انتشارات مهرستان منتشر کرد:
حالا بعد از گذشت یک سال از ازدواجشان، احساس بیگانگی می کنند، نه یگانگی. دعواها و نزاعشان بیش از دل خوشی ها و دلگرمی هایشان است. به کمترین بهانه ای برای هم لشکرکشی می کنند. در هر دعوایی خانم به آقا می گوید: «تو توی خواستگاری گفتی متدین و دین داری؛ اما حالا نمازت رو هر وقت می خوای می خونی، به خمس هم که اعتقاد نداری، بدتر از همه باعث شدی منم رابطهم رو با خانوادهم قطع کنم، اونم فقط به خاطر اختلاف بچه گانهت با برادرم.» آقا هم دلش پر است، می گوید: «آره! من شل مذهبم؛ ولی بی غیرت نیستم که تو هر وقت دلت بخواد چادر سر کنی، هر وقت دلت بخواد نکنی. بر هر مهمونی کلی سرخاب سفیدآب کنی و بعد بگی فامیلم هستن. نامحرم فامیل و غیرفامیل نداره.»
این اختلاف های مذهبی کوچک، نرم نرمک بین آن دو ریشه دواند و بزرگ شد. هر یک از آن ها می خواست دیگری در بهشت اجباری او زندگی کند، غافل از اینکه بهشت با اجبار، جهنم است.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده










































