

انتشارات ایهام منتشر کرد:
آه ای انسان شیرِ خام خورده. هرگز انسان نمیتواند از کردهی دیگران درس عبرت بگیرد. اکنون من هم همچون آنها اسیر ابدیت شدهام.
ابدیت در اینجا، در این مسیر، در این راه، در این بیابان اسیر ابدی شدهام. در سفر. تا کجا میتوانم بروم؟
اگر حرف پنتوم نبود که؛ ما چیزی جز آنچه از وجودمان میتراود نیستیم. نمیتوانیم چیز دیگری باشیم. نه بیشتر. نه کمتر.
من هم میایستادم. حرکت نمیکردم. نمیرفتم. به ثبوت، به ایستاییِ خود اعتراف میکردم. خب من مگر میتوانم نروم؟ مگر میتوانم بایستم؟ تا کی بایستم؟
اصلا دیده باشم هم، شنیده باشم هم همهی آن حرفها را.
من چیزی جز این نیستم. همینی که میرود. میرود و میرود و میرود.
میرود چون ایستادن از وجودش نمی تراود.
شاید به جایی رسیدم که مقتضی ایستادن بود. شاید هم جایی ایستادم...
... شاید جایی همهچیز ایستاده بود. همه چیز ساکن بود. آنگاه، ماهَم من هم به سکون میرسم. سکون از وجودم میتراود... سکون در وجودم ساکن میشود...
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید







































