

جنایت و مكافات (شومیز)
انتشارات با هم منتشر کرد:
غروب گرم یکی از روزهای اوایل ماه ژوئیه جوانی از اتاق کوچک خود که آن را اجاره کرده بود، به کوچه گام نهاد و آهسته با حالتی تردید آمیز به سوی پل زیبایی که در نزدیک خانه وی بود به راه افتاد.
هنگام گذشتن از پله های خانه از برخورد با صاحب خانه خود در امان مانده بود. اتاق کوچک او درست زیر سقف خانه ای بلند و پنج طبقه ای واقع شده بود که بیشتر به یک گنجه شباهت داشت تا به محل سکونت. این اتاق کوچک را همراه با ناهار و خدمتکار اجاره کرده بود. صاحب خانه اش زیر پلکان او، در آپارتمانی جداگانه منزل داشت و جوان مجبور بود برای رفتن به خیابان هربار از کنار آشپزخانه صاحب خانه که درب آن همیشه رو به پله ها باز بود بگذرد.
هر بار که از آن جا می گذشت احساس ترس و ناراحتی شدیدی می کرد که موجب شرمندگی اش می شد و از این احساس خطوط چهره اش درهم می رفت. جوان به خانم صاحب خانه بدهکاری زیادی داشت و از برخورد با او می ترسید. اما نه این که خیلی ترسو و کمرو باشد بلکه درست به عکس آن بود و فقط از چندی پیش دچار حالتی عصبی و نوعی ناراحتی شده بود که به مالیخولیا شبیه بود.
آن چنان در خود فرو می رفت و از همه دوری می جست که نه تنها از برخورد با صاحبخانه، بلکه از هر برخورد دیگری نیز هراس داشت. فشار فقر خردش کرده بود.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
برای مطالعه نقد و بررسی این کتاب اینجا کلیک کنید
./
شاید بپسندید














از این نویسنده



























































