شنبه , دی ۲۹ ۱۳۹۷
خانه / ذره بین / مداد سیاه

مداد سیاه

پروانگی‌های بی‌پروا

پژمان طهرانیان: «پرسیدم نان خورده‌ای؟ گفت بله. گفتم نان را با چه خورده‌ای؟ گفت با دندان.» تصویرِ مرتضی، پسرکی که در حال شکار پروانه‌ از پرتگاهی به پایین پرتاب می‌شود و جسدش طعمه‌ی گرگ و شغال ــــ تور پروانه‌گیری‌اش هنوز در دست‌اش. تصویرِ یله، بچه‌ی آرامِ خدا، از مادر و …

ادامه مطلب »

دست‌اندازهای بی‌دست‌انداز

همان روزها که «گوادالاخارا» تازه درآمده بود، مترجمش ـــ‌که می‌دانست خیلی مشتاق خواندنش هستم‌ـــ برایم نوشت که سهم شما، یعنی یک نسخه از کتاب، محفوظ است. خجالت‌زده نوشتم که از ترجمه‌های قبلی‌اش به‌حد کافی لطف کرده و سهمی، اگر زمانی در کار بوده است، دیگر ندارم. پژمان هم اصل حرف …

ادامه مطلب »

بی‌نوشتن، زندگی برایم معیوب، بی‌مصرف و احمقانه است/ اورهان پاموک

نصف کتابم، استانبول، درباره‌ی شهر است، و نصف دیگرش واقعه‌نگاری ۲۲ سال اول عمرم. سرخوردگی عمیقم را وقتی کتاب تمام شد، یادم است. از بین تمام چیزهایی که بیش از همه می‌خواستم، تنها چندتای‌شان به کتاب راه پیدا کرده بودند. می‌توانستم بیست فصل دیگر هم درباره‌ی بیس و دو سال …

ادامه مطلب »