به آدم‌های اطرافتان توجه کنید. چند نفر را می‌شناسید که به راستی به دنبال رویاهایشان رفته‌اند؟
حتی خیلی از آدم‌های موفق هم از رویاهایشان جا مانده‌اند و حرفه‌ای را انتخاب کرده‌اند که بیشتر از آن که رویای خودشان باشد رویای دیگران بوده است!

چرا؟! شاید چون به دنبال کسب تایید دیگران نسبت به خودشان بوده‌اند و به خاطر ترس از قضاوت، از تلاش برای رسیدن به رویاهایشان دست کشیده‌اند. مانند بسیاری از ما که زیر فشار انتظارات خودمان خرد شده‌ایم و برای راضی نگه‌داشتن دائمِ دیگران، خود را از پا انداخته‌ایم.

حالا تصور کنید دیگر ترسی از اینکه در نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشید ندارید! برایتان مهم نیست زندگیتان در فضاهای مجازی چه شکلی به نظر می رسد و از این که غریبه‌ها چه فکری درباره‌ی شما می‌کنند احساس نگرانی نمی‌کنید. در این شرایط بیشتر می‌توانید خودتان باشید. مگر نه؟!

«کمال‌گرایی» خصلتی است که همه ما کم و بیش با آن درگیر هستیم. خصلتی که باعث می‌شود معیارهای بسیار بالایی برای عملکردمان در نظر بگیریم و با سخت‌گیری بر خود، در پی دستیابی به اهدافی گاه دست‌نیافتنی باشیم. این خصلت به خودی خود مخرب نیست. اما اگر در آن زیاده روی کنیم باعث می‌شود با کوچکترین شکستی احساس ناامیدی و سرخوردگی داشته باشیم و تنها در صورتی از خود و زندگیمان راضی باشیم که به موفقیت برسیم.

در کتاب پیشنهادی امروز ۳۰بوک که از پرفروش‌ترین عناوین نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال محسوب می‌شود، نویسنده تأثیر این ویژگی شخصیتی را بر کیفیت زندگی دختران و زنان بررسی کرده است.

ریشما سوجانی، حقوق‌دان و سیاست‌مدار امریکایی در جریان رقابت‌های انتخاباتی کنگرۀ امریکا در سال ۲۰۱۰ نامزد حزب دمکرات بود و برای جذب افراد به کمپین انتخاباتی‌اش سفرهای زیادی به نقاط مختلف داشت. در جریان این سفرها در بازدید از دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها در بسیاری از کلاس‌های درس، او با دخترانی مواجه می‌شد که پاسخ پرسش‌های او را می‌دانستند، اما به خود جرأت نمی‌دادند نظرشان را بیان کنند. درمقابل، پسرانی که جواب کامل را نمی‌دانستند یا اصلاً از درستی پاسخشان مطمئن نبودند با جرأت و اعتمادبه‌نفس به او پاسخ می‌دادند. این همان جرقه‌ای بود که پرسش اصلیِ کتاب را در ذهن سوجانی پدید آورد: «چرا دختران از کامل‌نبودن می‌ترسند؟» چرا آن‌ها تا این اندازه واهمه دارند که مبادا در ذهن اطرافیانشان ناقص جلوه کنند؟ چرا این موضوع باید باعث شود دختران در کلاس‌ها کمتر سؤال کنند و درنتیجه کمتر یاد بگیرند؟

ریشما می‌گوید این رفتار و طرزفکر ما علتی دارد:

وقتی دختر بودیم به ما یاد می‌دادند بازی‌های بی‌خطر را انتخاب‌ کنیم. والدین و معلمانِ خیرخواه به‌خاطر ساکت و مؤدب‌بودن تحسین‌مان می‌کردند. آن‌ها از ما می‌خواستند مراقب باشیم آسیبی نبینیم و ما را به‌سمت فعالیت‌هایی سوق می‌دادند که می‌توانستیم در آن‌ها «بدرخشیم». درنتیجه، حالا زنانی شده‌ایم که از شکست می‌ترسند.

او در کتاب شجاع باش دختر به ما کمک می‌کند راه درست را انتخاب کنیم. راه شجاعت! او به ما یادآوری می‌کند که دیگر نباید اجازه دهیم ترس‌هایمان مارا از رسیدن به رویاهایمان بازدارند و خوشبختی را از ما بگیرند. با انتخاب شجاع ‌بودن به‌جای بی‌نقص ‌بودن، می‌توانیم اعتمادبه‌نفس خود را بیابیم و هرچیزی را که ناراضی‌مان می‌کند پشت‌سر بگذاریم و به د‌‌نبال چیزهایی باشیم که واقعاً و از ته دل می‌خواهیم.

او در سه بخش شما را از انسانی کمال گرا که جرأت رویایی با خواسته هایش را ندارد به انسانی شجاع که ترسی از شکست ندارد تبدیل می‌کند. در بخش اول کتاب به بررسی نقش تربیت در ایجاد خصلت کمال‌گرایی و بی‌نقص بودن در دخترها می‌پردازد. در بخش دوم تعریف جدیدی از شجاعت ارائه می‌دهد وشرح می‌دهد که چرا باید شجاع باشیم. و در آخر با ارائه‌ی راهکارهایی به خواننده‌ی کمال‌گرا او را هدایت می‌کند تا در مسیر شجاعت قرار بگیرد.

برشی از متن کتاب:

ذهنیت «دختران لطیف‌تر هستند» فراتر از زمین بازی است و درست به داخل کلاس درس راه پیدا می‌کند. مشکل این است که دختران در صورت دریافت بازخورد سخت‌گیرانه، روی چه چیزی تمرکز می‌کنند. وقتی به دختران گفته می‌شود که اشتباه پاسخ داده‌اند یا دچار اشتباه شده‌اند، تنها چیزی که می‌شنوند نکوهش است که مانند تیری آتشین قلب را پاره می‌کند. از عبارت «من اشتباه کردم» مستقیم «من افتضاح هستم» را نتیجه‌گیری می‌کنند و به ندرت به این مسئله فکر می‌کنند که «می‌توانم دفعه‌ی بعد آن را بهتر انجام دهم».

فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود