عدالت چیست؟
نقطه مقابل ظلم، که آنچه را که فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند، و نقطه مقابل تبعیض، که دو فرد که در شرایط مساوی قرار دارند، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند.
همه‌ی آدم‌ها کم و بیش با این مفهموم درگیر بوده‌اند و از نزدیک آن را لمس کرده‌اند. اما بعضی بند بند زندگی و وجودشان گره خورده به این مفهوم و به تلاش برای برقراری آن.
داستان کتاب امروز ۳۰بوک نیز داستانی است از همین دست آدم‌ها. آدم‌هایی که برای عدالت جنگیدند و موفق شدند.

مردمی که عمری تحت شکنجه و فشار حکام ظالم زندگی کرده اند و زمانی ظلم به حدی می رسد که دیگر برای مردم قابل تحمل نیست و همین داستان این رمان را شکل می‌دهد.

بر اساس افسانه‌ای مایایی سرخپوستان مایا تا زمانی که عدالت در سرزمین‌شان برقرار شود چشم های خود را در گور بازنگه می دارند.
مردم گواتمار طی یک کودتا در برابر سردمداران مملکت و موزداران بزرگ آمریکایی دست به مقاومت می‌زنند و این جریان در نهایت به خلع رئیس جمهور می انجامد. شخصیت مرکزی رمان مبارزی انقلابی است که می‌کوشد مردم را به قیام و اعتصاب فرا خواند. اگر این اعتصاب پیروز شود، سرخپوستان مظلوم و در‌خاک‌رفته تسلی می‌یابند و دیگر چشم انتظار تحقق عدالت نمی‌مانند.
چشم انتظار در خاک‌رفتگان، داستانی است در شرح یک خیزش مردمی، داستانی مبتنی بر نظریه‌ای سیاسی، رمانی اجتماعی که شگردهای سوررئالیستی نویسنده گاه آن را مبهم و حتی اندکی ملال‌آور می‌کند. رنگ‌ها، حرکت‌ها، اسم صوت‌ها، ریتم‌ها و آفرینش‌‌های کلامی محض به پیدایش نوعی فرهنگ لغت خاص آستوریاس می‌انجامد که گواهی است بر تسلط کامل او به زبان و منابعش.

چشمِ انتظارِ درخاک‌رفتگان را سروش حبیبی ترجمه کرده است و چاپ جدیدش به تازگی توسط نشر ماهی منتشر شده است.

 بریده‌ی کتاب:

سرچشمه‌ی امید چیزهایی نیست که در گذشته رخ داده، بلکه خبرهایی است که در باب آینده گفته‌اند. گفته‌اند روزی خواهد رسید که مردان و زنان در آن ترانه خواهند خواند.
اما اکنون دیگر صحبت از زنان و مردان نبود. خودِ آنان بودند که می‌خواندند. یک‌یک آحاد خلق که سرود فردا را سرداده بودند. تابیوسان و مالنا تابای و کایتانو دوئنده و پوپولوکا و رامیلا بودند که می‌خواندند. آندرس مدینا، فلوریندو کِی، کارکامو، سالومه، خاکسترکشان، معلمان، دانشجویان، حروفچین‌ها، خوداسیتا، دکانداران، دهقانان، پیشه‌وران، دُن نپو روخاس، گامبوسوها، برادران ساموئل، خوامبو و پدر و مادر و خواهرش، فخوی کشیش، مایار، و چیپو-چیپو، و هرمِنِگیلدو پواک و ریتو.
آری تمام این‌ها بودند که سرود فردا را می‌خواندند. برخی‌شان زنده بودند و برخی مرده. عده‌ای هم ناپدید شده بودند. اما در همه حال ترانه‌ی امید را می‌خواندند. سرود فردا را

 

میگل آنخل آستوریاس در ۱۸۹۹ در شهر گواتمالاسیتی کشور گواتمالا به دنیا آمد.تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق به پایان رساند و در سال ۱۹۲۳ با پایان نامه دکتری با عنوان «مشکل اجتماعی سرخپوستان» فارغ التحصیل شد. او  اولین کتاب خود را با نام «افسانه های گواتمالا» در سال ۱۹۳۰ به چاپ رسانید. پس از آن رمان دوم و مشهور خود «آقای رئیس جمهور» را نوشت که از انتشارش در گواتمالا جلوگیری شد و تا زمان سقوط رژیم اوبیکو اجازه نشر نیافت. آستوریاس در ۱۹ اکتبر سال ۱۹۶۷ به دریافت جایزه نوبل ادبیات نائل آمد. وی را می‌توان سرآغاز ادبیات بزرگ آمریکای لاتین دانست. ادبیاتی درخشان که بر ادبیات جهان تاثیر بسیار گذاشته است. او سرانجام در۹ ژوئن ۱۹۷۴ در ۷۵ سالگی در مادرید اسپانیا چشم از جهان فروبست.

نتت

فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود