«کاشوب» نام مجموعه‌ای فعلاً سه جلدی است که روایت آدم‌ها را جمع کرده است. کربلا زمین واحد همه آن‌ها است و هر کدام در لحظه‌ای خود را میانه صحرای واقعه یافتند. حادثه تاریخی یکی است اما رابطه آدم‌ها با آن یکی نیست. این روایت‌ها شرح رابطه‎ها است. هر راوی از مواجهه‌اش با کربلای سال ۶۱ هجری قمری نوشته‌ است؛ قصه‌ای واحد که از زبان‌های مختلف شنیده می‌شود و عجیب آن که «نامکرر» است چون عاشورا برای شیعیان چیزی مهم‌تر از یک حادثه خونین با مختصات جغرافی و زمانی خاص و تمام شده است. نبردی است دائمی و پرتکرار؛ کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا خلاصه این نگاه است. هر مظلومی یاد آن را دوباره زنده می‌کند و در جهانی که ما زنده می‌کنیم این یادآوری‌ها ناتمام است. گذشته‌ای است که شاید ما را به بازیگری بگیرد و باری سنگین‌تر از توان بر دوشمان بگذارد. همان است که وقتی جسد «یوسف» داستان سووشون را بر سر می‌گرفتند، کسی رو به ماموران فریاد زد:

انگار کن این‌جا کربلاست و امروز عاشوراست. تو که نمی‌خواهی شمر باشی(سووشون، ص: ۲۹۸)

«کاشوب» نیز در چنین حال و هوایی به خانه‌ها می‌رود و خوانده می‌شود. کتاب اول این مجموعه با نام «کاشوب» روایت‌های ۲۳ نفر را جمع کرده و دو جلد دیگر با نام‌های «رستخیز» و «زان تشنگان» نیز  هر کدام ۲۴ روایت را در خود جای داده است. نگاه هر راوی به کربلا  و مناسک عاشورا ویژه خود او است و با زندگی و گذشته‌اش پیوند دارد:

در هر نوحه هم من بوده‌ام هم جوان بنی‌هاشم. هم من بوده‌ام هم مرد علمدار و من هر سال عوض شده‌ام. هر بار که سید خواند جور دیگر فهمیده‌ام. قاسم دوازده سالگی‌ام با قاسم هیجده سالگی‌ام فرق می‌کرد. خیمه‌ای که در پانزده سالگی‌ام سوخته بود با خیمه امسالی فرق داشت (کاشوب، ۱۳۹۸: ۲۴۰).

کربلا و عاشورا را با شعر یاد می‌کنیم. با وزن و آهنگی که حتی اگر زبانش را هم نفهمی، سوز و اندوهش را درک می‌کنی. شعرها با کلی‌گویی و یکسان‌سازی تجربه‌ها همراه هستند اما داستان‌ها با برجسته کردن فردیت و نشان دادن تجربه‌های یگانه. برخلاف انتظار تجربه‌هایی روضه هم گاهی خنده‌دار می‌شود؛ مثلاً دختر بچه‌ای «سید روضه‌خوان» را در قامت «شوهر بعدهایش» می‌بیند یا پسرک غمگینی شیشه مغازه بازیگر نقش شمر را می‌شکند و آن دیگری پا بر زمین می‎کوبد تا «علی اصغر» را ببیند.

عاشورا در ناخودآگاه جمعی ما جا خوش کرده است و یکی از نشانه‌های آن همین است که اغلب روایت‌ها این سه مجموعه نیز از محرم‌ها و روضه‌های کودکی شروع می‌شود یا دستکم جایی به آن‌ می‌رسد. خواندن ۷۱ روایت می‌تواند در بی‌ادعاترین شکل نقشی از مناسک عاشورا را ترسیم کند و تفاوت‌های آن را با آن چه امروز می‌بینیم، نشان دهد. عاشورای کودکی‌های راویان همان است که همه حاضرانش محترم هستند؛ آن جا دیگر فرقی میان «کودک» و «حاجی» و «دیوانه» نبود. تمام تفاوت‌ها رنگ می‌باخت و ناگهان همه «محترم» می‌شدند:

دیوانه‌ها همیشه بچه‌ها را دوست داشتند و من همیشه بهشان فکر می‌کردم. به تمام آن‌ لحظاتی که آن یک شب در هفته باید از نزدیک می‌دیدیم‌شان. به آن آلودگی لباس‌ها. به آن فراموش‌شدگی. به آن جمع‌شدنشان دور شمع روضه. به آن بو کشیدنشان روضه‌ها را هر جا که بودند. به آن لذت آشکار چشم‌هایشان وقت گریه کردن با بقیه. به لذت‌شان وقت چایی خوردن و شیرینی تعارف کردن. وقتی که عمو به رسم روضه آن خانه که جلوی مهمان‌ها پیشدستی می‌گذاشت، آن‌ها را هم حساب می‌کرد و جلویشان خم می‌شد و با احترام پیش‌دستی می‌گذاشت(کاشوب، ۱۳۹۸: ۱۷۸).

 

مجله اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود