چند سالی است که می‌توانیم کتاب‌ها را هم بخوانیم و هم بشنویم. شنوندگان و خوانندگان کتاب‌ها در بعضی از ویژگی‌ها و عادت‌های مطالعاتی با هم فرق دارند اما همه آن‌ها درگیر واژه‌ها هستند. هر دو گروه می‌خواهند تا واژه‌ها را به درستی بفهمند و معنا را از کف ندهند. به همین دلیل هم ترجمه برای همه مخاطبان مهم است؛ یعنی چه سر و پا گوش باشیم و چه سر و پا چشم می‌خواهیم مطمئن باشیم که ترجمه و فرایند انتقال معنا به‌درستی صورت گرفته است اما ارزیابی یک ترجمه و تفکیک بین ترجمه خوب و بد کار چندان آسانی نیست و خودش تخصص جداگانه‌ای می‌خواهد.
هر کتاب‌خوانی با آزمون و خطا ممکن است به معیارهایی ـ‌مانند نام مترجم و ویراستار و ناشر‌ـ برسد که کمابیش او را در تشخیص ترجمه خوب کمک کند اما این معیارها همیشه درست نیستند و اغلب هم به کار انتخاب کتاب‌های صوتی یا الکترونیک نمی‌آیند.

تفاوت ترجمه کتاب‌های صوتی با چاپی

برای بسیاری از شنوندگان کتاب فرقی بین ترجمه کتاب‌های صوتی با چاپی نیست و اغلب فکر می‌کنند آن‌چه می‌شنوند همان کتاب‌های معروف و قطوری است که پشت ویترین کتاب‌فروشی‌ها دیده‌اند اما قانون اجازه چنین کاری را نمی‌دهد و تقریباً هیچ‌وقت آن‌چه شنیده می‌شود، چیزی نیست که خوانده می‌شود.

کتاب خرید و فروش می‌شود اما یک کالای معمولی نیست و تولیدکنندگانش حق و حقوق ویژه‌ای دارند و آن‌ها باید درباره تکثیر کتاب‌ به شکل صوتی یا چاپی تصمیم بگیرند و هر علاقمند و مشتاقی نمی‌تواند کتابی را دست بگیرد و بخواند و بفروشد. براساس قانون «حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان» اگر شما همین امروز شیفته کتابی شدید و فکر کردید درباره نوع انتشار آن کتاب می‌توانید تصمیم بهتری بگیرید باید صبر کنید تا از مرگ پدیدآورنده آن ۳۰ سال بگذرد. بعد از این ۳۰ سال تازه وراث اختیاردار کتاب می‌شوند و باید رضایت آن‌ها را جلب کنید. اگر هم پدیدآورنده بی‌وارث باشد تا ۳۰ سال وزارت ارشاد اختیاردار آن خواهد بود.

حتی اگر بخواهید به هر قیمتی با صاحب اثر به توافق برسید باز هم کار سختی پیش‌رو دارید. چون وضعیت حقوقی یک کتاب را قراردادهایی که ما و شما از آن خبر نداریم، مشخص می‌کنند؛ یعنی درباره بعضی از کتاب‌ها مترجم باید تصمیم بگیرد و درباره بعضی دیگر ناشر.

همانطور که گفته شد، خواندن ترجمه‌های چاپ‌شده و انتشار نسخه صوتی یا الکترونیک آن‌ها چیزی شبیه به گذر از هفت‌خوان رستم است. به همین دلیل نیز ناشران صوتی و اپ‌های منتشرکننده کتاب‌های صوتی و الکترونیک ترجیح می‌دهند تا کتاب‌هایی که قبلاً در بازار محبوب شده‌اند و امتحان خودشان را پس دادند به مترجمانی جدید بدهند تا از این گرفتاری نجات پیدا کنند.

ارزیابی ترجمه کتاب‌های صوتی

محمد قاضی، مترجم نام‌آشنا، سال‌ها پیش پیشنهادهایی داد که راه تشخیص ترجمه خوب و بد را هموار می‌کند. قاضی می‌گوید هر ترجمه‌ای باید با ۷ سوال مواجه شود تا بفهمیم مترجم با متن نویسنده چه کرده است:

۱.آیا مترجم مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

۲.آیا در ترجمه لحن نویسنده حفظ شده است؟

۳.آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟

۴.آیا مترجم واژه‌های درست و دقیق و خوش‌آهنگی را انتخاب کرده است؟

۵.آیا مترجم دستور زبان را رعایت کرده است؟

۶.آیا در ترجمه طول کلام یا برعکس ایجاز نویسنده اصلی رعایت شده است؟

۷.آیا به نقطه‌گذاری اهمیت لازم داده شده است؟

به بعضی از این سوالات فقط بعد از خواندن یا شنیدن کتاب می‌توانیم پاسخ بدهیم اما جواب بعضی دیگر از سوالات را می‌توان نخوانده و نشنیده داد. در ادامه براساس الگویی که محمد قاضی پیش‌رو نهاده است به برخی از ایرادات متدوال در ترجمه‌های صوتی می‌پردازیم.

خلاصه‌گویی کتاب؛ خیانت به نویسنده

بسیاری از کتاب‌های معروف امروز به صورت خلاصه‌شده در بازار ایران منتشر می‌شوند. خلاصه کتاب این روزها خواهان دارد و هدف آن‌ها نیز معمولاً آشنایی با ایده اصلی نویسنده است و می‌تواند مقدمه‌ای بر خواندن تمام و کمال کتاب باشد.

این خلاصه‌نویسی‌ها معمولاً شامل حال کتاب‌های تاریخی و نظری می‌شود اما استقبال بازار ایران به حدی بوده است که حالا رمان و داستان را هم خلاصه می‌کنند و می‌فروشند. به عنوان مثال، کتاب «آبلوموف» با ترجمه درخشان سروش حبیبی در ۹۱۲ صفحه منتشر شد اما نسخه خلاصه شده آن تنها ۱۵۷ صفحه است و نسخه صوتی که براساس آن منتشر شده نیز ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه است.

ترجمه و تلخیص نسخه صوتی آبلوموف نیز برعهده کسی بوده است که هیچ آشنایی با ادبیات روسی ندارد؛ مصطفی جمشیدی داستان‌نویس حوزه دفاع مقدس است و برای خریداران احتمالی توضیح نمی‌دهد که ترجمه او براساس کدام نسخه صورت گرفته و طبق چه قاعده‌ای خلاصه شده است. او تاکنون به غیر از ترجمه کتاب‌هایی که پیش‌تر ترجمه شده‌اند و خلاصه‌کردن آن‌ها، ترجمه دیگری ارائه نکرده است.

در چنین مواردی که جزئی‌نگری و توصیف‌های مفصل بخشی جدانشدنی از سبک نویسنده است، خلاصه‌نویسی و خلاصه‌گویی در واقع به مسلخ کشاندن کتاب است. مخصوصاً که بسیاری از خریداران نیز به عنوان کوچک «خلاصه» دقت نمی‌کنند و تصورشان این است که کتاب را واقعاً خوانده‌اند. به عبارت دیگر، اگر اثر ۹۰۰ صفحه‌ای را بتوان در سه ساعت خواند و فهمید یعنی نویسنده آن بی‌دلیل اضافه‌گویی کرده و این خودش ادعایی جدید و عجیب است که باید ثابت شود. به عبارت دیگر، همین یک اقدام ناشران صوتی باعث نقض چند اصل اساسی در ارائه ترجمی خوب می‌شود؛ آن‌ها نه حافظ لحن هستند و نه سبک نویسنده را رعایت می‌کنند. شاید شنوندگان رمان‌های خلاصه‌شده بتوانند در جمع‌های دوستانه از کتابخوانی‌هایشان بگویند اما آن‌ها در واقع کتاب را نخوانده‌اند.

نقطه‌گذاری در کتاب‌های صوتی            

شاید در نگاه اول نقطه‌گذاری و رعایت علایم نگارشی فقط مربوط به کتاب‌های چاپی باشد اما از آن جایی که نقطه‌گذاری با هدف راحت‌‌تر خواندن صورت می‌گیرد، اشکالات آن هم در نسخه‌های صوتی بیش از پیش خودش را نشان می‌دهد. مخصوصاً به این دلیل که گویندگان این کتاب‌ها برخلاف مترجمانْ آشنایی تخصصی با دستور زبان ندارند و در اطلاعات منتشر شده از سوی ناشران صوتی نیز نامی از ویراستار نمی‌آید و به نظر می‌رسد متون آن‌ها ویرایش نمی‌شود.

محبوب‌ترین کتاب‌های صوتی این روزها بر نام و شهرت گویندگان‌شان تاکید می‌کنند که اغلب هم با اصول ویرایشی آشنا نیستند و مثلاً نمی‌دانند خواندن جمله‌ای با ویرگول چه تفاوتی با جمله بدون ویرگول دارد. اگرچه نوید محمدزاده، بازیگر، و عادل فردوسی‌پور، مجری،هواداران بسیاری دارند اما محبوبیت یک صدا ارتباطی با خوانش خوب کتاب ندارد و صدای خوب یا نام محبوب نمی‌تواند جایگزین یک خوانش صحیح و بی‌غلط باشد.

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود