داستان‌های ایرانی از آن جهت که حال و هوای زندگی‌ ایرانی در جای جای این مرز و بوم را برای ما زنده می‌کنند، جذاب هستند. گویی داستان‌هایی از خودمان را برایمان روایت می‌کنند و همین باعث احساس نزدیکی بیشتر بین خواننده و شخصیت‌های داستان می‌شود.

اگر شما هم از دنبال کنندگان داستان‌های ایرانی هستید، پیشنهاد مطالعۀ امروز ۳۰بوک حتما برایتان جذاب خواهد بود.

گلی روی داشبورد

کتاب «گلی روی داشبورد» شامل دو داستان است: «گلی روی داشبورد» و «فاخته». این دو داستان روایاتی هستند از عشق، مبارزه و تاریخ‌ معاصر. راوی این داستان‌ها، خود تاریخ‌پژوهی‌ست شیفتۀ تاریخ. پس دلبستگی نوشته‌هایش به تاریخ و ادوار مختلف چیز بعیدی نیست. همین دلبستگی باعث شده از دل داستان‌هایش صدای مردم این سرزمین را به خوبی بشنویم. مردمی که معدنچی، حزبی، کارگر، مادر و حتی عاشق هستند. هر دو داستان این کتاب روایتگر تکه‌هایی از شادی و زیبایی و غم و ناکامی‌اند. درست مانند زندگی واقعی. غم و شادی در کنار هم.

نسیم خلیلی نویسندۀ این کتاب، نویسنده و تاریخ‌پژوه ایرانی‎ست که از دوران کودکی دستی به قلم دارد و سال‌ها در مطبوعات مختلف در حوزۀ ادبیات داستانی و تاریخ‌‌پژوهی قلم زده است. وی تا به امروز چند مجموعه داستانی و پژوهش تاریخی منتشر کرده است و معمولا رد پایی از تاریخ در آثارش دیده می‌شود‌.

شما را به مطالعۀ برشی از این کتاب دعوت می‌کنیم تا با نثر زیبای این نویسنده بیشتر آشنا شوید:

عمو داوود نقش فرش نشد، ایستاد سینه دیوار و سربازها به قلب و شقیقه ها و کتف و شانه هایش شلیک کردند. همان شانه هایی که پاهایم را از فرازشان آویزان می کردم. سنگین هم که شده بودم باز هم عمو داوود، همه غروب های خنک تابستان قلمدوشم می کرد و تمام راه خانه تا پاتوق چرخ و فلکی دوره گرد، آواز می خواند و مرا با خودش به تماشای دنیا می برد. من آن بالا، دستم به توت های سفید می رسید. می چیدمشان، شیرین بودند، ریگ هم نداشتند، مثل آنها که می افتاد روی زمین، بعضی وقتها چندتا را هم می گذاشتم توی دهان عمو، خیسی زبانش روی انگشتم می نشست و مورمورم میشد زبانی که بابا میگفت سرخ است و سر سبز آدم هایی مثل داوود را بر باد خواهد داد. راست هم میگفت‌‌؛ دیده بودم که زبان عمو چه سرخ تر از مال من است و چاک چاک تر. توی آوازهای عمو حرف های قشنگی بود، درباره امید به آینده جهان، درباره کارگرها و عدالت و پرولتاریا و این چیزها که در کودکی معنی شان را نمی فهمیدم ولی چون عمو با یک لحن حماسی غرایی می خواندشان، و کلمه هایی مثل اتحاد و امید و رویش در آن فراوان بود، حس خوبی در من برمی انگیخت.

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود