اگر از طرفداران موسیقی سافت راک یا فولکور هستید، احتمالا آهنگ‌های لئونارد کوهن از پایه ثابت‌های لیست موسیقی‌تان باشد. مخصوصا آهنگ معروف «مرا برقصان تا انتهای عشق» که کمتر کسی است که دست کم یک‌بار آن را نشنیده باشد.

باهم به تماشای ویدیویی از اجرای این آهنگ بنشینیم:

لئونارد کوهن شاعر، رمان‌نویس، خواننده و ترانه‌سرای یهودی‌تبار کانادایی به دلیل فعالیت در حوزه‌ی موسیقی در جهان از شهرت بالایی برخوردار است. او در سال ۱۹۵۵ به خاطر نوشته‌های خلاقانه‌اش جایزه‎ی ادبی Mc. Naughton را از آن خود کرد و اولین کتاب شعرش را در سال ۱۹۵۶ در مونترال کانادا منتشر نمود. درون مایه‌ی شعرهای او دین، سیاست، انزوا و روابط عاشقانه است. کوهن برای اولین بار در ۳۳ سالگی پا به صحنه‌ی موسیقی گذاشت و به سرعت به عنوان یکی از ستاره‌های راک اندرول خود را به جامعه‌ی موسیقی کانادا و آمریکا شناساند. همچنین در سال ۲۰۰۸ نام او در تالار مشاهیر راک اندرول به ثبت رسید. او در سال ۲۰۱۱ برای «مجموعه آثارش که بر سه نسل در سرتاسر جهان تاثیر گذاشته‌ است» جوایز شاهدخت آستوریاس – یکی از معتبرترین جوایز ادبی اسپانیا – را دریافت کرد.

lonardkohan

«کتاب خواستن»

شاید تا الان اکثر شما کوهن را فقط متعلق به جهان موسیقی می‌دانستید. اما او سال‌ها قبل از اینکه تبدیل به ستاره‌ی موسیقی راک شود در کشور خود شاعری صاحب نام بود.

کتاب پیشنهادی امروز ۳۰بوک برای شما، کتابی‌ست از شعرها و نقاشی‌های لئونارد کوهن.

کتابی که حاصل شکسته شدن سکوت بیست ساله‌‌ی اوست! زمانی‌ که از کوهن دلیل بیست سال سکوتش در عرصه‌ی شعر را پرسیدند او پاسخ داد:

 «به نصیحت هوراس، شاعر رومی، گوش کرده‌ام. او می‌گفت باید بگذاری شعرهایت دست‌کم نه سال در کشوی میزت بماند.»

 

بخش زیادی از شعرهای این مجموعه، در دوران اقامت دوازده ساله‌‌ی کوهن در یک معبد ذن در کالیفرنیا نوشته شده که به همراه طراحی‌ها و نقاشی‌های او به چاپ رسیده است. او این کتاب را به دوست قدیمی‌اش اروینگ لی‌تون تقدیم کرده که مدتی پیش از انتشار این کتاب درگذشته بود.

کوهن در این کتاب با نگاهی به گذشته تمام دوست‌ دارانش، عزیزانش و حتی مردگان را به یک میهمانی خداحافظی دعوت می‌کند. میهمانی‌ای که در آن از پایانی حرف می‌زند که نه تنها آغشته به تلخی مرگ نیست، بلکه سرشار از نگاهی شیرین و طنز آلود به زندگی است. اشعار کوهن در این کتاب به حس رضایت و قدردانی او از دنیا و دوران زندگی‌اش گره خورده و اثری از حسرت و افسوس در آن ‌ها دیده نمی‌شود.

 

دست کشیدم از تماشای تو

دست کشیدم از انتظار تو

دست کشیدم از مردن برای تو

و مردن برای خود را آغاز کردم

پیر شدم زود

صورتم چاق شد

شکمم نرم

و از یاد بردم زمانی عاشق تو بودم

پیر شدم

دیگر به هیچ چیز توجه نداشتم، هیچ کاری نداشتم

پرسه می‌زدم، می‌خوردم و

لباس‌هایی بزرگتر و بزرگتر می‌خریدم

و از یاد بردم چرا بیزار بودم از آن لحظات طولانی

که باید تنهایی فکری به حالشان می کردم،

چرا امشب باز به سراغم آمدی

حالا که حتی دیگر نمی توانم یک صندلی را جابه‌جا کنم،

اشک‌ها از گونه‌ام پایین می‌چکند

دوباره عاشقم

و می‌توانم این گونه سر کنم

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود