۳۰بوکی های عزیز سلام
همانطور که قول داده بودیم سعی ما بر این است که هر هفته گزارشی از چند عنوان پرفروش سایت ۳۰بوک خدمت شما ارائه بدهیم و کمی در مورد بعضی از این عناوین حرف بزنیم.

و اما مطابق روال پیشین، نخست از چند عنوان کتابی اسم ببریم که هنوز هم پرچم شان بالاست و در لیست پرفروش‎ها جا خوش کرده‎اند. ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می‎دانستم و تختخوابت را مرتب کن دو عنوانی هستند که این هفته هم مورد استقبال ۳۰بوکی‎ها قرار گرفته‎اند. در گزارش‎های پیشین در مورد این دو کتاب صحبت کرده‎ایم و می‎توانید با یک کلیک مروری دوباره بر مطالب ما داشته باشید.

اما برویم سروقت کتاب‌های پرفروش جدید:

یک کتاب تاریخی بود که اتفاقا تا وقتی چاپ می‎شد جز پرفروش‎های ۳۰بوک بود. مدتی تجدید چاپ نشد تا این که همین یک هفته پیش تجدید چاپ شد و مقتدرانه به جدول پرفروش‎های ۳۰بوک بازگشت. این کتاب در حقیقت به ما نشان می‎دهد چه شد که خاورمیانه این گونه شد.

۳۰بوکی‎های عزیز این شما و این کتاب: صلحی که همه صلح ها را بر باد داد

صلحی که همه‌ی صلح‌ها را بر باد داد روایتی است از وقایعی که به فروپاشی امپراتوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول انجامید و مایه‌ی تغییر اساسی در خاورمیانه شد و، بنا به عقیده‌ی نویسنده، به شروع جنگی دامن زد که همچنان ادامه دارد. این کتاب تنها به نقش اروپا در خاورمیانه نمی‌پردازد، بلکه تأثیر این دگرگونی در خود اروپا را نیز دربرمی‌گیرد. گاه خواننده را با خود به دل بیابان‌های شبه‌جزیره‌ی عربستان می‌برد و با ماجراجویی‌های لارنس همگام می‌کند و گاه از اختلافات و مناقشات دولتمردان اروپایی در پایتخت‌هایشان پرده برمی‌دارد. می‌توان تاریخی را که این کتاب بدان پرداخته سِفر پیدایش قرن بیستم و خاورمیانه‌ی امروزی دانست. این کتاب در سال ۱۹۸۹ منتشر شد و به فهرست نهایی جایزه‌ی پولیتزر هم راه یافت.
دیوید فرامکین، نویسنده و مورخ و حقوقدان برجسته، در سال ۱۹۳۲ در امریکا متولد شد. فرامکین تاکنون هفت کتاب نوشته است، اما شهرت او بیش از همه برای نوشتن کتاب تحسین‌شده‌ای است به نام صلحی که همه‌ی صلح‌ها را بر باد داد که آن را در سال ۱۹۸۹ نوشت و نامزد جایزه‌ی پولیتزر هم شد. فرامکین تحصیلات خود را در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه شیکاگو به پایان رسانده است. او استاد بازنشسته‌ی تاریخ و روابط بین‌الملل و حقوق در دانشکده‌ی مطالعات جهان پاردی در دانشگاه بوستون است. فرامکین پیش از آن که به کار تاریخ‌نگاری بپردازد، به‌عنوان نماینده و مشاور سیاسی فعالیت می‌کرد.

 

و اما دیگر عنوان پرفروش این هفته کتابی بود که تقریبا مطمئن بودیم از اقبال بلندی برخوردار خواهد شد.

قانون پنج ثانیه‎ای
لب کلام کتاب این است که چه فرصت‎ها که ما نمی‎سوزانیم. چه ایده‎ها و افکاری که به ذهن مان می‎رسند و به خاطر عملکرد مغزمان بی‎خیال می‎شویم.

نویسنده معتقد است که مغز ما تلاش دارد در مقابل هر آنچه که احساس خطر می‌کند از ما محافظت کند. این وظیفه مغز است. بنابر این، بدیهی است هر کاری که جدید باشد و بخواهیم آن را انجام دهیم (و طبعاً هر هدفی که برای خود انتخاب می‌کنیم) مغز تصور می‌کند که برای بقای ما خطرناک است و لذا با اجرای مکانیسم‌های خود، ما را از اجرای آن کار، منع می‌کند.

 

خب پس چه راهی برای این چالش پیش پای ما است؟

 

خانم رابینز برای حل این چالش، نظریه قانون پنج ثانیه را معرفی کرده است. راه‌حل ایشان این است که ؛

هر گاه خواستید کار جدیدی انجام دهید از پنج تا یک بشمارید و بعد سریع دست به کار شوید و آن کار را انجام دهید.

این شمارش معکوس، باعث ایجاد اختلال در عادت‌های جاری مغز می‌شود و مغز نمی‌تواند روی کار دیگری غیر از شمردن از پنج تا یک، متمرکز شود و ما را از انجام آن کار منصرف کند. در واقع فقط پنج ثانیه یا کمتر فرصت داریم که برای اجرای آن کار، اقدام و آن را تبدیل به واقعیت کنیم قبل از اینکه مغزمان سعی کند ما را از انجام آن کار، منصرف نماید.

شاید این قانون به نظر خیلی ساده باشد اما تأثیر فوق‌العاده‌ای بر روی عادت‌های جاری مغز دارد. قانون پنج ثانیه می‌تواند به سادگی باعث شود که بتوانیم تغییراتی هرچند کوچک در انجام کارهای روزانه خود داشته باشیم. با تکرار این تغییرات کوچک، آنها جایگزین عادت‌های قبلی ما [مغز] می‌شوند و لذا عادت‌های جدیدی پیدا خواهیم کرد؛ اقدام به انجام کارهایی که سابقاً برای‌مان سخت و غیرقابل انجام بوده است.

عنوان دیگر پرفروش های ۳۰بوک کتابی است که مدت ها بود چاپ نمی شد. بالاخره چند وقتی است به همت نشر ثالث تجدید چاپ شد و همانطور هم که پیش بینی می شد به سرعت جای خود را در دل مخاطبان باز کرد.

این کتاب تقریبا برای همه کتابی نام آشناست: زندگی در پیش رو

 

زندگی در پیش رو، رمانی عمیق، جذاب و بسیار مردم‌پسند است. از محله‌ی فقیرنشین می‌گوید و از خانه‌های آنچنانی. اما روایت و نگاهش کلیشه‌ای نیست و شاید برای اولین بار جور دیگری با چنان محله و خانه‌ای آشنا می‌شویم و می‌بینیم. دنیای زندگی در پیش رو، چه بخواهیم و چه نخواهیم وجود دارد. با این حال تنها با پذیرفتن وجود آن است که قدرت خواهیم یافت آن را ببینیم.

 

کتاب بعدی کتابی است از یک اقتصاددان و سیاستمدار ترک: چرا ملت‎ها شکست می‌خورند؟

چرا ملت ها شکست می‌خورند با نگارشی درخشان و دلپذیر به پرسشی پاسخ می‌دهد که قرن ها متخصصان را درمانده کرده است. چرا برخی کشورها ثروتمند و برخی دیگر فقیرند و به واسطه ثروت و فقر، سلامتی و بیماری، غذا و قحطی از یکدیگر مجزا می‌شوند؟ آیا این امر ناشی از فرهنگ، آب و هوا یا جغرافیا است؟ شاید جهل و غفلت از سیاست های صحیح علت ناکامی ها است؟ مطلقا خیر. هیچ یک از این عوامل قطعی یا محتوم نیستند. از این که بگذریم، چگونه توضیح دهیم که چرا بوتسوانا تبدیل به یکی از کشورهایی شده است که سریعترین رشدها را در جهان دارند، در حالی که سایر کشورهای آفریقایی همچون زیمباوه، کنگو و سیرالئون در ورطه فقر و خشونت گرفتار آمده اند؟ دارون عجم اوغلو و رابینسون قاطعانه نشان می دهند که این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشرند که شالوده موفقیت اقتصادی (یا فقدان آن) را می سازند. عجم اوغلو و رابینسون بر مبنای پازنده سال مطالعه بر روی منابع اصلی به شواهد تاریخی فوق العاده ای از امپراطوری رُم، دولت-شهرهای مایا و نیز دوران قرون وسطی، اتحادیه جماهیر شوروی و آفریقا نظم می بخشند تا نظریه اقتصادی سیاسی تازه ای بنا کند که ارتبازی وسیع با پریش های سترگ امروزین دارد. چرا ملت ها شکست می خورند؟ نحوه نگاه و درک شما را نیست به جهان دگرگون می کند.

 

 

و اما سنت حسنه ۳۰بوکی ها هنوز هم پابرجاست. مطالعه کتاب هایی که به ما برای زندگی بهتر کمک می کنند. این هفته هم یک کتاب در زمینه خودشناسی در این فهرست خودنمایی می کند.

خودت باش دختر

 تا به حال این فکر به سرت زده که آن‌قدرها هم که باید خوب نیستی؟ که به اندازه کافی لاغر نیستی؟ که مادر بدی هستی؟ آیا این فکر به سرت زده که لیاقتت همین است که با تو بدرفتاری شود؟ که هیچ ارزشی نداری و هرگز به جایی نخواهی رسید؟ تمامی این‌ها دروغ است. دروغ‌هایی که توسط جامعه، رسانه‌ها، خانواده‌هایمان، یا صادقانه بگویم، توسط خود شیطان ساخته شده و تداوم یافته‌اند. این دروغ‌ها برای اعتماد‌به‌نفس و توانایی‌های ما خطرناک و ویرانگر هستند. بزرگ‌ترین گناه این دروغ‌ها این است که اصلا آن‌ها را نمی‌شنویم. ما به ندرت دروغ‌هایی را که درباره خودمان ساخته‌ایم می‌شنویم چون سال‌هاست که آن‌ها با صدای بلند در گوش‌هایمان نجوا می‌شوند و از این رو شنیدن‌شان تبدیل به امری عادی شده است. حرف‌های نفرت‌انگیزی که هر روز بر سرمان آوار می‌شوند اما متوجه‌شان نمی‌شویم. تشخیص دروغ‌هایی که در مورد خودمان باور کرده‌ایم کلید تبدیل شدن به نسخه بهتری از خودمان است. اگر هم‌زمان با علم به این که بر ناملایمات زندگی‌مان تسلط داریم بتوانیم مرکز اصلی آن‌ها را نیز پیدا کنیم آن‌وقت است که می‌توانیم به درستی مسیرمان را تغییر دهیم.

_ فروشگاه اینترنتی کتاب ۳۰بوک

یک نظر

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود