«فاجعه» بر سر همهٔ راه‌ها ایستاده و از آن چه فکر می‌کنیم به ما نزدیک‌تر است. این خلاصهٔ یک داستانِ خیالیِ دلهره‌آور نیست. برعکس؛ واقعیتی است که خیلی‌ها می‌خواهند آن را نادیده بگیرند اما نائومی کلاین آن را با آمار و ارقام به روی همهٔ ما می‌آورد. چنین کاری در زمانهٔ ترامپ‌ها که تغییرات اقلیمی را به شوخی و مسخره برگزار می‌کنند، از همیشه مهم‌تر است. ترامپ‌ها و طرفدارانش همهٔ مشکل نیستند و فقط بخشی از آن هستند. بی‌تفاوت‌ها را هم باید جزئی از این بحران دانست؛ آن‌هایی که فکر می‌کنند تغییرات اقلیمی فقط مسئله دانشمندان است و آن‌ها خودشان حتماً راه حلی برایش پیدا می‌کنند و دیگر لازم نیست شهروندان عادی درگیر موضوعات تخصصی شوند.

نائومی کلاین خودش جزئی از همین دسته اخیر بود. یعنی از آدم‌هایی بود که به تعبیر امروزی خودش مبتلایان به «نسیان بوم‌شناختی» هستند. تنها درمان ممکن برای آن‌ها هم مواجهه کردنشان با واقعیت است. به همین دلیل «سرمایه‌داری علیه آب و هوا» را باید نسخه‌ای درمانی دانست که خواندن آن تقریباً برای همه ضروری است؛ یعنی برای بی‌تفاوت‌ها شفابخش است و برای دغدغه‌مندان محیط زیست هم حکم واکسن ضدبی‌تفاوتی را دارد. نویسنده با زبانی روان و توضیحاتی شفاف و قانع‌کننده به یادمان می‌آورد که یک زمین بیشتر نداریم و نمی‌توانیم و نباید در برابر نابودیش بی‌تفاوت باشیم.

نویسنده بیماری دیگری را هم کشف کرده است که درست نقطه مقابل «نسیان بوم‌شناختی» است اما هر دو به یک اندازه برای کره زمین و اقلیم ما آسیب‌رسان هستند؛ «پیش‌مرگی». مبتلایان به این بیماری شبیه همان گرسنه‌ای رفتار می‌کنند که به او گفته شده بزودی ظرف غذا را از جلویش می‌کشند و به همین دلیل با ولعی ترسناک سعی می‌کند تا می‌تواند سهم بیشتری از غذا ببرد. نمونه این رویکرد تبلیغی است که کلاین از آن یاد می‌کند: «به دیدار یخسارها بروید؛ قبل از ذوب‌شان». او از این تبلیغ چنین نتیجه می‌گیرد:

به این ترتیب فهمیدم که خیلی از ما در این روزها خود دستی در تخریب و تباهی طبیعت بکرمان دارد. واپسین وداعمان و بلعیدن آن قبل از این که ته بکشد. (ص: ۵۸۸)

همه یعنی همه؟

اگر فکر کنیم این کتاب صرفاً جمع‌آوری داده‌های پراکنده‌ای است که گاه و بی‌گاه در رسانه‌ها می‌خوانیم و می‌شنویم، اشتباه کردیم. آن چه این کتاب را درخشان می‌کند، تحلیل‌های نویسنده است. به عبارت دیگر، او داده‌های گنگ و گیج‌آور را برای خواننده معنادار می‌کند و او را از توهمات نجات می‌دهد. مثلاً وقتی همه ما فکر می‌کنیم به یک اندازه از بحران‌های جهانی و محیط زیستی رنج خواهیم برد، کلاین وارد عمل می‌شود و نشان می‌دهد در چنین شرایطی پولدارها همیشه پولدارتر می‌شوند.

این قاعده‌ای است که هم در سطح فردی صادق است و هم در سطح کشوری. یعنی هم آدم‌ها و هم کشورهای برخوردارتر در بحران‌ها کم‌ترین آسیب را می‌بینند و بعضاً از آن سودهایی هم به جیب می‌زنند. ادعایی که شاید پذیرش آن در نگاه اول سخت باشد اما فقط کافی است تا سود بی‌سابقه شرکت آمازون در بحران اخیر کرونا را با فقیرتر شدن فقیران و نابودی کسب‌و‌کارهای کوچک در سراسر جهان و مخصوصاً کشورهای در حال توسعه مقایسه کنیم. البته نویسنده به نمونه‌های دیگری مانند سرمایه‌گذاری‌های وارن بافت، سرمایه‌دار معروف آمریکایی، اشاره می‌کند و در پایان خوانندگان با نتیجه‌گیری او هم‌راه و هم‎رأی می‌شوند. آن طور که کلاین نشان می‌دهد تغییرات اقلیمی واقعیتی عینی است اما چیزی که باعث مناقشه‌برانگیز شدنش می‌شود، مواجهات ایدئولوژیک با این پدیده است:

یکی از جالب‌ترین یافته‌ها در بسیاری از پژوهش‌های نوین درخصوص مفاهیم آب و هوایی، پیوند آشکار میان انکار دانش تغیر آب و هوا و برخورداری‌های اجتماعی و اقتصادی است. منکران تغییرات اقلیمی غالباً نه تنها محافظه‌کار که مردند و سفیدپوست. درآمدشان هم بالاتر از حد میانه است…(ص: ۷۷)

نویسنده چندان امیدی به سیاستمداران ندارد و فکر می‌کند آن‌ها بدون آن که تحت فشار افکار عمومی قرار بگیرند، کاری برای این خانه مشترک نخواهند کرد و راهکار هم چیزی نیست جز احیای جنبش‌های اجتماعی.

این کتاب قبلاً با نام «آخرین فرصت تغییر» منتشر شده بود و حالا با ترجمه جدید «احمد عزیزی» از سوی نشر نی منتشر شده است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود