اگر همه بر سر یک چیز توافق داشته باشند، آن تنوع کارنامهٔ قاسم هاشمی‌نژاد است. او هم خالق یکی از معدود داستان‌های ایرانی در ژانر پلیسی بود و هم عرفان‌پژوه و مصحح. در آثار هاشمی‌نژاد چشممان هم به ترجمه‌هایش روشن می‌شود و هم به اشعار و مقاله‌هایش. حالا یکی از فیلنامه‌های او پس از بیست و دوسال با شکل و شمایلی تازه منتشر شده است.

«عشقنامه ملیک مطران» هم ردی از تجربهٔ نویسنده دارد و هم تحت تاثیر نمایشی ارمنی است. نقطه آغاز نگارش آن نمایشنامه‌ای بود که سال ۱۳۳۸ به فارسی ترجمه شد و هاشمی‌نژاد آن را با خاطرات دوران کودکیش از گردو شکستن زنان در شب‌های زمستان ترکیب کرده است. نتیجهٔ این ترکیبات، فیلمنامه‌ای شده است که شخصیت‌های آن ارمنی هستند و «مجلس گردوشکنی» آنان را دور هم جمع می‌کند.

خط اصلی داستان از همان نمایشنامه گرفته شده است و حکایت راهبی به نام «ملیک مطران» است که عشق شاهزاده‌ای او را به ساختن صومعه وامی‌دارد و درگیر مجموعه‌ای از کشمکش‌های درونی می‌شود.

هر چند ترکیب‌های این فیلمنامه از دو فضای مسیحی و اسلامی به یکدیگر رسیده‌اند اما به‌خوبی با هم جفت‌وجور شده‌اند یا به تعبیر نویسنده «غریزه خودبخود راه درست رفته و انتخاب درست صورت گرفته است» زیرا آن‌چنان که می‌دانیم گردو آخرین غذای مریم پیش از تولد عیسی بود. بنابراین اهمیت این دانه‌ تنها در خاطرات نگارندهٔ فیلمنامه نیست بلکه در سنت مسیحی هم حضور دارد.

زمان فیلمنامه «به حدود سیصد چهارصد سال قبل» برمی‌گردد اما ساختار جملات براساس زبان محاوره‌ای امروزی است. هر چند کلمات عشقنامه ملیک مطران «رنگ و بوی ادبی دارند» اما کار به لحن تصنعی نمی‌رسد:

کی رفته به بیگاری تا به حال که دل به کار داده. تو اولین کسی، شاید هم آخرین. خبرهایی شنیده‌ام از تو، نگو نپرس. بین خلایق پر شده داری عمارتی، چه می‌دانم، کوشکی میسازی که شازده خانم ما ستاره از ایوانش بچینه. چراغ بختم اینجا تاریک و تو ایوان مردم به آسمان میکشی. چه شب‌ها به امید تو صبح کردم. چه روزها در انتظار تو ماندم تا تو برگردی. به خانه‌ای برگردی که یکروز کوشک امید من بود. مثل من کی دیده عروس تنها…حاشا نکن! دلت به دیگری بسته. هیچ زنی نبوده، هیچ زنی نیست که بوی بدبختی نشناسه (ص: ۳۹)

 

هرمس «عشقنامه ملیک مطران» را در ۸۲ صفحه راهی کتابفروشی‌ها کرده است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود