توضیحات کتاب
انتشارات سخن منتشر کرد:
از متن کتاب:
دمدمای صبح،وقتی عمارت در روشنایی طلاییرنگ خورشید برق میزد،دخترک پریشان و دلدادهی آن عمارت بزرگ،بیحال و بیرمق از کشمکشی جانفرسا،سر در بالش فرو برد و بیتوجه به قطره اشکی که راه خود را از گوشه چشمش پیدا کرده بود،زیرلب با خود واگویه کرد:
– تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم!
و همان لحظه بود که خداوند ایستاده و با لبخند برایش دست میزد.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
نشر
شابک
9786222600358
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
814 صفحه
نوبت چاپ
2
وزن
734 گرم
سال انتشار
1403
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
منا قاسمی
18 آذر 1401
منم دوستش داشتم
0
0
دنیا احمدی
26 آبان 1400
خیلی خیلی داستان قشنگی داره 😍
0
0
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














807٬500 تومان
950٬000
%15


























