بهاره ارشدریاحی – «مهدی غبرائی» از آن دسته مترجمانی است که آگاهانه ترجمه می‌کند؛ زبان مبدأ را به‌خوبی می‌شناسد و به زبان مقصد، مسلط است. عشق به ادبیات و ترجمه باعث شده آثاری که ترجمه می‌کند، به زبان و دنیای نویسنده‌ی اصلی نزدیک باشد و برای مخاطب جدی ادبیات، ارزشمند. انتخاب دقیق و آگاهانه‌ی او آثار تاثیرگذاری را به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی کرده است؛ کتاب‌های درخشان نویسندگان بزرگی مانند «ماریو بارگاس یوسا»، «راینر ماریا ریلکه»، «ویرجینیا وولف»، «ژوزه ساراماگو»، «رومن گاری»، «هاروکی موراکامی»، «دوریس لسینگ»، «میخائیل بولگاکف»، «خالد حسینی» و… . به بهانه‌ی روز قلم گفت‌و‌گویی داشتیم با این مترجم پرکار و متعهد؛

آقای غبرائی از وضعیت ترجمه شروع کنیم. به نظر شما لازم هست که یک مترجم علاوه بر موضوع و محور کتاب‌هایی که ترجمه می‌کند، از حال‌وهوای فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی و پیشینه‌های فکری مربوط به نویسنده‌های آن‌ها هم شناخت کاملی داشته باشد؟ در ایران مترجمان در حوزه‌های تخصصی مانند علوم انسانی، فلسفه و نقد ادبیات در ایران به این تخصص رسیده‌اند؟

قسمت اول سوال‌تان از بدیهیاتی است که بسیاری از مترجمان تازه‌کار به آن توجه ندارند و به تصور این‌که یکی دو زبان خارجی را می‌دانند و زبان فارسی هم که ملک طلق مشترک همه‌ی ایرانیان است، دست به ترجمه می‌زنند. در صورتی که غیر از زبان، باید از فرهنگ زبان و کشور مقصد خبردار بود و مثلن دست‌کم مختصری از نقاشی، موسیقی، سینما، مذهب و آداب و رسوم آن خبر داشت. در زمانی که من شروع به کار کردم، امکانات امروز نبود و من باید متکی به آموخته‌ها و خوانده‌ها و در صورت لزوم، تماس با سفارت کشور موردنظر یا دوستان مقیم خارج می‌شدم. حالا که امکان‌های گسترده‌ای پیدا شده، اما… .

در مورد قسمت دوم سوال که مترجمان به چنین موقعیتی رسیده‌اند یا نه، باید خوانندگان آثار و صاحب‌نظران بگویند، نه من.

 

نظرتان درباره‌ی کپی‌رایت آثار خارجی در ایران چیست؟ به نظر شما با تصویب شدن این قانون می‌توان از ترجمه‌های چندگانه، هم‌زمان و بعضی وقت‌ها بی‌کیفیت آثار جلوگیری کرد؟

درمورد کپی‌رایت درکل موافقم. چون شترسواری دولادولا که نمی‌شود! اگر می‌خواهیم وارد بازی‌های جهانی شویم، قواعد بازی را هم باید رعایت کنیم. البته این کار، کارشناسی حقوقی لازم دارد، چون شامل همه‌ی موارد کامپیوتر و موسیقی و غیره هم می‌شود.

نقش ویراستار را در ترجمه‌ چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟ آیا روی ترجمه‌های موجود در بازار ویراستاری فنی اعمال می‌شود؟

نقش ویراستار نه‌تنها در ترجمه، بلکه در تألیف هم لازم و واجب است. اما ویراستاری که دانشش در موضوع مورد نظر بر مترجم و مؤلف بچربد، نه هر مثلن لیسانس گرفته‌ای در هر رشته یک دوره‌ی دو، سه ماهه دیده و ناشری با حقوقی ناچیز به کارش گرفته و… . ویراستاری هم مثل ترجمه و تألیف باید بدل به کاری حرفه‌ای و حتی‌المقدور دلی شود، تا محصول مشترک پیراسته و منقح از آب درآید. در مورد ویرایش ترجمه درست آن است که ویراستار به زبان مورد نظر هم اشراف داشته باشد، اما بازار نشر ایران کم‌تر چنین اجازه و امکانی را به ناشر می‌دهد. البته تک‌وتوک نشرهای معتبر حداقل در سال‌های اخیر ویراستار مقیم، یا حقوق‌بگیر ثابت دارند. قسمت آخر سوال را هم باید از ناشران بپرسید. در عین این‌که من جواب ضمنی داده‌ام.

وضعیت نقد آثار ترجمه شده را چگونه می‌بینید؟ ما در ایران نقد حرفه‌ای روی آثار ترجمه شده در حوزه‌ی ادبیات داریم؟

در این زمینه بسیار عقبیم. دلیل اصلی و مهم آن مالی و اقتصادی است. کسی که توان نقد ترجمه را داشته باشد، باید علاوه بر اشراف به زبان مورد بحث با مکاتب نقد آشنا باشد و تربیت ذهنی و قدرت تحلیل و… داشته باشد و با این‌همه از این راه چه در آمدی می‌تواند کسب کند؟ البته تلاش‌های اندکی در این مبحث می‌شود که مهم‌ترین‌شان مجله‌ی مترجم است و گویا برخی دانشگاه‌ها مثل «علامه طباطبایی» هم نشریه‌ای در این باب دارند.

 

آیا برای حمایت از مترجمان، صنف یا انجمنی وجود دارد؟

حکایت این سوال، حکایت آن ضرب‌المثل معروف است که: «گورمان کجا بود تا کفن‌مان؟» جگرکی و کبابی صنف دارند و ما نداریم، چه برسد به انجمن! مگر کانون نویسندگان به رسمیت شناخته و تحمل می‌شود؟ البته داستان پر آب چشمی است که جای طول و تفصیلش این‌جا نیست. فکر می‌کنم دولت تدبیر و امید با همه‌ی شعارهایی که دایر بر تقویت نهادهای مدنی داد، در عمل هنوز نتوانسته در این زمینه گام‌های موثری بردارد. به‌عنوان مثال مدیر یکی از قدیمی‌ترین جوایز ادبی خصوصی و غیرانتفاعی (به‌معنای واقعی، نه آن‌که برعکس نهند نام زنگی کافور!) یعنی جایزه‌ی مهرگان، دو، سه سالی است تلاش می‌کند آن را طبق قوانین موجود به ثبت برساند و موفق نمی‌شود.

نظرتان درباره‌ی این جمله چیست: «هیچ ترجمه‌ای به کمال نمی‌رسد، مگر این‌که مترجم آن کتاب، نویسنده و مؤلف باشد»؟

بدیهی است که مؤلف و نویسنده بودن (علاوه بر شرایط دیگر) به مترجم کمک می‌کند، اما کمال هرگز معنا ندارد. بالاخره آدمیزادیم و آدمیزاده میوه‌ی اشتباه خورده. شاید بشود گفت نزدیک‌تر به کمال.

در دهه‌ی اخیر رشته‌ی ترجمه از زبان‌های مختلف در بسیاری از دانشگاه‌ها گنجانده شده، تحصیلات آکادمیک را در بالا بردن توانایی‌های مترجمان مثبت می‌دانید؟

دانشگاه و تحصیلات دانشگاهی، شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. به عبارت دیگر دانشگاه می‌تواند چراغ راه باشد، اما چراغ، روغن می‌خواهد و دست پرتوانی که در تاریکی، چراغ نگه‌دارد. اصل، استعداد است و پرورش آن با سخت‌کوشی مهیا می‌شود و خواندن و خواندن و کشف آن‌چه پیشینیان کرده‌اند و هوشیاری و فروتنی و عاشقانگی و صبوری و… باز بگویم؟

اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین تالیف و ترجمه در کشورمان داشته باشیم، به‌نظرتان به چه نتایجی می‌رسیم؟ کدام‌یک بر دیگری غالب است؟

این پرسش هم خیلی کلی است و برای نظر دادن یا باید کتاب‌شناس بود، یا دست‌کم به آمار خانه‌ی کتاب دسترسی داشت. اما در یک نگاه کلی این مقایسه انصاف نیست، زیرا مثلن از ده، بیست زبان ترجمه می شود و کشور ما تک است. البته از بعضی کشورها، مانند شیخ‌نشین‌های عرب و خود عربستان و… در تولید آثار فرهنگی جلوتریم و از برخی عقب‌تر. به‌هرحال، طبیعی است که تولیدات داخلی از لحاظ کمی از ترجمه عقب‌تر باشد. به‌ویژه که به موانع دولتی بر سر راه نوشتن رمان و داستان توجه کنیم که خود داستان دردبار دیگری است.

معیارهایتان برای انتخاب کتاب چیست؟ علاقه‌ی شخصی یا نظر مخاطبان کتاب؟

تازه رسیدیم به پرسش‌های دلخواه من. غالب کتاب‌ها را به میل و دلخواه خودم انتخاب کرده‌ام. گاهی کتاب‌های سفارشی هم هست. اما باید بخوانم و بپسندم. قبلن هم گفته‌ام و نوشته‌ام که ترجمه‌هایم را به سه دسته تقسیم می‌کنم؛

دسته‌ی اول که تعدادشان از همه بیش‌تر است، هم برای دل خودم ترجمه می‌کنم، هم برای کتاب‌خوان‌ها. مثلن چهار رمان «و. س. نایپل»، سه رمان رومن گاری و ده رمان و داستان‌های کوتاه هاروکی موراکامی (جداگانه نام نمی‌برم. علاقه‌مندان می‌توانند نامم را در گوگل جست‌وجو کنند) در این رده قرار می‌گیرند.

دسته‌ی دوم دو رمان است که فقط برای دل خودم ترجمه کرده‌ام، بی‌توجه به این‌که فروش داشته باشد و…

۱. دفترهای مالده لائوریس بریگه اثر منثور «راینر ماریا ریلکه، شاعر بزرگ قرن بیستم آلمانی، که البته از ترجمه‌ی انگلیسی ترجمه شد و دو تن از دوستانم آن را با اصل آلمانی و ترجمه‌ی فرانسوی مقابله کردند.

۲.موج‌ها از ویرجینیا وولف، نویسنده‌ی بزرگ انگلیسی و از قله‌های ادبیات جهان. اولی پس از چند سال به چاپ دوم رسید و شگفت آن‌که اثر ویرجینیا وولف رنگ چاپ ششم را به خود دید.

و اما دسته‌ی سوم کتاب‌هایی است فقط با نگاه به مخاطب، مثل رمان‌های خالد حسینی و پرنده‌ی خارزار و… . این حرف به معنای آن نیست که دوست‌شان ندارم، یا از ترجمه‌شان لذت نبرده‌ام، چون می‌دانید، تا کار به دست خواننده برسد، دست‌کم باید هفت، هشت بار خوانده شود و باید آن را دوست داشت تا این‌همه خواند و هربار کشف تازه‌ای کرد.

با توجه به بحث موسیقی زبان که در بطن و ماهیت حروف هر زبان نهفته است، شعر را ترجمه‌پذیر می‌دانید؟ درمورد آثاری که بحث زبان و فرم در آن‌ها پررنگ است، چه‌طور؟ مثلن کارهای «ویلیام فاکنر»، «گونتر گراس» یا «هرتا مولر» با توجه به زبان خاص نویسنده‌های‌شان چه‌قدر ترجمه‌پذیر هستند؟

پرسش شما دو بخش دارد. درمورد شعر، بعضی شعرها که مبناشان بر زبان و بازی‌های زبانی است، معمولن ترجمه‌پذیر نیستند، مگر با فدا کردن بعضی جنبه‌ها و حفظ مضمون. تازه همین کار هم از هرکسی ساخته نیست و مترجم باید خودش شاعر بزرگی باشد.

درباره‌ی رمان هم بستگی به مورد دارد. دوتن از نویسندگانی را که نام بردید، چون زبانشان زبان اصلی من نیست، صلاحیت اظهار نظر درباره‌ی‌شان ندارم. اما درمورد فاکنر، چرا. می‌شود کارهایش را ترجمه کرد، به شرط آن‌که سال‌ها با آثارش زندگی کرده باشی و پرتویی از جنونش تو را بگیرد. همان‌طور که در مورد دو رمان دردانه‌ی خودم گفتم. این همان «هم‌کوک شدن با نویسنده» است که بارها گفته‌ام، به نحوی که خواب و آرامت را سلب و بی‌قرارت کند و خلاصه همان عاشق شدن است، بی‌تردید. البته بگذریم از پشتوانه‌ی سال‌ها کار و تجربه و استعداد و… .

درمورد ضرب‌المثل‌ها و مسائل فرهنگی خاص در داستان‌ها، معادل‌سازی یا یافتن معادل فارسی را چه‌قدر حرفه‌ای می‌دانید؟

این مورد مثل راه رفتن بر لبه‌ی تیغ است. بله، در بسیاری موارد باید ضرب‌المثل معادل، یا نزدیک به آن را یافت، یا حتا ساخت. در رمان کوری یا رمان‌های نایپل به‌خصوص می‌توانید ضرب‌المثل‌هایی را که به کار برده‌ام، ببینید. اما باید توجه کرد تا از آن طرف بام نیفتاد و رنگ بومی بیش از حد به رمانی که مثلن در هند یا چین می‌گذرد، نداد که توی ذوق بزند. خود بحث مفصلی دارد که مجمل پاسخ دادم.

نظر

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود