناسی بدن حوزهٔ مطالعاتی شما است،

این کتاب را بخوانید.

«جنگ‌ها و بدن‌ها» از سوی نشر نی منتشر شده است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود