زندگی بدون پشیمانی چیست؟ آیا انتخابهای ما مهم هستند و چقدر ممکن است بر سرنوشت ما تأثیرگذار باشند؟ چند سال پیش بود که کتابی در این رابطه نوشته شد و سروصدای زیادی به پا کرد و مخاطبان زیادی را تحت تأثیر خود قرار داد و تبدیل به پرفروشترین کتاب سال شد. کتاب «کتابخانهی نیمهشب» (The Midnight Library) رمانی تخیلی در ژانر خودیاری اثر مت هیگ (Matt Haig) نویسندۀ انگلیسی است که در سال 2020 منتشر شد. این رمان، حال و هوای یک تمرین روانشناسانه برای مقابله و مبارزه با افسردگی را دارد و نویسنده هم خودش تجربۀ دورههای افسردگی را داشته است. اکنون نشر میلکان ترجمهٔ جدید و جذابی از این کتاب را در اختیار علاقهمندان قرار داده است.
دربارهٔ کتاب
کتاب «کتابخانهی نیمهشب» داستان نورا سید است. خوانندگان اولین بار نورا، قهرمان اصلی داستان را تقریباً دو دهه قبل از اینکه تلاش کند به زندگی خود پایان دهد ملاقات میکنند. او در یک کتابخانۀ غمانگیز در دبیرستانش نشسته و با خانم الم کتابدار مدرسه شطرنج بازی میکند. زمانی که خبر مرگ پدرش را میشنود این خانم الم است که به او دلداری میدهد و در ادامه این خانم الم است که به او کمک میکند به زندگیاش ادامه دهد. مدتها پس از فارغالتحصیلی، نورا تمام آن لحظات و شطرنج بازی کردن با خانم الم را از یاد برده است و نسبت به زندگی و تمام جنبههای آن احساس ناامیدی میکند. او بسیار از زندگی ناراضی است.
نورا احساس بیفایده بودن میکند. گربهاش مُرده و به نظر میرسد برادرش علاقهای به او ندارد، از کارش اخراج شده و هیچکس به او نیاز ندارد. او از انتخابها و تصمیمات زندگیاش ناراضی است و یک شب که اندوه او به حد اعلی رسیده است، سعی میکند خودش را بکشد اما میان جهان مرگ و زندگی گیر میکند. او در این برزخ به کتابخانهای میرسد که کتابدار مدرسهاش، خانم الم آن را اداره میکند. کتابخانه جایی میان مرگ و زندگی بنا شده و ساختمان آن گویی تا ابد ادامه دارد و با میلیونها کتاب پر شده است.
این کتابها همگی داستان زندگی نورا هستند داستانهایی که وجه تفاوتشان، تصمیمات کوچک و بزرگی است که تغییرات مختلفی در زندگی او ایجاد میکردند. نورا در این کتابخانه تلاش میکند زندگیای را پیدا کند که بیشترین معنا را برایش داشته باشد. مثلاً در یکی از زندگیهایی که امتحان میکند یک او بهعنوان یک یخشناس در مجمعالجزایر سوالبارد در قطب شمال تحقیق میکند و زندگی بسیار متفاوتی با زندگی کنونیاش دارد. زندگی متفاوت که نسبت به زندگی فعلیاش، لزوماً تصمیم بهتر یا بدتری نبوده است.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«کتابخانهی نیمه شب» رمانی فلسفی و تأملبرانگیز است که به موضوعاتی مانند انتخابهای زندگی، پشیمانیها و امکانهای بیشماری که هر تصمیم میتواند ایجاد کند میپردازد. داستان درباره زنی به نام نورا سید است که میان مرگ و زندگی وارد کتابخانهای اسرارآمیز میشود؛ جایی که هر کتاب آن نمایانگر نسخهای متفاوت از زندگی اوست که میتوانست با انتخابهای دیگر داشته باشد. این رمان با ترکیب داستانی جذاب و مفاهیم عمیق درباره معنا، امید و پذیرش خود، خواننده را به تفکر درباره ارزش زندگی و قدرت انتخابهای کوچک دعوت میکند. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
- داستانی خلاقانه و فلسفی: مفهوم کتابخانهای که در آن هر کتاب نماینده یک زندگی ممکن است، چارچوبی خلاقانه برای بررسی این پرسش فراهم میکند که اگر تصمیمهای متفاوتی میگرفتیم، زندگیمان چگونه میشد.
- بررسی پشیمانی و انتخابهای زندگی: رمان به شکل عمیقی به احساس پشیمانی انسانها از گذشته میپردازد و نشان میدهد که چگونه تمرکز بیش از حد بر اگرها، میتواند نگاه ما به زندگی واقعی را تحت تأثیر قرار دهد.
- داستانی دربارهٔ امید و پذیرش زندگی: در طول داستان «کتابخانهی نیمه شب»، خواننده به تدریج با این ایده روبهرو میشود که هیچ زندگی کاملاً بینقصی وجود ندارد و ارزش زندگی در پذیرش خود و لحظه حال نهفته است.
- ترکیب داستانگویی ساده با مفاهیم عمیق: مت هیگ با زبانی روان و قابل فهم، موضوعات فلسفی مانند هویت، معنا، افسردگی و هدف زندگی را در قالب داستانی جذاب ارائه میکند.
- شخصیتپردازی ملموس: شخصیت نورا سید به گونهای نوشته شده که بسیاری از خوانندگان میتوانند با تردیدها، ترسها و آرزوهای او ارتباط برقرار کنند.
افتخارات و جوایز
از زمان انتشار «کتابخانهی نیمهشب» در سال ۲۰۲۰، این اثر با استقبال چشمگیری از سوی خوانندگان و منتقدان مواجه شده است. برخی از افتخارات و جوایز آن عبارتاند از:
- پرفروشترین کتابِ نیویورک تایمز در سال 2020
- نامزد دریافت جایزهٔ بهترین کتاب داستانی گودریدز در سال 2020
بازخوردها به کتاب «کتابخانهی نیمهشب»
- کتاب جذابی برای خواندن، پر از محبت و شوخیهای ظریف و نمایشی از قدرت کتابها در تغییردادن زندگی. ساندی تایمز (Sunday Times)
- بهراستی داستان زیبایی است. فیرن کاتن (Fearne Cotton)، مجری تلویزیون و رادیو
- رمانی نشاط آور و تکاندهنده دربارۀ حس پشیمانی، امید و داشتن فرصتهای دوباره. دیوید نیکولز، رماننویس و فیلمنامهنویس اهل بریتانیا (David Nicholls, British novelist and screenwriter)
- داستانی شگفتانگیز و بسیار زیبا. «کتابخانهی نیمه شب» همان چیزی است که از یک داستانسرای نابغه مثل مت هیگ انتظار دارید. جوآنا کانن، نویسنده انگلیسی (Joanna Cannon, Brithish author)
- من عاشق کتابهای این مرد هستم. جودی پیکولت رماننویس آمریکایی (Jodi Picoult, American novelist)
- هیگ یکی از الهامبخشترین نویسندگان محبوب در زمینۀ سلامت روان در عصر ماست و در آخرین رمانش، او مفهومی هوشمندانه و جذاب را در نظر گرفته و داستانی دلگرمکننده خلق کرده است که حکمت را به همان روش ساده و فریبندهای مانند بهترین داستانهای میچ آلبوم ارائه میدهد. ایندیپندنت، روزنامه آنلاین بریتانیایی (The Independent, British online newspaper)
- «کتابخانه نیمهشب» حتماً حال و هوای شما را عوض میکند و روحیۀ شما را بالا میبرد. واشنگتن پست (The Washington Post)
- یک کتاب خواندنی و جذاب ... چشماندازی از امکان بیحدوحصر، راههای جدید، زندگیهای جدید از یک دنیای کاملاً متفاوت. ممکن است این دقیقاً همان چیزی باشد که ما را در زندگی به دردسر و مشکل میاندازد. مجلۀ نیویورک تایمز (The New York Times Magazine)
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این کتاب بسیار مناسب علاقهمندان به رمانهای تأملی، فلسفی و انگیزشی است و همچنین کسانی که از آثاری لذت میبرند که آنها را به فکر دربارهٔ معنای زندگی و انتخابها وا میدارد. همچنین برای کسانی که درگیر پشیمانیهای گذشته، تردیدهای شخصی یا احساس سردرگمی در مسیر زندگی هستند، «کتابخانهی نیمهشب» میتواند تجربهای الهامبخش و آرامشبخش باشد. علاقهمندان به داستانهایی با رویکرد خودشناسی، روانشناختی و امیدبخش نیز از این کتاب بهره زیادی خواهند برد. این کتاب علاوه بر جذابیت داستانی، برای افرادی که به موضوعات توسعه فردی، فلسفه زندگی و خودشناسی علاقه دارند نیز بسیار الهامبخش است.
چرا رمان «کتابخانهی نیمه شب» را بخوانیم؟
- چون به شما کمک میکند نگاه تازهای به انتخابهای زندگی داشته باشید: این کتاب با نشان دادن نسخههای مختلفی از زندگی یک فرد، به خواننده یادآوری میکند که تصمیمهای کوچک میتوانند نتایج بزرگی ایجاد کنند. در عین حال، نشان میدهد که تمرکز بیش از حد بر اگر چنین میشدها، میتواند مانع قدردانی از زندگی فعلی شود. به همین دلیل، خواننده با مطالعهٔ این کتاب، به درک عمیقتری از ارزش انتخابها و مسیر واقعی زندگی خود میرسد.
- چون که به موضوع پشیمانیهای انسانی به شکلی عمیق میپردازد: بسیاری از افراد در زندگی خود با حسرتها و پشیمانیهایی روبهرو هستند. این رمان با روایت تجربههای شخصیت اصلی در زندگیهای متفاوت، نشان میدهد که حتی بهترین انتخابهای فرضی نیز چالشها و نقصهای خود را دارند و در نهایت هیچ مسیر کاملاً بیعیبی وجود ندارد.
- چون پیامی از امید و پذیرش زندگی دارد: یکی از مهمترین پیامهای کتاب «کتابخانهی نیمه شب» این است که ارزش زندگی در کامل بودن آن نیست، بلکه در پذیرفتن خود و استفاده از فرصتهایی است که اکنون در اختیار داریم. این نگاه میتواند به خواننده کمک کند تا با امید بیشتری به زندگی و آینده نگاه کند.
- چون میتواند الهامبخش خودشناسی و رشد فردی باشد: مت هیگ توانسته مفاهیم فلسفی و روانشناختی را در قالب داستانی ساده، روان و درگیرکننده بیان کند. همین ترکیب باعث میشود کتاب هم سرگرمکننده باشد و هم ذهن خواننده را به تفکر درباره زندگی و معنا وادارد. در طول داستان، خواننده با پرسشهایی درباره هویت، هدف زندگی و رضایت از خود مواجه میشود. این فرایند باعث میشود افراد به شکل عمیقتری به خواستهها، ارزشها و مسیر زندگی خود فکر کنند و شاید نگاه تازهای به آینده پیدا کنند.
کتاب «کتابخانهی نیمه شب» را بخوانید، چون داستانی عمیق و تأملبرانگیز است که خواننده را به فکر درباره تصمیمها، پشیمانیها و مسیرهای گوناگون زندگی وا میدارد. این رمان با ترکیب داستانی جذاب و مفاهیم فلسفی، نشان میدهد که هر انتخاب میتواند زندگی ما را به مسیرهای متفاوتی ببرد و در عین حال یادآوری میکند که هیچ زندگی کاملاً بینقص نیست. خواندن این کتاب میتواند نگاه انسان را به گذشته، حال و آینده تغییر دهد و الهامبخش پذیرش زندگی با تمام پیچیدگیهای آن باشد.
دربارهٔ نویسنده
مت هیگ نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی در سال 1975 در شفیلد به دنیا آمد و در نیوآرک، ناتینگهام شایر بزرگ شد. او در دانشگاه هال و دانشگاه لیدز و در رشتههای زبان انگلیسی و تاریخ تحصیل کرد و در حال حاضر در یورک زندگی میکند. پس از راهاندازی شرکت بازاریابی اینترنتی خود و کار در یک کلوپ شبانه در اسپانیا، تبدیل به یک نویسندۀ تماموقت شد. او برای روزنامههای مختلف ملی از جمله گاردین و ایندیپندنت مینویسد.
مت هیگ آثار داستانی و غیرداستانی زیادی برای کودکان و بزرگسالان نوشته است. اثر غیرداستانی او با عنوان «دلایلی برای زنده ماندن» پرفروشترین کتاب ساندی تایمز شد و به مدت 46 هفته در فهرست 10 کتاب برتر بریتانیا قرار گرفت. او در این کتاب از داستان زندگی خودش صحبت کرده است که در 25 سالگی به شدت دچار افسردگی شد و تصمیم به خودکشی داشت اما آخرین لحظه منصرف شد و تصمیم گرفت با افسردگی به زندگی خود ادامه دهد. معروفترین اثر مت هیگ «کتابخانهٔ نیمهشب» است که با در ایران نیز بسیار محبوب و پرفروش بود.
سخن پایانی
تعداد کمی از کتابهای تخیلی به این ایده پرداختهاند که شاید فرصتی دوباره برای تجربۀ زندگی قبلی داشته باشید، یک جور فرصت مجدد جادویی که در آن بتوان اشتباهات را پاک کرد، پشیمانیها را برطرف کرد و انتخابها را تغییر داد. این میل عمیق برای داشتن یک زندگی متفاوت یا تجربۀ چیزی بیشتر از یک زندگی موضوع اصلی رمان پرفروش و پرطرفدار مت هیگ است. موضوع این کتاب باعث میشود اول از خودتان بپرسید، بهترین اتفاقی که ممکن است در زندگی من رخ بدهد چیست؟ بدترین آن چطور؟ چه چیزهایی در زندگیتان را میتوانید تغییر دهید و برای تغییر دادن چه چیزهایی دیگر خیلی دیر شده است؟
اینها سؤالات بزرگی هستند که پاسخ دادن به آنها نیازمند دیدگاهی موشکافانه باظرافت و عمیق است. سؤالاتی که مت هیگ، با چیرهدستی به آنها پاسخ داده است. «کتابخانهی نیمه شب» رمانی ساده است. کتابی بدون پیچیدگیهای رمانهای جنایی و یا کارآگاهی، بدون پر شخصیتی داستانهای کلاسیک و داستانهای روسی و بدون پیچشهای متعدد داستانهای تخیلی. تنها کتابی ساده برای لذت مطلق از مفهومی ناب و بکر که ذهن را بالاتر از خیال خودش پرواز میدهد.
مسئله افسردگی در «کتابخانهی نیمه شب»، مسئله بحث برانگیزی است. نورا افسردگی دارد و همین موضوع است که او را از همه چیز دور میکند و ارزش وجودیاش را به کارهایی که برای دیگران انجام میدهد، تقلیل میدهد. نورا با پا گذاشتن به کتابخانه نیمه شب، با دهها و صدها نسخه مختلف از خودش روبهرو میشود. نسخههایی که گاهی شاد و گاهی غمگیناند. نسخههای موفق و نسخههای که از عرش به فرش افتادهاند و در گوشهای از دنیا مشغول پوسیدن هستند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
او آنقدر از انتقال ناگهانی احساساتش در آن لحظه ترسید که به لبخندزدنش ادامه داد، انگار لبخندش میتوانست او را در دنیایی نگه دارد که اندکی پیش در آن بوده است؛ دنیایی که ولتس در آن زنده بود و این مردی که به او کتابهای آواز گیتار را فروخته بود به دلیلی دیگر زنگ درِ خانهاش را زده بود.
او یادش آمد که اَش جراح است؛ نه جراح دامپزشک. جراح انسان. اگر میگفت چیزی مرده، صددرصد مرده بود.
«خیلی متأسفم!»
حس آشنای غم و غصه به سراغ نورا آمد. فقط قرص سرترالین بود که جلو گریهاش را گرفته بود. «وای!خدایا!»
نورا، درحالیکه بهسختی نفس میکشید، پا روی آسفالت ترکخوردهٔ خیس خیابان بنکرافت گذاشت و دید موجود موحنایی بینوا روی آسفالتی که زیرباران برق میزند، کنار جدول دراز کشیده است. سرش به کنارهٔ جدول خورده بود و پاهایش به پشت بودند، انگار نیمهچهار نعل در تعقیب پرندهای خیالی بود.