نوشته های بی سرنوشت

(0)

2,200,000ریال

1,980,000 ریال

دفعات مشاهده کتاب
482

علاقه مندان به این کتاب
9

می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که پیشنهاد می کنند
0

کسانی که پیشنهاد نمی کنند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب نوشته های بی سرنوشت

انتشارات جامی منتشر کرد:
شب گذشته خوابی دیدم. یا بایستی بگویم یک کابوس؟ کابوس چیزی است که از ضمیر نیمه آگاه برمی خیزد و به درون ضمیر آگاه می رود و انباشته از شوک و ناخوشایندی است تا ما را تنبیه کند یا بترساند. اما آن چه که شب گذشته برایم پیش آمد یک پیش آگاهی با خوشبختی دیوانگی بود. اگر به آن، چون کابوس می اندیشم به این خاطر است که به وارونه ی خواب های عادی، که در سایه برمی خیزند و سقوط می کنند، این یکی ژرف و روشن بود و به جای کمرنگ شدن، هنوز با من است.
بنظرم رسید که آخرین دژ دشمن سقوط کرده بود. پیرزن - که از زمان کودکی ام هر روز بیش از پیش از او نفرت داشتم - مُرده بود. با چشمان خود او را دیدم که در جعبه ای چوبین حبس گردید و به درون سوراخی در زمین پوشیده از آهک افکنده شد. من در گورستان با گروهی از مردم تیره رنگ گریان بودم که چهره ی هیچ یک از آنان - مگر چهره ی الیزابت، نیمه در آغوش گرفته در کنارم - را به روشنی نمی دیدم. آیا این خواب از ملاقات بدخواهانه ی دیروز هر دوی آنان با من ناشی می شد؟
این خواب از گورستان تا درون کالسکه ای که خواهرم و مرا به خانه می برد ادامه یافت (جایی که من تنها می توانستم بپرسم کجا بود). در این سواری طولانی و پر سر و صدا حتا کلمه ای میان ما رد و بدل نشد. ما چسبیده به یکدیگر در کنار هم نشستیم و سال های تھی، تلخ و پوچی را که برایمان خدشه آور بود با آن حضور ستمگرانه به حال خود رها کردیم تا به آخرین عناصر شیمیایی خود کاهش یابند. من شیوه ای را حس می کردم که زمین بایستی احساس می کرد، آنگاه که یخ های زمستانی برای فرآورده ی نوین گیاهان و روییدنی ها جا باز می کند، قلبم با پیش بینی درد گرفت.
فروشگاه اینترنتی 30بوک

نظرات کاربران (0)

نظر شما در مورد این کتاب

امتیاز شما به این کالا:

نظرات دیگر کاربران

بریده ای از کتاب (0)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران

عیدی