چاپ سوم رمان عاشقانۀ نفرت بازی

نویسنده: سالی تورن
مترجم: فرشاد شالچیان
ناشر: آموت

لوسی و جاشوا از هم متنفر هستند؛ نه این‌که به هم علاقه نداشته باشند، یا با کینه‌توزی یکدیگر را تحمل کنند، از هم متنفرند. و هر روز وقتی در دفتر مشترک دستیاران مدیرعامل، ساعات اداری را نشسته روبروی هم سپری می‌کنند، از این‌که این نفرت را با مجموعه‌ای از اعمال تهاجمی منفعلانه به نمایش بگذارند، ابایی ندارند. لوسی نگرش جدی، حسابگرانه و بی‌ذوق جاشوا نسبت به شغلش را درک نمی‌کند. و جاشوا به وضوح از لباس‌های نامناسب لوسی، دمدمی بودن و سهل‌انگاری‌های او ناراضی است.
حالا که هر دو برای رسیدن به ترفیع مقام می‌کوشند، مبارزات به شدیدترین حد خود رسیده و لوسی حاضر نیست اجازه بدهد این بازی‌ها او را از رسیدن به شغل رویایی‌اش بازدارد…‌

منتقدان جهانی دربارۀ این رمان معتقدند:

نفرت‌بازی جهان کمدی رمانتیک را مانند طوفانی درخواهد نوردید.

دربارۀ داستان

 

سالی تورن استرالیایی که کارش را با رمان نفرت‌بازی آغاز کرد، قطعاً توانست شروع خوبی داشته باشد. داستان رمانتیک-کمدی جذاب او حقیقتاً خنده‌دار و کاملاً درگیرکننده است و با موج استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شده. بعد از خواندن کتاب بود که دلیلش را متوجه شدم! این کتاب اثر جسورانه و خوشمزه‌ای است که هم‌زمان با خنده‌های بلند توانست قلبم را به تپش درآورد.

دستیاران مدیران عامل لوسی هاتن و جاشوا تمپلمن برای تمام ساعات کاری روزانه در دفتری مشترک که همۀ دیوارها و سطوحش براق و آینه‌ای است، با هم زندانی شده‌اند. لوسی و جاشوا قطب‌های مخالف هستند؛ لوسی دمدمی، صمیمی، خوش برخورد و کوتاه‌قد است؛ جاشوا بدعنق، مغرور، هراس‌آور و قدبلند است. تنها چیز مشترک میان آنها نفرتی است که نسبت به یکدیگر دارند و روزهایشان را به بازی‌هایی می‌گذرانند، خیره‌بازی، کارگزینی‌بازی، آینه‌بازی، که هدف همگی از رو بردن طرف مقابل است. در نتیجه، وقتی بحث ترفیع مقامی در شرکت انتشاراتی بکسلی و گمین مطرح می‌شود، هر دو خود را آماده می‌کنند تا ضربۀ نهایی را به حریف بزنند. تا اینکه بوسه‌ای در آسانسور همه‌چیز را تغییر می‌دهد.

اگرچه کل‌کل‌های محیط کاری میان لوسی و جاشوا در دنیای واقعی کاملاً نامحتمل به نظر می‌رسند و پایان‌بندی داستان تقریباً از همان صفحۀ اول قابل پیش‌بینی است، این کتاب بطرز شگفت‌انگیزی سرگرم‌کننده و کاملاً اعتیادآور است. ایدۀ رقابت میان شخصیت‌ها بهترین پایگاه را برای کنایه‌های تند، هوشمندانه و درخشانی که کتاب را شکل می‌دهد و به پویش میان لوسی و جاشوا جذابیت می‌بخشد، ایجاد میکند. گفتگوهای میان شخصیتها برنده و زهرآلود و بی‌وقفه است. نتوانستم به این فکر نکنم که نفرت‌بازی مهیای تبدیل شدن به فیلم است. تنها چالش می‌تواند پیدا کردن بازیگری باشد که با جاشوا تمپلمن فعلی در ذهن بانوان مخاطب کتاب در سراسر دنیا برابری کند (مثل این است که بخواهید آقای دارسی جذاب‌تری از آنچه کالین فِرس در اقتباس تلویزیونی بی‌بی‌سی از «غرور و تعصب» در ۱۹۹۵ به تصویر کشید پیدا کنید.)

داستان به کلی از زاویۀ دید لوسی روایت می‌شود و او در مقام قهرمان داستان واقعاً شخصیت دلنشینی است. لوسی دوست‌داشتنی است و تک‌گویی‌های درونی او با خودش جداً خنده‌دار است. خام‌دستی غریبانه‌اش در حالی که هر لحظه بیشتر شیفتۀ جاشوا می‌شود به زیبایی بی‌ثباتی احساسی شکوفایی یک عشق تازه را به تصویر می‌کشد. این را از سر گذرانده‌ام و همین احساسات را تجربه کرده‌ام. و، مطمئنم اکثر خانم‌ها اعتراف می‌کنند که با خصیصه‌های وسواس‌آمیز لوسی همذات‌پنداری کرده‌اند. برای خودم که این‌چنین بود.

بعد نوبت به قسمت‌های عاشقانۀ داستان میرسد. وای از قسمت‌های عاشقانۀ داستان! اگرچه چند شخصیت فرعی می‌آیند و می‌روند، اما کتاب تمرکز کاملی بر رابطۀ متغیر میان قهرمان مرد و قهرمان زن داستان دارد که هر دو در تک تک صفحات زنده و پرطراوت هستند. دانستن اینکه هر فصل مرا بیشتر و بیشتر در عمق تنش فرو خواهد برد باعث شده بود که بستن کتاب و کنار گذاشتنش برایم سخت‌تر و سخت‌تر بشود. هر بار انتظار می‌کشیدم که مهلتی پیدا کنم و دوباره کتاب را به دست بگیرم (قبول دارم که بیشتر از دو ساعت نتوانستم ازش دوری کنم.) نکتۀ وسوسه‌آمیز کتاب تنش میان جاش و لوسی است و لوسی که ذره ذره متوجه مردی می‌شود که در تمام این مدت مقابلش نشسته بوده است. تقریباً در تمام طول داستان جاش و لوسی از لحاظ جنسی کار خاصی نمی‌کنند، اما تصور قرار گرفتن به جای لوسی باعث می‌شود حتی اعمال متفرقۀ روزانه اغواگرانه به نظر برسند. دفعۀ بعدی که بازپخش سریال ER را در تلویزیون ببینید، از یارتان خواهش خواهید کرد که دست شما را بگیرد تا بتوانید در ذهن‌تان گوشه‌ای از روابط لوسی و جاش را بازسازی کنید.

نفرت بازی قطعاً یکی از کتاب‌های محبوب من در سال ۲۰۱۶ بود و تنها عیبش این است که کتاب اولین اثر است؛ یعنی باید برای شنیدن دوبارۀ صدای سرگرم‌کنندۀ این نویسنده مدتی منتظر بمانم. این عاشقانۀ معاصر پرسروصدا لبریز از عواطف و جوشنده است. اما مراقب باشید: اگر مثل من عاشق شخصیت‌هایی مثل آقای دارسی می‌شوید، به نیمۀ کتاب نرسیده یک معشوق تازه پیدا خواهید کرد.

اما کاد (Emma Codd) از nzbooklovers.co.nz

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود