شاید تصور کنید هیجان و تاثیر یک فیلم ترسناک خیلی بیشتر از یک کتاب ترسناک است.

تا‌به‌حال کتابی که شما را وارد دنیایی کند، که ترس و هیجان را مانند تماشای یک فیلم حس کنید، دست گرفته‌اید؟ اگر خیر، پس گورشاه را به هیچ عنوان از دست ندهید. این کتاب شما را به دنیایی می‌برد که در آن لحظه‌های نفس‌گیر را تجربه می‌کنید.

کوتوله‌های ترسناک با صورت‌های چروکیدۀ بی‌چشم، جسدهای آویزانی که به بدترین شکل ممکن دریده شده‌اند، پیرزنی با ردای بلند سفید و چشم‌های از حدقه بیرون‌زده که جیغ‌هایش گوشتان را کر می‌کند، صدای پای کسانی که اصلاً دیده نمی‌شوند و …

این‌ها گوشه‌ای از تصاویر زنده‌ای است که با خواندن این کتاب جلوی چشمتان جان می‌گیرد.

نویسندۀ این اثر سیامک گلشیری با قلم توانای خود داستان ترسناکی را برای شما روایت می‌کند که بی‌شک بعد از ورق زدن چند برگ از کتاب و درگیر شدن نمی‌توانید دیگر کتاب را زمین بگذارید.

داستانی که شما را با خود می‌کشاند، ماجرای دختربچه‌های بی‌گناهی است که توسط نیروهای شیطانی ناشناخته ربوده و به دنیای دیگری برده می‌شوند. یکی از این دخترها خواهر نیما است، که در زیرزمین خانه‌شان به‌طور مرموزی ناپدید می‌شود. نیما به همراه یک نویسنده که حتی در خیال‌انگیزترین رمان‌هایش هم تصور چنین داستانی را نمی‌توانست بکند و دو نفر دیگر تصمیم می‌گیرند که هرطور شده این سرزمین پرخطر و هراس‌انگیز را پیدا کنند، تا دختران ربوده شده را نجات دهند.

وقتی با این چند نفر در سفرشان همراه شدید، دیگر انتظار هر چیزی را داشته باشید! نفس عمیق بکشید و در جنگل‌های تاریک و اسرارآمیز و کوه‌های خطرناک پیش بروید!

انتشارات افق این کتاب را که کتاب دوم از مجموعۀ گورشاه است منتشر کرده است. اولین جلد این کتاب یعنی «دختران گم‌شده» جایزۀ سنجاقک طلایی را از آن خود کرده است.

بریده‌ای از کتاب:

همان وقت صدای قدم‌های کسی را بالای سرمان شنیدیم، درست روی سقف زیرزمین. همه‌ی ما، بی هیچ حرفی، زل زدیم به هم. تا اینکه دیدم خسرو با عجله راه افتاد سمت اتاق بغلی. زن برگشت. گفت: «هیچ‌کس اون بالا نیست.»

خسرو داشت می‌رسید به پلکان که زن با صدای بلند گفت: «می‌شنوی؟ گفتم هیچ‌کسو اون بالا پیدا نمی‌کنی. اون‌ها فقط دارن بهتون هشدار می‌دن.»

خسرو پایین پلکان ایستاد. گفت: «پس اون صدای چی بود؟ همه‌تون شنیدین.»

«گفتم که. دارن بهتون هشدار می‌دن. دارن می‌گن از اینجا برین. هیچ‌کس اون بالا نیست.» رو کرد به نیما. «اگه بدونی چه به روز ما اومد، یه ثانیه هم این پایین نمی‌مونین. می‌دونم چی اینجا گم کرده‌ین، ولی دیگه هیچ کاری نمی‌شه کرد. کافیه پاتون برسه اونجا. کاری باهاتون می‌کنن که همه‌چی یادتون بره. یادتون بره اصلاً برای چی رفتین اونجا.»

دربارۀ نویسنده:

سیامک گلشیری، برادر زاده هوشنگ گلشیری، در سال ۱۳۴۷ در اصفهان به دنیا آمد. نویسنده و مترجم توانایی که می‌توان گفت یکی از پرمخاطب‌ترین داستان‌نویسان معاصر ایران است. اکثر آثار وی با نگاهی رئالیستی و در ایران معاصر به خصوص در تهران اتفاق می‌افتد. به همین دلیل شاید برای مخاطب ایرانی جذاب‌تر و ملموس‌تر، باشد. خصوصیت مثبت آثار او این است که با زبانی ساده و عامیانه و دیالوگ‌هایی خالی از قید و صفت مخاطب را جذب می‌کند.

از افتخارات و جوایز او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • با لبان بسته برنده لوح تقدیر بهترین مجموعه‌داستان جایزه یلدا سال ۱۳۸۲
  • قصه دیگچه و ملاقه برنده دیپلم افتخار بهترین ترجمه کتاب کودک و نوجوان سال ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴
  • اولین روز تابستان برنده جایزه بهترین رمان  کتاب سال مهر سال ۱۳۸۹
  • اولین روز تابستان برنده لوح تقدیر ششمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان سال ۱۳۸۹
  • جنگل ابر انتخاب‌شده از سوی کتابخانه بین‌المللی مونیخ در کاتالوگ کلاغ سفید سال ۲۰۱۴

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود