شبی که سحر نداشت (اشراقی)

1,450,000 ریال

دفعات مشاهده کتاب
40

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
0

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب شبی که سحر نداشت

انتشارات صفار و اشراقی منتشر کرد:
من سیاه بودم... یک سیاہ حلقه به گوش که هرگز طعم شیرین آزادی را نچشیده بود و بس... اما چه می شود کرد که سرنوشت من همانا اسارت بود و بس...
روزی که از قید غلامی ارباب آزاد شدم، عطر دلفریب عشق به مشامم خورد و همان روز همان جا اسیر و دربند یک جفت چشم به شدت زیبای سبز مثل مروارید شدم... آری سرنوشت من اسارت بود و بس، اما چه اسارت شیرینی بود در میان حلقه های طلایی موهای تو ای مو طلایی من... قزل قیز من...
اما دریغ و درد که سرنوشت غارتگر بی رحم، حسودان را مجال داد تا در کار شیرین ترین اسارت دنیا توطئه کنند و تو را ای _بهترین_ از من دور کنند و مرا از شیراز سراپا عشق...
اکنون بدون تو ببری بودم رها شده در صحراهای سوزان که با همه ی آزادی اش، باز دربند تو بود _ای بهترین_ و فقط من می دانستم چه بر روزهای طولانی تو میگذرد و فقط تو میدانستی چرا شب های من سحر ندارد... سال ها بدون توو بدون شب هایی که به صبح می رسیدند گذشت و سرانجام لحظه ی دیدار رسید ...
در اوج دلشکستگی و پیری، در شیراز سراپا خون، در تلخ ترین لحظه های یک مرد... تو را دیدم و تو _ای بهترین_ خنجری سرد در سینه ی گداخته ام فرو کردی و داستان تلخ اسارات مرا پایان دادی...
من سیاه بودم و سیاه بخت....
فروشگاه اینترنتی 30بوک

دفعات مشاهده کتاب
40

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
0

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

  • نظر شما در مورد این کتاب

    نظرات دیگر کاربران

  • بریده ای از این کتاب

    بریده های دیگر کاربران