پیشنهاد کتابی امروز، یازدهمین عنوان از مجموعۀ ادبیات داستانی نشر بیدگل و سومین اثر از نویسنده سرشناس اتریشی، یوزف روت است.

این کتاب یکی از برترین‌ آثار روت و معرف دوران آغازین کار اوست. یوزف روت یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادبیات آلمانی و از شناخته شده‌ترین روزنامه نگاران دوران خود بود. وی در دانشگاه وین در رشته‌های فلسفه و ادبیات آلمانی تحصیل کرد و پس از تجربه جنگ در میدان‌های نبرد، مفاهیم «پدر»، «آوارگی» و «سرنوشت» را در آثارش پررنگ و تکرار کرد. سومین اثر وی، رمان «عصیان» که امروز قصد معرفی‌اش را داریم نخستین بار در سال ۱۹۲۴ به صورت سریالی در روزنامۀ آلمانی «فوروِرتس» منتشر شد و در همان سال در قالب کتاب نیز به چاپ رسید.

Joseph_Roth

داستان این کتاب چیست؟

«عصیان» داستان زندگی سرباز‌ی‌ از جنگ جهانی اول به نام آندریاس پوم است که یک پایش را در جنگ از دست داده و تنها چیزی که از آن دوران برایش باقی مانده یک نشان نظامی‌ است. او حالا یک نوازنده خیابانی‌ست و بر خلاف دیگر هم‌‌رزمانش اعتقاد و باور زیادی به خدا و دولت دارد. اما به طرز طعنه آمیزی طی یک نزاع خیابانی به عنوان یک شورشی و عاصی زندانی می‌شود. حالا تمام باورها و اعتقادات پوم بر لبه یک پرتگاه قرار گرفته است و ما نمی‌دانیم او خودش را از این پرتگاه نجات می‌دهد یا…

این رمان با نگاهی بی‌رحمانه به مساله سرنوشت و همچنین به واپسین دم زندگی یک انسان و سرو کله زدن‌های او با خدا می‌پردازد. روت از ابتدا تا انتهای داستان بر حرکت رو به زوال پوم تمرکز دارد و به خوبی شخصیت یک انسان عاصی را به تصویر می‌کشد. همین سقوط شخصیت اصلی داستان یکی از خصوصیات بارز رمان عصیان در برابر آثار هم دوره‌اش است.

شما را به مطالعه برشی جذاب از این کتاب دعوت می‎کنیم:

آدم می‌تواند تکه‌ای با ارزش و بی‌تردید حیاتی از وجودش را از دست بدهد و در عین‌حال به زندگی ادامه دهد. آدم روی دو پایش راه می‌رود و یکدفعه از زانو به پایین یک پایش قطع می‌شود، مثل چاقویی که از دسته‌اش جدا ‌شود، و باز به راه رفتن ادامه می‌دهد. نه دردی در کار است نه خونی دیده می‌شود، نه گوشتی هست نه استخوانی و نه رگی. تکه‌ای چوب؟ یک پای چوبی؟ پای چوبی طبیعی؟ که بهتر از یک پای مصنوعی چفت بدن می‌شود، بی صدا مانند لاستیک و محکم مانند فولاد؟ می‌شد بی‌سر‌و‌صدا راه رفت یا با سر‌و‌صدا قدم برداشت. می‌شد با هردوپا محکم روی زمین کوبید. می‌شد بالا و پایین و پرید. می‌شد یک پا را دست نگه داشت. می‌شد با هردو دوید. می‌شد زانوها را هرچقدر که لازم بود خم کرد. می‌شد مشق نظامی کرد. اما همۀ اینها و خیلی کارها حالا دیگر امکان‌پذیر نیستند. چقدر از آن زمان که می‌شد بی‌صدا پایی را از پس پای دیگر گذاشت گذشته است؟

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود