

انتشارات دیباچه منتشر کرد:
پرنده
آخرین پروازش را
درون قفس دفن کرد،
آخرین آوازش را در انحنای گلویش سر بُرید،
بال هایش را از تن درآورد،
بر شانه شکارچی نشست
و گفت:
سال هاست سینه ام
برای هُرم گلوله های داغ
بی تابی می کند...
حالا فقط
چشم هایت را ببند و شلیک کُن؛
ببخش زخم مرا
شکارچی من...!
فروشگاه اینترنتی 30بوک
کتاب «تنهایی در ملأعام» نوشتهی محمدجواد جلیلیان، اثر جالب و تفکر برانگیزی است که به موضوعات اجتماعی و روانشناختی معاصر میپردازد و یکی از مهمترین دغدغههای انسانهای امروز را بررسی میکند: احساس تنهایی در میان جمع.
این کتاب، که در قالبی جذاب و با قلمی روان نگارش شده است، به تحلیل و بررسی تجربهای میپردازد که بسیاری از افراد در دنیای امروز بهویژه در جوامع شهری آن را تجربه میکنند.
دربارهی کتاب
در دنیای امروز، با گسترش ارتباطات مجازی و شبکههای اجتماعی، بسیاری از افراد در تعاملات خود با دیگران کمتر احساس ارتباط عمیق و واقعی میکنند. بهرغم اینکه افراد در میان جمعهای بزرگ و یا در شبکههای اجتماعی حضور دارند، همچنان ممکن است احساس کنند که تنها هستند.
نویسنده در این کتاب سعی دارد تا این پارادوکس را بهطور دقیق و جزئی بررسی کند و نشان دهد که چگونه فرد، حتی در دنیای پرهیاهوی امروز، در مواجهه با حجم وسیع اطلاعات و ارتباطات سطحی، همچنان احساس انزوا مینماید.
یکی از نکات مهم کتاب، تحلیل عمیق روانشناختی نویسنده است؛ جلیلیان با استفاده از مفاهیم روانشناسی، به بررسی دلایل و عوامل مختلفی که میتوانند به ایجاد این احساس تنهایی منجر شوند، میپردازد.
از جمله عواملی که در این کتاب مورد توجه قرار میگیرند، میتوان به فشارهای اجتماعی، اضطرابهای ناشی از مقایسههای اجتماعی، و بحرانهای هویت اشاره کرد.
کتاب همچنین تاثیرات منفی فناوریهای ارتباطی را که به نظر میرسد ارتباطات را تسهیل کنند، به چالش میکشد و نشان میدهد که این فناوریها در برخی موارد، باعث تقویت احساس انزوا و دوری از واقعیت میشوند.
در یکی از بخشهای کتاب، جلیلیان به تجربههای افراد در مکانهای شلوغ و پرجمعیت اشاره میکند. او توضیح میدهد که در چنین مکانهایی، فرد ممکن است احساس کند که در محاصرهی مردم است، اما همچنان احساس تنهایی میکند. این تضاد بین حضور فیزیکی دیگران و عدم احساس ارتباط واقعی، میتواند منجر به احساس سرگشتگی و در نهایت، افسردگی شود. نویسنده این حالت را بهعنوان یک بحران اجتماعی و روانشناختی مطرح میکند که در جوامع مدرن بهویژه در میان جوانان بیشتر مشاهده میشود.
کتاب «تنهایی در ملأعام» همچنین بهطور دقیق به واکنشهای فردی در برابر این احساس توجه دارد. از جمله راههای مقابله با این احساس، نویسنده به اهمیت برقراری ارتباطات واقعی و عمیقتر اشاره میکند. او معتقد است که انسانها باید به جای تمرکز بر روی ارتباطات سطحی و گذرا، بهدنبال ارتباطات انسانی و اصیل باشند تا از این احساس تنهایی رهایی یابند.
ویژگیهای کتاب «تنهایی در ملأعام»
یکی از ویژگیهای برجستهی این کتاب، زبان ساده و قابل فهم آن است. جلیلیان توانسته است مفاهیم پیچیده روانشناختی را به شکلی روشن و قابل دسترس برای عموم مردم بیان کند.
این ویژگی کتاب را برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب میسازد، از کسانی که بهطور حرفهای به مسائل روانشناسی علاقه دارند تا افرادی که بهدنبال درک بهتر احساسات انسانی و اجتماعی خود هستند.
دربارهی نویسنده
محمدجواد جلیلیان، شاعر و نویسندهی ایرانی، در ۱۳ دی ۱۳۷۵ در کرمانشاه به دنیا آمد. او در حوزههای شعر، فلسفهی علم و کیهانشناسی فعالیت دارد.
آثار منتشرشده:
- تنهایی در ملأ عام
- ترس از ترسیدن
- وحدت علم و دین در بازنمایی مفهوم خدا و سازوکار آفرینش
- تو باید مسیری برای دور شدن باشی
- شوون (مجموعهای از شعرهای آزاد کوردی)
- ترجمهی گزیدهای از اشعار شیرکو بیکس
جلیلیان همچنین در زمینهی فلسفهی علم و کیهانشناسی فعالیت داشته و کتاب وحدت علم و دین در بازنمایی مفهوم خدا و سازوکار آفرینش را منتشر کرده است.
سخن پایانی
در مجموع، کتاب «تنهایی در ملأعام» یک اثر جامع و تحلیلی است که به بررسی یکی از مشکلات اجتماعی مهم دنیای امروز، یعنی احساس تنهایی، میپردازد.
این کتاب میتواند برای خوانندگانی که به مسائل روانشناسی و اجتماعی علاقه دارند، بسیار مفید و تأثیرگذار باشد. همچنین، کسانی که در جستوجوی راههایی برای مقابله با احساس انزوا و بهبود روابط اجتماعی خود هستند، میتوانند از مطالب کتاب بهرهمند شوند.
جلیلیان با رویکردی واقعبینانه و به دور از سادهانگاری، نشان میدهد که چگونه فرد میتواند از این بحران روانشناختی عبور کند و به زندگی اجتماعی و انسانی خود معنا ببخشد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
هرگاه برای نخستین بار از خیابانی زیبا عبور میکنم، یابه منظرهای دلانگیز چشم میدوزم؛ با خودم میگویم چه شانس بزرگیست که هیچ خاطرهی تلخ یا شیرینی از اینجا ندارم که بخواهد برای ساعتها خیالام را در مرور دلخوشیهای گذشته غرق کند یا ذهنم را در برابر هجوم بیامان دلتنگی به زانو دربیاورد؛ و حالا به دور از همهی اینها، میتوانم با خیال راحت صرفا از نگریستن به زیباییاش لذت ببرم...
-
تا وقتی زندگی هست، خبری از حقیقت نیست و تا زمانی که حقیقت هست، هیچگاه زندگی را نخواهی دید... شاید زندگی، درست نقطهی مقابل حقیقت باشد...!
زندگی به دروغ میگوید تا همچنان جریان و حرارت خودش را زنده نگه دارد... زندگی از تو پنهان میکند تا همچنان هستیِ تو را در مسیر بازیچه بودن به تکاپو بیاندازد، تا بازار خودش را گرم کند، تا به حیاتش ادامه دهد...
شاید موریانههای پنهان زندگی، از رنجها و دردهای ما تغذیه میکنند...!
شاید بپسندید














از این نویسنده










































