چیگوزی اوبیوما حقیقتآً وارث رمان‌نویس و شاعر بزرگ نیجریه‌ای چینوآ آچه‌به است.
نیویورک تایمز

 

ادبیات قاره آفریقا در بین ادبیات جهان همواره از یکی از منحصربه‌فردترین و جذاب‌ترین آثار ادبی برخوردار است. بسیاری از نویسندگان آفریقایی از ادبیات شفاهی و فرهنگ بی‌نظیر مردم خود برای نوشتن بهره می‌گیرند و همین باعث جذب مخاطبان زیادی از جای جای دنیا برای این فرهنگ عجیب و پر رمز و راز می‌شود.
اگر قبلا سری به آثار ادبی نویسندگان آفریقایی زده باشید احتمالا با نام و آثار چینو آچه‌به نویسنده و شاعر بزرگ آفریقایی و بنیان‌گذار ادبیات آفریقایی در زبان انگلیسی آشنا شده‌اید. یکی از معتبرترین نویسندگان قاره آفریقا که آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است. حال ما امروز می‌خواهیم کتابی را به شما معرفی کنیم که به گفته‌ی نیویوک تایمز، می‌توان نویسنده‌اش را وارث خوبی برای چینو آچه‌به دانست.

چیگوزی اوبیوما یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر ادبیات مدرن آفریقا و استادیار ادبیات و نویسندگی خلاق در دانشگاه نبراسکا-لینکلن است. وی در یک بررسی کتابی در نیویورک تایمز، “وارث چینو آچه‌به” خوانده شده و در سال ۲۰۱۵، توسط مجله سیاست خارجی یکی از “۱۰۰ متفکر جهانی” معرفی شد. او بیشتر به خاطر نوشتن رمان‌های ماهیگیران (۲۰۱۵) و ارکستر اقلیت ها (۲۰۱۹) شناخته شد که برای هردو موفق به دریافت جوایز زیادی از جمله جایزه من بوکر شده است.

اوبیوما در آثارش سبک استادانۀ نسل‌های پیشین ادبیات آفریقا را با قلم خود منعکس و آن را با سرکشی و عزم ادبیات معاصر هم‌مسیر می‌کند.

و حالا رمان ماهیگیران:

ماهیگیران، داستان زندگی چهار برادر از خانواده آگوو است که در نبود پدرشان، وقتی برای کار به شهری دور منتقل شده است، به ماهی‌گیری می‌روند. آن‌ها در نزدیکی رودخانه‌، پیشگوی دیوانه‌ای را ملاقات می‌کنند که پیش‌بینی می‌کند برادر بزرگ‌تر به دست یک ماهیگیر به قتل می‌رسد. این پیش‌گویی عجیب مسیر زندگی این خانواده را دگرگون می‌کند و…

یکی از نکات قابل توجه این رمان که باعث جذابیت بیشتر آن برای خواننده می‌شود توجه نویسنده به فرهنگ عامه و فولکلور نیجریه است. او این فرهنگ را در پس نمادهای به کار برده شده در اثر و تلفیق ماهرانه‌ی خیال، توهم، اسطوره، خرافه و واقعیت به خوبی به تصویر کشیده است. همچنین زبان ساده و شیوه روایتی روان و پراغراق اوبیوما به گونه‌ای مخاطب را درگیر خود می‌کند که نه تنها هیچ‌گونه حس غربتی بین خود و آداب و فرهنگی که در پس داستان نهفته احساس نکند، بلکه به درستی با آن همراه شود.

باهم بخشی از کتاب را بخوانیم:

«اندکی بعد در حالی که منتظر مادر بودم، که لباس بپوشد و ما را به کلیسا ببرد، چشمم به قفسه اتاق نشیمن افتاد و بعد به طبقات آن که لایه‌ای گردوغبار رویش را پوشانده بود، انتهای آن تار عنکبوتی بسته شده بود. این‌ها نشانه غیبت پدرم در خانه بود. وقتی که او در خانه بود، عادت داشتیم که به‌طور هفتگی و نوبتی قفسه‌ها را تمیز کنیم. بعد از چند هفته که از رفتن پدرم گذشت، دست از این کار برداشتیم و مادر توانایی این را نداشت که اجباری در این کار بیاورد. در غیاب پدر محیط خانه انگار به طرز سحرآمیزی پهن‌تر شده بود طوری که گویی سازندگانی نامرئی دیوارها را از میان برداشته بودند مثل کاری که با خانه کاغذی می‌کنند و اندازه‌اش گسترش پیدا می‌کند.»

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود