شاید خواندن زندگی‌نامه و خودزندگی‌نامه‌ی نویسندگان ایرانی یا غیرایرانی و این‌که چه بر سرشان آمده و چه مشکلاتی را پشت‌سر گذاشته‌اند، برای برخی از علاقه‌مندان به مطالعه جذابیتی نداشته باشد. اما قصه‌ی زندگی احمد زیدآبادی از همان ابتدای امر برای مخاطب دلنشین و گیراست. او صادقانه دوران کودکی و نوجوانی‌اش را به روی کاغذ آورده و شرح‌حال خود، خانواده‌ و اطرافیانش در جای‌جای آن گنجانده شده است.

احمد زیدآبادی، متولد ۱۳۴۴ در روستایی از توابع سیرجان، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی اصلاح‌طلب است که بر اثر فعالیت‌های سیاسی چند سالی هم حبس کشیده است. زیدآبادی عمده‌ فعالیت‌های سیاسی‌اش را در جلد دوم کتابش با عنوان «بهار زندگی در زمستان تهران» شرح می‌دهد و خاطرات دوران کودکی تا هجده‌سالگی‌اش را در کتاب «از سرد و گرم روزگار» توصیف می‌کند. مهم‌تر آن‌که زیدآبادی این کتاب را به روان مادرش و همهٔ مادرانی تقدیم می‌کند که در برابر مشکلات شکیبا بودند و هرگز تسلیم نشدند و به گفتهٔ خودش «شرافتشان را از راه خون و طلا به دست نیاورده‌اند».

در شروع حکایت زندگی‌اش، احمد زید آبادی از «زردو»، روستایی که در آن زاده شده و فقر و تنگدستی خودش و مردمانش می‌نویسد، از مشکلات مربوط به آموزش و‌ نحوه‌ی تربیت والدین و معلمانِ زادگاهش می‌گوید که شاید خیلی از هم‌سن‌وسالانش آن را با تمام وجود حس کنند.

احمد زیدآبادی فرزند نهم خانواده است. اما از میان آن‌همه، فقط سه دختر زنده می‌مانند. مادرش معتقد بوده که با به دنیا آمدن او که طبق توضیحاتش در ابتدای کتاب به‌شکلی معجزه‌آسا صورت گرفته، خداوند به سوز و ناله‌های آن زن بخت‌برگشته‌ پاسخ داده است.

از مواردی که لذت خواندن خاطرات زیدآبادی را برای مخاطب دوچندان می‌کند، استفاده از گویش‌های محلی و آیین و رسومات دهقان‌زادگانی است که در کنارشان زندگی می‌کند. او حتی به مراسم مذهبی مردمانش نیز مختصر اشاره‌ای کرده و آن‌ها را به طنز زیبای خویش آغشته کرده است. در این میان از خودش هم می‌نویسد، از یک برهه‌ای که ذهنش به‌شدت درگیر باورهای مذهبی بوده، به گونه‌ای که در صفحهٔ ۱۳۰ خاطرنشان کرده «چنان متأثر از فضای مسجد بودم که حتی از رفتن به خانهٔ دختردایی‌ام برای تماشای برخی از برنامه‌های تلویزیونی خودداری می‌کردم.»

اما به‌تدریج و با آشنایی با چهره‌هایی سیاسی و مطرحِ دوران انقلاب و دانشگاه، مسیر زندگی‌اش دستخوش تغییر می‌گردد، عقایدش شکل دیگری به خود می‌گیرد و دنیای جدیدی پیش رویش گشوده می‌شود.

طنزی که زیدآبادی هنگام نوشتن خاطرات تلخش به کار می‌برد و پاردوکس دلچسبی که خلق می‌کند، از دیگر مواردی است که به دل مخاطب می‌نشیند. به‌عنوان مثال در صفحهٔ ۱۱۶ حین شرح چند واقعهٔ اندوه‌بار، از خاطرات یک مرد راننده به نام سید رشید به نقل از یکی از دوستانش درباره‌ی رهگذری می‌نویسد که گریس را با حلوا اشتباه گرفته و اصرار دارد که آن را روی نانش بمالد و وقتی نوش‌جان می‌کند می‌گوید: «دست شما درد نکند. واقعاً حلوای خوشمزه و بی‌نظیری بود!»

زیدآبادی طی دوران تحصیل در مدرسه، بارها و بارها از معلم ادبیات فارسی‌اش یاد می‌کند که مشوق اصلی او در نوشتن بوده است. او در روستایی محروم به دنیا آمده و بزرگ شده است، اما این محرومیت هرگز موجب دور شدن او از درس و مشق نشد. علاقه‌ی زیادش به درس خواندن سبب‌ شده که باوجود کار کردن در سنین کم، از مطالعه غافل نشود و درنهایت در رشته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه تهران به ادامه‌ی تحصیل بپردازد. وی پس از آن موفق به اخذ مدرک دکترای روابط بین‌الملل از همین دانشگاه شد.

images

از اواسط کتاب، زیدآبادی کم‌کم وارد دنیای سیاست و محافل ادبی می‌شود. اینجاست که درمی‌یابیم چگونه اشخاص یا اتفاقاتی به‌ظاهر ساده و معمولی می‌توانند سیر زندگی یک نفر را متحول کنند. خاطراتی که پدرانمان از آن زمان تعریف می‌کنند، خیلی شبیه خاطرات احمد زیدآبادی است. دوستانی نظیر «محمد» که زیدآبادی در خاطراتش از او نام برده و شیفتگی‌اش به کتب و مجلات خاص را عده‌ی زیادی از هم‌دوره‌ای‌هایش تجربه کرده‌اند. فعالیت‌هایی نظیر پیروی از جبهه‌ای خاص یا داشتنِ کتابخانه‌‌ای پر از آثار دکتر شریعتی نیز برای خیلی‌ها ملموس است.

اما آنچه این کتاب را منحصربه‌فرد کرده، قلم ساده و استفاده از گویش‌های محلی و آداب‌ورسوم خاص مردمان روستاست. علاوه بر این، صبر و شکیبایی نویسنده دربرابر ناملایمات روزگار و بی‌عدالتی‌ها و بی‌انصافی‌هایی که در حقش می‌شود، می‌تواند برای همه‌ی ما درس بزرگی باشد. آن‌طور که خودش می‌گوید سرنوشت «چون دیوانه‌ای تیغ در دست» به دنبالش بوده، اما او برخلاف هم‌سالانش هرگز تسلیم آن نشده است.

 

ناگفته نماند که پرداختن بیش از حد به جزئیات گاهی از حوصلهٔ مخاطب خارج می‌شود، که عمدتاً در اواسط کتاب شاهدش هستیم. چگونه نویسنده حوادث را با تمام جزئیاتش به یاد می‌آورد، آن‌هم مسائلی که بیشتر به دوران خردسالی‌اش مربوط می‌شود؟ این سؤالی است که ذهن خواننده را حین مطالعه درگیر می‌کند، اما در مجموع به‌دلیل سادگی قلم نویسنده و صراحت کلامش، خواننده ترغیب می‌شود که پس از اتمام بخش اول به سراغ بخش دوم خاطرات برود. سطر به سطر کتاب «از سرد و گرم روزگار» هم چشمان خواننده‌اش را پراشک می‌کند و هم لبخند به روی لبانش می‌نشاند. این کتاب هم سرتاسر درس زندگی‌ست و هم روایتی پرکشش که با چاشنی طنز تعدیل شده است.

 

جلد سوم خاطرات احمد زیدآبادی با عنوان «گرگ‌ومیش هوای خردادماه» نیز در دست انتشار است.

آزاده رمضانی

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

یک نظر

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود