درست شبیه اینکه فکر کنی داری خواب می‌بینی، یک خواب بد، یک کابوس؛ بعد هی زور بزنی تا بلکه بتوانی از خواب بیدار شوی، اتفاقا هم بتوانی و یک نفس راحت بکشی که «آخی! بالاخره این کابوس لعنتی تمام شد.» اما همین که کمی به خودت آمدی و چشمت به نور زل محیط عادت کرد، ببینی ای دل غافل! همین جایی هستی که در خواب می‌دیدی! یا بهتر بگویم خواب همین جایی را می‌دیدی که در آن زندگی می‌کنی. بعد شک کنی که اصلا داشتی خواب می‌دیدی یا نه؟!

این درست همان اتفاقی‌ست که برای شخصیت اصلی کتاب «مرگزار» افتاده است. عکاس جوان و محتاطی که برای عکاسی راهی سفر می‌شود اما در جاده‌ای ناآشنا در میان انبوهی از مه تصادف کرده و راهش را گم می‌کند. در همان دم، چوپانی پریزده و شوریده حال به نام مهلول او را با معلم جدید روستایشان اشتباه گرفته و به سمت روستای زار راهنمایی‌اش می‌کند؛ و این نقطه آغاز یک کابوس است. روستایی که برای جوان عکاس امیدی است برای رهایی از راه گم کردگی‌ در آن جاده مهیب، اما در اصل ویرانه دهی فراموش شده است که ورود به آن با اتفاقات عجیب و ترسناکی همراه بوده و رهایی از آن به آسانی امکان پذیر نیست.

اهالی زار همگی درگیر یک نفرین، و القاکننده حسی از وحشت و مرگ هستند. حسی که به خوبی فضای مرموز و تاریک روستا را برای خواننده به تصویر کشیده و ردی از یک جهان تازه و عجیب را در ذهن او باقی می‌گذارد.

 

مرگزار

نویسنده: علیرضا آقائی راد

ناشر: قطره

مرگزار نوشته علیرضا آقائی راد نویسنده جوان و خوش فکر ایرانی، رمان کوتاه و متفاوتی‌ست از کشف راز روستایی به نام زار و مواجهه‌ای یکباره با جهانی تازه و مرموز. تجربه‌ای از تغییر ناگهانی و غیرقابل باور و پذیرش دنیای اطرافمان و زندگی در دنیایی سوای دنیایی که می‌شناسیم. دنیایی شبیه به دنیای پر رمز و راز داستان‌های تخیلی و فانتزی. اما این بار با رنگ و بویی واقع گرایانه و ملموس که ریشه در باورهای خرافی مردمان این سرزمین دارد. داستانی به ظاهر تخیلی که ممکن است روزی بر هرکداممان ظاهر شود و ما را با خود به جهانی تازه ببرد.

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود