استقبال خوب ۳۰بوکی‌ها از رمان‌های ژانر جنایی/معمایی ما را بر آن داشت تا رمان‎های بیشتری از بین برترین‌های این ژانر را انتخاب کرده و به مرور به شما معرفی کنیم.
پیشنهاد امروز ما برای شما رمانی‌ست از کیگو هیگاشینو، یکی از مهم‌ترین رمان نویسان جنایی ژاپن.

کیگو هیگاشینو، زاده‌ی ۴ فوریه ی ۱۹۵۸، مهندس برقی است که پس از به پایان رساندن تحصیلش به نوشتن رمان‌های جنایی/معمایی روی آورد و طولی نکشید که آثارش در ژاپن با استقبال منتقدان و مخاطبان زیادی رو‌به‌رو شد و این اقبال خیلی زود از مرزهای کشورش فراتر رفت و علاوه بر مخاطبان بسیار برای او جایزه‌های مهمی را نیز همراه آورد.

« فداکاری مظنون x » از مهم‌ترین آثار اوست که به انگلیسی ترجمه شده و به عنوان تحسین‌شده‌ترین رمان هیگاشینو نیز شناخته شده است.این رمان در سال ۲۰۰۵ در ژاپن چاپ شد و از آن ‌زمان برندۀ چهار جایزۀ ادبی در ژاپن، نامزد جایزۀ ادبی ادگار و نامزد جایزه ادبی بَری شده و همچنین از طرف انجمن کتابخانه‌های آمریکا به‌عنوان بهترین رمان معمایی سال ۲۰۱۲ برگزیده شده است. علاوه بر آن سه اثر سینمایی از این رمان به زبان‌های ژاپنی، کره‌ای و چینی اقتباس شده است.

Keigo-Higashino

باهم نگاهی به داستان رمان بیندازیم:

ایشیگامی، نابغۀ ریاضی همواره توجه زیادی به محیط اطرافش دارد، اما آنچه حقیقتاً توجهش را به خود جلب کرده همسایۀ دیواربه‌دیوار او یاسوکو هانائوکا است. مادری مجرد که با تنها دخترش در همسایگی ایشیگامی زندگی می‌کنند و درگیر مزاحمت‌های همسر سابقش است. این درگیری اتفاقی را پدید می‌آورد که باعث کمک ناخواسته‌ی ایشیگامی به او می‌شود و پای کارآگاه کوساناگی را به ماجرا باز می‌کند. این پرونده پیچیده‌ترین و مرموزترین پرونده‌ای است که کارآگاه کوساناگی به عمرش با آن مواجه شده

رمان فداکاری مظنون x به زیبایی عناصر ادبیات ژاپن را در خود جای داده است. شخصیت‌ها با وفاداری و نیرنگ، عشق و سوءظن گرد هم جمع شده‌اند. به تدریج روابط احساسی رنگ‌و‌بویی دیگر به داستان می‌دهند. فداکاری مظنون Xنه‌تنها یک تریلر پرتب‌وتاب و جذاب است، بلکه روایت عاشقانه‌ای نامحتمل در دل خود دارد.

برشی از کتاب:

اسمش ایشیگامی بود. یاسکو شبی که اسباب‌کشی کرده بود برای معرفی خودش به آپارتمان او رفته بود. همان موقع بود که فهمید معلم است. مرد درشت هیکلی بود، با صورتی بزرگ و گرد که چشمان ریزش را مثل نخ باریک نشان می‌داد. موهای کوتاه و کم پشتی داشت که او را حدودا پنجاه ساله نشان می‌داد، هرچند ممکن بود خیلی جوان‌تر باشد. زیاد توجهی به مد نداشت و همیشه یک جور لباس می‌پوشید. زمستان امسال، وقتی برای خرید ناهارش آمده بود، همان پالتو را روی پلیوری قهوه‌ای به تن داشت. با این حال آنطور که از وجود گهگاه یک جارختی در بالکن کوچکش معلوم بود، خودش لباس‌هایش را می‌شست. مجرد بود و طبق حدس یاسکو نه طلاق گرفته بود، نه زنش مرده بود.

به گذشته اندیشید و سعی کرد به خاطر بیاورد که چه چیزی ممکن بوده ایشیگامی را به او علاقه مند کرده باشد، ولی چیزی به ذهنش نرسید. او برایش حکم ترک دیوار آپارتمانش را داشت. می‌دانست که وجود دارد، ولی هیچ‌وقت توجه زیادی به آن نکرده بود. ارزش توجه کردن را نداشت.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود